بایگانی نویسنده: Habib

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

طنز و شوخ‌طبعی‌ی ملانصرالدین(٢)

به روایت عمران صلاحی عمران گرامی می‌فرماید: قضیه‌ی من و ملا تمام نشده است. در سال ۱۳۶۶ داشتم لطیفه‌های ملا را می‌خواندم ، بعضی از آن‌ها باعث شد شعرهای ملا نصرالدینی بگویم. اسم‌شان را گذاشتم “آب در غربال” یعنی کاری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در ملانصرالدین | دیدگاه‌تان را بنویسید:

از آینه می‌گویم

              به: بیژن اسدی‌پور و شاعرانگی‌اش در کار طرح و طنز بی رنگ‌تر از آینهُ                              پرحجم . تا داغ خواب‌گَردهای خيابان باريک‌تر زند نه گرد راه پاک می‌کند، نه آب بر چهر خواب می‌زند یعنی بیدارِ خواب‌های جهان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

طرح‌های داریوش رادپور

 تصویر: ایرج هاشمی‌زاده برگرفته از کتاب طراحان و طنزاندیشان ایران کار ایرج هاشمی‌زاده

منتشرشده در طرح‌‌ها و نقاشی‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دانستنی‌هایی در مورد هفت سین ایرانی

از دوست هنرمند‌مان اسماعیل میرمظفری برای ارسال این مطلب خواندنی سپاسگزاریم

منتشرشده در مقاله | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دیدار با( عباس صفاری)

پرنده، پرنده استپرده را که پس می‌زنمیک آنتن تلویزیونو جند پرنده‌ی سینه سرُخصبح مرا آرایش می‌کنند.اما قحطی‌ی پنجرهمرا به اینجا نیاورده است. هر جای دیگری هم می‌‌توانستماین مستطیل آبی را داشته باشم.پرندگان نیزدر سرتا سر عالمطوری می‌نشینند که سینه‌های نرمشاندر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دیدار با یک شاعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مرگ، اگر مرگ بیاید

 جزء داستان هاي برتر مسابقه ادبي صادق هدايت مرتضی اصلاحچی نه اینکه فقط سر، دست، پا یا کمرش درد بکند، نه! درد شدید همزمان در تمام بدنش بود و هرچه می‌خواست حالتی پیدا کند که در آن دردش کمتر شود، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دوپا و ترانه هم لیل – رقص های لری

http://d.yimg.com/static.video.yahoo.com/yep/YV_YEP.swf?ver=2.2.46دوپا و ترانه هم لیل – رقص های لری @ Yahoo! Video

منتشرشده در رقص و ترانه‌های ایرانی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شعر آهنگ متن رسانه

با صدای محمد نوری ما برای پرسيدن نام گلی ناشناس ، چه سفرها کرده‌ايم . چه سفرها کرده‌ايم . ما برای بوسيدن خاک سر قله‌ها ، چه خطرها کرده‌ايم . چه خطرها کرده‌ايم .  —————————————- ما برای اينکه ايران خانه‌ی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌هایی که دنیا را تکان داد

 ۱۹۵۶ ، آلمان غربی: یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر ۱۲ ساله‌اش که از یک سالگی او را ندیده ، ملاقات می‌کند. ۱۹۵۷، شارلوت ، کارولینای شمالی: دروتی کانتس ، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در لحظات همیشه ماندنی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس روز

منتشرشده در عکس روز | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های جالب تاریخی

رضا شاه به همراه فرزندان در جزیره موریس در زمان تبعید زائرین کربلا پای پیاده در زمان قاجار کریم شیره ای و عباس گنده دلقکها مهد علیا حاج شیخ فضل الله                    … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در عکس‌های قدیمی | 2 دیدگاه

پای صحبت کلثوم ننه‌ی بیژن اسدی‌پور(بخش اول)

با مروری حتی گذرا بر آثار گونه‌گون بیژن اسدی‌پور طراح و طنز نویس متعهد کشورمان به آسانی می‌توان دریافت که مسایل زنان ایرانی همواره یکی از دغدغه‌های اصلی‌ی خاطر او بوده است. از نوزده شماره‌ی منتشره‌ی دفتر هنر که با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کلثوم ننه‌ | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شماره‌ی پانزدهم سال اول یکم جولای ۲۰۱۰

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یادداشت شخصی (ریشه‌ی تاریخی‌ی کلمه‌ی مسلمان)

فرهنگ‌های غياث‌اللغات و آنندراج درباره ی کلمه‌ی (مسلمان ) که واژه‌ای ساختگی در زبان عربی محسوب می‌شود می‌نویسند که این کلمه در اصل (مسلم‌مان ) بوده است به معنی مسلم مانند (مشابه مسلم ؟) که در ترکیب یکی از دو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت‌های شخصی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سايت صادق هدايت را آمريكايي‌ها دزديدند

روزنامه فرهيختگان – شماره ۱۰۴۹ – صفحه ۱۲ – چاپ تهران –  ۶ تير  ۱۳۸۹ سايت صادق هدايت را آمريكايي‌ها دزديدند و به شرخرها فروختندصادق هدايت هم تحريم شدجهانگيرهدايت ما كه سهل است هيچ‌كس نفهميد اين تحريم آمريكايي‌ها عليه ايران … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در با هدایت از هدایت | ۱ دیدگاه

طنز و شوخ‌طبعی‌ی ملانصرالدین

به روایت عمران صلاحی  آدمملا از شخص زشت‌رویی پرسید:”اسمت چیست؟”آن شخص گفت:”آدم”ملا گفت: “خدا پدرش را بیامرزد که این اسم را روی تو گذاشت. وگرنه با این قیافه از کجا می‌فهمیدیم که تو آدمی.” عاقلملا می‌خواست پسرش را زن بدهد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در ملانصرالدین | دیدگاه‌تان را بنویسید: