منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید:

می‌گویند ۱۴۱

منتشرشده در می‌گویند | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی


یک شعر از: آسیه امینی

 

«پل میرداماد»

در قفل است،

پنجره بسته است،

پرده کشیده.

و رهگذری که سوت زنان از کنار این دیوار می‌گذرد

در خیابان بعدی شاید

سرنوشتش را از ناگهان یک پل

با طنابی بیاویزد.

 

 


یک شعر از: صادق رحمانی

 

آوازهایی که از دوردست می‌آید
ما را به هم نزدیک نمی‌کند

عمو فرزدق!
دیشب انباری ما را هم دزد زد
به همسایه‌ها گفتم چرا جواب 《صبح به خیرم 》را نمی‌دهید
گفتند روز به روز 《شب》 گران‌تر می‌شود
من به آن‌ها گفتم ما چه اندازه خوشبختیم
وقتی دزدها مشغول کارند
ما را از خواب بیدار نمی‌کنند.

آمده در: سایت اینترنتی دوات

 

 


بخشی از یک شعر از: احمد شاملو

 

که تا آدمی عاشق می‌شود، هست

که تا شعر هست، هست. 

که نوشت:

«بیهوده مرگ

به تهدید

چشم می‌دَرانَد

 

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

صورت‌نامه ۱۴۸

ئ

منتشرشده در صورت‌نامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مگر می شود خاطره‌ی هنرمند خوب‌مان «بهرام بيضايی» را فراموش کنیم؟

 

پیرایه یغمایی 

مگر می‌شود خاطره‌ی هنرمند خوبمان «بهرام بيضايی» را فراموش کنیم؟ 

در اين صورت تکليف «رگبار» چه می‌شود؟ آن وقت ديگر چه کسی بر سينمای ايران رگباری متفاوت می‌بارد و همه را شگفت‌زده می‌کند؟ فيلمی که هنوز از سال ۱۳۵۱ تا کنون از معدود آثار ماندگار سينمای قبل از انقلاب است و هنرمندانی چون پرويز فنی‌زاده و کشاورز و پروانه‌ی معصومی را خاطره ساز کرده است. 

تکليف«غريبه و مِه» چه می‌شود؟ 

تکليف اثر ماندنی «کلاغ» چه می‌شود؟ کلاغ که در آن شخصيت يک معلم با هنرنمايی پروانه‌ی معصومی هسته‌ی اصلی است. و تداخل دنيای ذهنی اين زن با دنيای واقعی‌اش – در کنار مادرشوهری که دچار فراموشی است. تکليف اين فيلم ماندگار که يکی از فيلم‌های خاص سينمای قبل از از انقلاب بود، چه می‌شود؟ 

اصلاً چگونه می‌شود «باشو غريبه‌ی کوچک» را فراموش کرد؟ باشو که الگوی مهاجرت اجباری يک کودک جنگ زده به شمال ايران است و تقابل دو فرهنگ، دو سنت، دو گويش با هنرنمايی بی‌نظير«سوسن تسليمی»، که هزار بار اگر ببينی‌اش، سير نمی‌شوی. باشويی که هنوز هم مطرح است و هنوز ها بايد سينمای فارسی از داشتن چنين فيلمی بر خود ببالد.

و قدردانی بهرام بيضايی را چگونه می‌توان فراموش کرد؟ او هنگامی که در مراسم اختتاميه‌ی پنجمين جشنواره بين‌المللی فيلم پروين اعتصامی– به عنوان فيلمساز برتر انتخاب شد، جايزه‌ی خود را به سوسن تسليمی تقديم کرد و حاضران را با يک سخنرانی کوتاه و انتقادی شگفت‌زده و غافلکير نمود. 

بيضايی در اين سخنرانی گفت: 

– فيلم باشو تا حالا دو جايزه گرفته. اولين جايزه را يک مجسمه‌ساز پراگی به من داد که فيلم را در جشنواره ديده بود و اين دومین جايزه است و من اين جايزه را به زنی تقديم می‌کنم که نقش اول فيلم را بازی کرده. زنی که به دليل بی‌مهری‌ها از ایران رفت و وقتی می‌رفت چهار فيلم توقيفی داشت.

…..

بهرام بيضايی زاده ی پنجم دی ماه 1317 در تهران بود

اين هنرمند هميشه به اسطوره‌ها و روايات تاريخی از زاويه‌ای ديگر نگاه می‌کرد و چشم‌اندازی متفاوت داشت و نقشی ديگر می‌زد و طرحی ديگر می‌بافت.

او به سبب پرورش در کنار پدری که تعزيه خوان و شاعر بود، اسطوره‌ها و روايات تاريخی را می‌شناخت و با هوشمندی آن‌ها را از زير غبار زمان بيرون می‌آورد و با دغدغه‌های اجتماعی می‌آميخت و با معماری زيبای کلامش صيقل می‌زد و سرانجام آن‌ها را به صورتی ديگر بر تخت می‌نشاند 

و در آثار بيضايی از اين دست کارها کم نيست چنانکه «مرگ يزدگرد» که در آن به روايات گوناگون از مرگ آخرين پادشاه ساسانی سخن می‌گويد تا از پشت اين گفتارها فسادی را که در ساختار حکومتی ايرانيان ريشه دوانيده بود و ميدان حمله را برای اعراب مستعد کرده بود، نشان دهد و آن را بر وقايع امروزين منطبق سازد. او در ميان هنرمندان معاصر تنها کسی است که به داستان سنمار و خورنق توجه نشان داد.

او در نمايشنامه ی «مجلس قربانی سنمار»، داستان معماری را روايت می‌کند که از پدری ايرانی و مادری رومی است اما چون می‌دانست که همه از داستان و پايان آن آگاه‌اند، برای بازگفت آن ديگر وقت هزينه نکرد و داستان را از پايان آغازید. از جايی که سنمار از بالای قصر به پايين افکنده می‌شود و میمیرد و سپس آن مُرده است که مثل مجالس شبيه خوانی از جا برخيزد و با بيانی شاعرانه – که جذابيت نمايش در گرو آن است- ، قصه‌ی مرگش را راوی شود. 

بیضایی در این نمایش خودِ سنمار است که پله‌های معرفت را يکی يکی پشت سر می‌گذارد.

*

از اين هنرمند هر چه بگوييم، کم گفته‌ایم پس سخن کوتاه می‌داریم و عشق و قدرشناسی‌مان را بدرقه‌ی راهش می‌کنیم.

پروازش بالا بلند باد!

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یادداشت‌های ماهامه «موانع دموکراسی در ایران»

موانع دموکراسی در ایران

 

نگاهی تاریخی ـ تحلیلی به یک ناکامی مزمن

نوشته‌های سعید شمس

 

اندیشه‌ی دموکراسی‌خواهی و آزادی سیاسی در ایران، دست‌کم در یک‌صد و پنجاه سال گذشته، یکی از محوری‌ترین دغدغه‌های فکری و اجتماعی ایرانیان بوده است. شاید بتوان ایران را از معدود کشورهایی دانست که در این بازه‌ی زمانی چندین جنبش و انقلاب بزرگ را با هدف دستیابی به آزادی، حاکمیت ملی و حکومت قانون تجربه کرده، اما در تحقق نهایی دموکراسی ناکام مانده است. این تکرار شکست، خود نیازمند واکاوی ریشه‌ای و صریح است.

نخستین نشانه‌های جدی توجه به مفاهیم جدید سیاسی را می‌توان از دوران عباس‌میرزا، ولیعهد فتحعلی‌شاه قاجار، مشاهده کرد. زمانی که شکست‌های نظامی از روسیه، نخبگان ایرانی را با پرسش بنیادین «چرا عقب مانده‌ایم؟» مواجه ساخت. این مواجهه، به‌ویژه از طریق اعزام محصلان به اروپا و ترجمه‌ی متون جدید، آغازگر آشنایی ایران با مفاهیمی چون قانون، دولت مدرن و نظم سیاسی نوین شد.

این روند در انقلاب مشروطه به اوج رسید. روشنفکرانی چون میرزا آقاخان کرمانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، ملکم‌خان و دیگران کوشیدند مفاهیمی مانند حاکمیت ملی، تفکیک قوا و برتری قانون را وارد گفتمان عمومی کنند. مشروطه با هزینه‌ای سنگین و با ریخته‌شدن خون بسیاری از آزادی‌خواهان به دست آمد، اما این تجربه نیز به‌سرعت با بازگشت استبداد تضعیف شد.

پس از آن، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را می‌توان دومین نقطهٔ عطف شکست دموکراسی دانست؛ رویدادی که تلاش برای استقلال سیاسی و حاکمیت ملی را متوقف کرد. و سومین تجربهٔ بزرگ، انقلاب ۱۳۵۷ بود. چه درست و چه خطا، انقلابی که با شعار آزادی آغاز شد، اما به استقرار نظامی سیاه و مخوف انجامید که نه‌تنها دموکراسی را محقق نکرد، بلکه شکل تازه‌ای از اقتدارگرایی ایدئولوژیک را تثبیت کرد.

پرسش محوری این است: موانع ساختاری و تاریخی دموکراسی در ایران چه بوده‌اند؟

۱. دین، تشیع سیاسی و نفی حاکمیت ملی

نخستین و شاید بنیادی‌ترین مانع دموکراسی در ایران، نقش دین، به‌ویژه اسلام شیعی و نهاد روحانیت بوده است. دموکراسی بر اصل حاکمیت مردم، قانون عرفی و برابری شهروندان استوار است، حال آنکه در اندیشه‌ی فقهی شیعه، مشروعیت قدرت از خدا و شریعت ناشی می‌شود، به امام زمان می‌رسد، بعد از او به علمای شیعه! نه از اراده‌ی ملت.

در دوران مشروطه، بخش قابل‌توجهی از روحانیت با مفاهیمی چون مجلس قانون‌گذاری، نمایندگی مردم و قانون عرفی مخالفت صریح داشت. شیخ فضل‌الله نوری و همفکران او، مشروطه را تنها در قالب «مشروعه» می‌پذیرفتند؛ یعنی حکومتی که قانون آن تابع فقه باشد، نه خواست عمومی . حتی مفهوم «وکالت مردم» از سوی علما حرام اعلام شد.

این تعارض ساختاری میان دین و دموکراسی، نه امری مقطعی، بلکه پدیده‌ای تاریخی و مستمر بوده است. نفوذ عمیق دین در فرهنگ عمومی، همراه با خرافات مذهبی، روحیهٔ اطاعت، تقدس قدرت و نفی نقد را بازتولید کرده و امکان شکل‌گیری شهروند مستقل و مسئول را تضعیف نموده است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی نه انحرافی تصادفی، بلکه تحقق منطقیِ پیوند دیرینه‌ی دین و قدرت سیاسی در ایران است.

۲. استبداد شاهی و سنت حکومت فردی

دومین مانع مهم، سنت دیرپای استبداد شاهی و حکومت فردی است. در تاریخ ایران، قدرت سیاسی غالباً در دست یک فرد متمرکز بوده و قانون، اگر وجود داشته، تابع ارادهٔ حاکم تلقی شده است. این الگو را می‌توان از شاهان قاجار تا دوره‌های بعدی دنبال کرد.،

روایت مشهور ناصرالدین‌شاه، که در پاسخ به مفهوم قانون می‌پرسد «یعنی من نباشم؟»، به‌روشنی نشان‌دهنده‌ی ذهنیت ضدقانونی حاکم است در چنین ساختاری، قانون نه ابزار مهار قدرت، بلکه وسیله‌ای در خدمت قدرت بوده است. این سنت حکومت فردی، مانع نهادینه‌شدن دموکراسی و فرهنگ قانون‌گرایی شده است.

۳. دخالت خارجی. عامل تاریخی، نه تعیین‌کننده‌ی امروز

دخالت قدرت‌های خارجی، به‌ویژه روسیه و انگلستان، در ناکامی دموکراسی در ایران نقش داشته است؛ از تضعیف مشروطه تا کودتای ۱۳۳۲. با این حال، نباید این عامل را به‌صورت مطلق و همیشگی بزرگ‌نمایی کرد.

قرن بیستم، قرن آزمون ایدئولوژی‌ها بود و شکست نظام‌هایی چون فاشیسم، کمونیسم و اسلام سیاسی، قدرت‌های جهانی را به این نتیجه رساند که دموکراسی، به تعبیر چرچیل “بدترین شکل حکومت است، با این حال بهترش را نیافتیم”. در شرایط کنونی، دخالت خارجی را نمی‌توان مهم‌ترین مانع دموکراسی در ایران دانست؛ مسئلهٔ اصلی، موانع درونی و ساختاری است.

۴. نفت و شکل‌گیری دولت رانتی

نفت یکی از مهم‌ترین موانع ساختاری دموکراسی در ایران بوده است.

درآمدهای نفتی، دولت را از جامعه بی‌نیاز کرده و زمینهٔ شکل‌گیری دولت رانتی را فراهم آورده است. این ثروت به‌جای تقویت نهادهای مدنی، صرف گسترش دستگاه‌های امنیتی، نظامی و سرکوب سیاسی شده است.

پیش از کشف نفت، ضعف مالی حکومت امکان شکل‌گیری انجمن‌ها و جنبش‌های اجتماعی را فراهم می‌کرد. اما با ورود پول نفت، استبداد ابزارهای لازم برای کنترل جامعه را به دست آورد و توازن قوا به زیان جامعه تغییر کرد.

۵. بحران اخلاق و فرهنگ

و سرانجام، مانعی که اغلب نادیده گرفته می‌شود: بحران اخلاق و فرهنگ اجتماعی. خرافات، ریا، تزویر، دروغ، خودشیفتگی و خودبرتربینی، به‌تدریج فرهنگی ساخته که در آن گفت‌وگو، پذیرش دیگری و اصلاح خویشتن دشوار شده است.

این فروپاشی اخلاقی، جامعه‌ای پدید آورده که به‌جای شهروندان فعال، توده‌ای منفعل تولید می‌کند؛ توده‌ای که در برابر استبداد سکوت می‌کند و گاه خود به بازتولید آن یاری می‌رساند. در این معنا، استبداد در ایران تنها از بالا تحمیل نشده، بلکه در بستر فرهنگی و اخلاقی جامعه نیز بازتولید شده است.

ناکامی دموکراسی در ایران حاصل یک عامل واحد نیست، بلکه برآیند تاریخیِ دین، استبداد، اقتصاد رانتی، دخالت خارجی و بحران اخلاقی ـ فرهنگی است. بدون نقد صریح این ریشه‌ها، دموکراسی نه با انقلاب، نه با اصلاحات سطحی و نه با شعار محقق نخواهد شد.

منتشرشده در مقاله | دیدگاه‌تان را بنویسید:

زبان عدالت در ادبیات ایران

 

علی‌اشرف درویشیان و زبان عدالت در ادبیات ایران

 

✔️ بابک شاکر

در روزگاری که ادبیات فارسی میان دو قطبِ اسطوره‌سازی و بی‌تفاوتی در نوسان بود، علی‌اشرف درویشیان صدای روشنِ واقعیت شد. او فقر را نه به‌عنوان موضوعی برای دلسوزی، بلکه به‌مثابه زبانِ جامعه‌ای فراموش‌شده بازآفرید. درویشیان در روایت‌هایش، از سال‌های ابری تا فصل نان، نشان داد که عدالت، پیش از آن‌که شعار باشد، تجربه‌ای زیسته است؛ تجربه‌ای که در نگاهِ کودکِ بی‌دفتر، در نانِ خشکِ سفره‌ی کارگر، و در سکوتِ معلمِ تبعیدشده حضور دارد. او نخستین نویسنده‌ای بود که توانست اخلاق عدالت‌خواهی را به فرمِ روایی بدل کند؛ بی‌آن‌که به بیانیه‌نویسی فروغلتد یا در حاشیه‌ی ایدئولوژی بماند. درویشیان از رنج سخن گفت، اما هرگز به ترحم تن نداد؛ او به فقر وقار بخشید و به ادبیات، مسئولیت.                                         
در ادبیات مقاومت، معمولاً دو روایت غالب وجود دارد: روایت قهرمانانه‌ی نبرد و شهادت، و روایت خشم و فریاد. درویشیان اما مسیر دیگری را گشود؛ او مقاومت را نه در لحظه‌ی ایثار، بلکه در استمرار زیستن معنا کرد. قهرمانان او نه قهرمان‌اند و نه قربانی؛ مردمانی‌اند که رنج را به بخشی از تن خویش بدل کرده‌اند. او نشان داد که مبارزه، از سنگر و میدان آغاز نمی‌شود، بلکه از نان، از زبان، از مدرسه، و از خانه آغاز می‌شود. این انتقال از قهرمانی به زیست روزمره، بزرگ‌ترین دگرگونی‌ای‌ست که درویشیان در ادبیات مقاومت ایجاد کرد. او مقاومت را از قلمرو خون به قلمرو نان آورد، و از فریاد به زندگی.
فرمِ داستانی درویشیان خود نوعی کنش سیاسی بود. او روایت خطی را شکست و به‌جای راوی دانا، صداهای جمعی را نشاند؛ صداهایی که هرکدام از طبقه‌ای، قومی، و گوشه‌ای از فراموشی می‌آمدند. در این چندصدایی، حقیقت دیگر از زبان فرد نمی‌آمد، بلکه از هم‌صدایی دردها زاده می‌شد. نثر درویشیان نثری بود بدون تزیین، صادق و بی‌واسطه؛ نثری که گاه خسته، گاه خشمگین، اما همیشه زنده بود. او از زبان تهی‌دستان، زبانی تازه ساخت: زبانی که هم سند است، هم شهادت، هم ادبیات. به‌این‌ترتیب، او تنها نویسنده‌ی فقر نبود؛ بلکه معمار زبانی شد که می‌توانست عدالت را در فرم و جمله نیز بازتولید کند.
تأثیر علی‌اشرف درویشیان در ادبیات معاصر را نمی‌توان در مکتب یا پیروانش خلاصه کرد؛ او نه آموزگارِ سبک، بلکه بنیان‌گذارِ حس جدیدی از عدالت بود. پس از او، نویسنده‌ی متعهد کسی نیست که از مردم بنویسد، بلکه کسی‌ست که در زبانِ مردم بنویسد. درویشیان مفهوم عدالت را از حوزه‌ی سیاست به درون ساختار زبان آورد و نشان داد که تا زبان آزاد نشود، هیچ جامعه‌ای آزاد نخواهد شد. میراث او، نه فقط روایت فقر، که آموختنِ زبان عدالت است؛ زبانی که هنوز در حاشیه‌ی شهرها، در صدای معلمی خاموش یا کارگری در تاریکی شب، زنده است و از ما می‌پرسد: آیا هنوز توان شنیدنِ آن را داریم؟

آمده در: سایت تلگرامی دوات

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سرفصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه پنجاه و سوم


ناصر مسعودی

به گمانم 

او مرغكى نشسته بر شاخه اى از سرو كاشمر بود وقتى بدستور متوكل بر زمين افتاد.

يا به هيأت جامه دارى در شبيه خوانى ميدان نقش جهان كه از خجند تا اصفهان به بوى خوش 

سياوش آمده.

شايد خاك بود در قادسيه، آنگاه كه رستم فرخ هرمز از رود عتيق بيرون كشيده شد و بر او و در 

خون خود غلتيد.

يا به هيأت دهقانى، راوى داستان اكوان ديو،  گاه گاه مهمان خانه اى مى شده در ديه پاژ.

او باد بود پيچيده در سقف آسيابى در مرو،  شاهد مرگ يزدگرد.

بى گمان او هشتاد و هفت ساله نبود.

بهرام بيضائي طربنامه نويس همه ٌ مطربان گمنام و خاموش قرن ها.

كه جز شادى نخواستند و جز اندوه نبردند.

تا باد چنين باد كه فرهنگ ايران چنين فرزندانى بپرورد.

                                                                          

                         دلنوشته اى از كيهان كلهر در فقدان 

                                                  بهرام بيضايى

 

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل چهل و هشتم


هلن شوکتی

 

صداى ماندگار گيلان هم خاموش شد.

بلبل گيلان ( ناصر مسعودي ) خواننده و آهنگساز برجسته گيلان درگذشت.

موسيقى ايران يكى ازچهره هاى اثر گذار موسيقى محلى و دستگاهى را از دست داد.

٩٠ سال پيش در در محله صيقلان رشت پا بدنيا گذاشت . او در خانواده پر جميعتى بزرگ شد و در

كودكى پدر را از دست داد ،  و تامين مالى خانواده به خواهر بزرگ‌تر كه خياط و زمانى آموزگار 

خياطى بود سپرده شد.  او از خردسالى عشق فراوانى به موسيقى داشت و خواهر هم مشوق بزرگ  

او بود. ناصر در كوچه و خيابان به دنبال صدا مى‌گشت بطوری‌كه صداى دست‌فروش محله صداى 

مؤذن، صداى دراويش در خيابان الهام‌بخش زندگى‌اش بود.

برادر  در خردسالى او را با خود به تهران برد.  در تهران با كلاس‌هاى على اكبر خان شهنازى آشنا

شد و با همه مشكلات مالى توانست در كلاس‌هاى استاد به آموزش موسيقى بپردازد.

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نویسندگان در حاشیه، آینده باشکوه داستان را خواهند ساخت

 

حسین آتش‌پرور، داستان‌نویس و منتقد ادبی، گفت: عنوان آنتولوژی «زوزن» نام شهری‌ست که روزگاری شکوه و عظمتی داشته و ملک‌نشین بوده و بزرگانی در ادب داشته است؛ شهری که امروز تنها با یک نام در حاشیه نفس می‌کشد. هرچند ممکن است در ظاهر تشابه بین کتاب و این شهر در حد یک نام باشد اما می‌دانم که نویسندگان درحاشیه، آینده باشکوه داستان را خواهند ساخت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا حسین آتش‌پرور در کتاب «زوزن؛ نوآوران داستان امروز- نویسندگان جدید ایران» عرضه شده، داستان‌هایی را از نویسندگان جدید ایران جمع‌آوری کرده و نیز به بررسی شکل و ساخت این داستان‌ها پرداخته است. این داستان‌ها شامل «شغادنامه» نوشته محمود رمضان‌زاده، «برادرها زیر آفتاب» به قلم حبیب پیریاری، «آختامار» اثر هما جاسمی، «در کمال پرتقال» اثر هادی کیکاووسی، «آمادبوس» نوشته محسن مرادی، «سرزمین گیاهان وحشی» اثر لیلا منفرد، «جنگ سرد در انزلی» نوشته سعید جوزانی، «منشآت» مهدی گنجوی، «ستاره سحابی در آسمان تاریک» به قلم فروزان یاری، «بادکنک‌های هلیومی» نوشته ایزد امیرعبدالهیان، «زندگی سگی» به قلم حسین فاضلی، «ناله‌های همسایه» نوشته آیدا پالیزگر، «آن بالا منتهی‌الیه گیجگاه» اثر امید کامیارنژاد، «عطر» نوشته شمیم توپچی و «میل به تعقیب‌شدن» از هادی شفیعی است. آتش‌پرور در این اثر که اخیراً از سوی نشر عینک منتشر شده، به دنبال پرداختن به نویسندگان خلاق و کمتردیده‌‌شده نوگرای امروز و گونه‌های متفاوت داستانی بوده است. هر داستان کتاب، علاوه بر یادداشتی درباره شکل و ساخت همان داستان، با معرفی نویسنده آن همراه است.

انتشار «زوزن» بهانه‌ای شد که با حسین آتش‌پرور درباره این کتاب و آنتولوژهای داستان در ایران و پیشینه آن‌ها و نیز وضعیت داستان‌نویسی امروز ایران گفت‌وگو کنیم.

«زوزن» که عنوان کتاب است نام یک شهر است. چه چیز در این نام و این شهر باعث شد که نام این آنتولوژی داستان را «زوزن» بگذارید؟

این شهر روزگاری شکوه و عظمتی داشته و ملک‌نشین بوده و بزرگانی در ادب داشته است؛ شهری که امروز تنها با یک نام در حاشیه نفس می‌کشد. هرچند ممکن است در ظاهر تشابه بین کتاب و این شهر در حد یک نام باشد اما می‌دانم که نویسندگان درحاشیه، آینده باشکوه داستان را خواهند ساخت.

داستان‌های این مجموعه با هم متفاوتند معیارهای شما برای انتخاب هرکدامشان در این مجموعه چه بود و کار گردآوری داستان‌ها چقدر طول کشید؟

یکی از مهمترین انگیزه‌های من برای انتخاب، کشف همین تفاوت‌هایی است که کمتر دیده و به آنها توجه می‌شود؛ تفاوت‌هایی که به فردیت خلاق نویسنده برمی‌گردد. انتخاب داستان‌ها، براساس تفاوت هرکدام‌شان با یکدیگر، تا رسیدن به سرانجام چهار سال طول کشید.

آیا قبل از این‌که تصمیم به جمع‌آوری این مجموعه بگیرید داستان‌ها را خوانده بودید و بعد از خواندنشان به این فکر افتادید که این مجموعه را گردآوری کنید؟ ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مصاحبه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های نادر

       

شماره‌ی ۵۲

منتشرشده در عکس‌های نادر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های سودابه قاسملو

 

 

منتشرشده در عکس‌های سودابه قاسملو | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بوسه به خورشید

یک شعر از رضا مقصدی به احترام شاعر بزرگ ایران احمد شاملو و سالروز تولد فرخنده‌اش

رضا مقصدی- احمد شاملو
 
 
 
احمد شاملو: بامداد ِشعر امروز ایران، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ خورشیدی در خانه‌ی شماره‌ی ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران، پا به گُستره‌ی گیتی می‌گذارد
” تا عشق،
با نور، با غرور
جامی به سربلندی ِ
آواز عاشقان
بردارد”.
عزیز ِ خاطره انگیزم بیژن اسدی پور ، سردبیر “دفتر هنر” در امریکا در سال ۷۶ ویژه نامه‌ای برای این مرد ِمردستان ِ شعر امروز ایران، نشر می‌دهد. که “بوسه به خورشید”، نخستین بار در این‌جا انتشار یافته است.
 
هنوز بوسه به خورشید می‌زند دهنش
هم از حماسه، نشان دارد .
هم از زمانه‌ی سبز.
هم از جراحتِ پاییز.
هم از ترانه‌ی تابستان.
نگاهِ نرم ِنوید آفرین ِ او به درخت
جوانه را به سر انجام ِ سبز خواهد بُرد.
طراوتِ تپش ِ تابناکِ او بر خاک
پیام آب، به خشکی‌ست.
سرشت او به سرشتِ سپیده می‌مانَد
که از نهایت ِ شب
“حجاب ِ چهره‌ی جان، می‌شود غبار ِ” تنش.
پس
از “اهالی ِ روز” ست
و در حوالیِ سرشار ِ بامدادِ بهار
هماره، مسکن دارد.
اگرچه پنجه‌ی پاییز ، بر گلوی گُلش
هزار دشنه، فرود آورد
و شادمانیِ آواز ِ ارغوانش را-
به غم نشاند وُ به شیون کشاند وُ پر پر کرد-
دل از سپیده وُ آیینه، بر نمی‌گیرد.
هنوز، بوسه به خورشید می‌زند دهنش.
 
المان .کلن .۷۶ خورشیدی
 
منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خروس جنگی

نیکبختم از این‌که کتاب “خروس‌جنگی” (درباره‌ی زندگی پرثمر جلیل ضیاءپور) با همراهی نشر محترم فرهنگ ایلیا منتشر شد و باری از گُرده‌ی من برداشته…

 

ضیاءپور، در عصری که هنر ایران، آلوده به سکون و خمودگیِ سنت بود، از شهر کوچک و بندری انزلی در گیلان، به قصد کشفِ نوشناخته‌ها برخاست، جهان‌های دیگر را گشت و با سلاح مدرنیسم بازگشت و با شمایل یک خروس‌ جنگی، در کنار یارانِ جوان و جنگنده و جویای تازگی، به ستیز با تیرگی و کهنگی رفت و آواز صبح سرداد و این گونه پرچمدار نوگرایی در هنر ایران شد.

 

درباره‌ی مبارزه‌ی سخت و تحول‌خواهانه‌ی ضیاءپور، ایده‌ها و کنش هنرمندانه‌اش، هم یاران روزهای مبارزه‌اش در دهه‌ی۲۰ و۳۰، هم شاگردانش (جوجه خروس‌جنگی‌ها) و هم دوستداران یا منتقدین‌اش، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ‌اش بسیار نوشته‌اند. جز این‌ها، او خود اهل قلم بود و از این رو حاصل اکثر جستجوها، پژوهش‌ها و هم یافته‌ها و باورهایش در حوزه‌ی فرهنگ و هنر را در زمان حیاتش مکتوب و منتشر کرد اما آن چه در سال‌های رفته به نسبت کمتر به آن پرداخته شد، زیست شخصی و هنری او بود. در واقع شناخت‌نامه‌ی خروسِ جنگی و این که او چگونه پا در این مسیر صعب نهاد، چه کرد و بر او چه رفت که آغازگر نهضت نوگرایی در هنر، و پدر نقاشی مدرن ایران لقب گرفت.

 

این پرسش نه از امروز، که از اواخر دهه‌ی۸۰ با من بود. از وقتی که با جمع دوستانِ همراه، در قالب مجمعی فرهنگی-هنری، میزبان اولین جشن بزرگداشت و تولدِ جلیل ضیاءپور در زادگاهش (انزلی) شدیم.

پس از آن در جریان پژوهش و جستجوی گاه به گاه اما پیوسته، کم کم دسترسی به منابع و ماخذ محقق شد و در میانه‌ی دهه‌ی۹۰، دیگر اطلاعات کلی و محتوای لازم برای تدوین شناخت‌نامه‌ای به نسبت جامع در دست بود و در اواسط سال۱۳۹۶ هم به انجام رسید. با توجه به اهمیت آراءِ ضیاءپور به خصوص در سال‌های آغازین جنبش، بازنشر گزیده‌ای از مقالات و سخنرانی‌ها نیز به عنوان پیوست کتاب امری ضروری آمد. 

پس متن‌ها گزینش شد و مجموعه‌ی اثر با همراهی فرزند محترم‌شان (بانو مهشا ضیاءپور) برای تائید و احتملاً تصحیح در اختیار همسر استاد (بانو صابر تهرانی) قرار گرفت که ایشان نیز علی‌رغم بیماری، با مهربانی و صبوری پذیرا شد و پس از ویرایش نهایی، شد آن‌چه که حالا در پیشگاه شماست.

 

مجموعه‌ی مکتوبِ «خروسِ جنگی» (که قطعاً کامل نیست و نواقص و کاستی‌هایی دارد) در واقع ادای دینی‌ست به همه‌ی کوشندگان راه آگاهی. آن‌ها که تن به زنجیر جهل و خرافه ندادند. هوای تازه را خواستند و از دیوارهای تعصب و تحجر گذشتند.

و هر آن‌که در تاریکی چراغی می‌افروزد…

آمده در: صورت‌کتاب بیژن اسدی‌پور

منتشرشده در مقاله | دیدگاه‌تان را بنویسید:

علی‌رضا اسپهبدی نقاش آزادی


علی‌رضا اسپهبدی

 

نوشته: اسداله امرایی

 

به‌یاد علی‌رضا اسپهبد در زادروزش

علی‌رضا اسپهبد(۱۳۳۰-۱۳۸۵) نقاش آزادی

نقاش متعهد علی‌رضا اسپهبد.

علی‌رضا در طول عمر کوتاه پنجاه ‌و پنج ساله‌اش حدود ۳۵۰ کارهنری خلق کرده است. کارهای نقاشی علی‌رضا بازتابی ازآلام ‌و رنج‌های بشریست. در کارهایش به تفصیل درمورد ظلم به زنان،شکنجه،اعدام، آزادی بیان پرداخته و به همین سبب به او اجازه برپایی نمایشگاه نمیدادند. علی‌رضا می‌گوید:

من این واقعیت را همچون تعهدی پذیرفته‌ام که بی تفاوت و خنثی نمانم، که از نقاشی تنها زینت دیوار نسازم، و همه‌ی توانایی‌هایم را صرفأ در در نمایش توانمندی هدر ندهم.

احمد شاملو در باب نقاشی‌های سال‌های ۶۰ علی‌رضا شعری می‌سراید

صحنه چه می‌تواند گفت
به هنگامی که از بازیگر و بازی تهی‌ست؟
این جا مطلق زیبایی به کار نیست
که‌ کاغذ دیوارپوش نیز می‌باید زیبا باشد
در غیاب انسان
جهان را هویتی نیست

در غیاب تاریخ

هنر

عشوه بی عار و دردی‌ست

 
دهان بسته
وحشت فریبکار از لو رفتن است،
دست بسته
بازداشتن آدمی‌ست از اعجازش،
خون ریخته
حرمتی به مزبله افکنده است
مابه‌ازاې سیرخواری شکمباره‌ای,

هنر شهادتی‌ست از سر صدق

تا آدمی حشمت موهونش را باز شناسد.

نور

شب‌کور‌‌‌.

نور

شب‌کور

نور

شب‌کور.

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شعرخوانی‌ی حافظ موسوی

برای دیدن و شنیدن این شعرخوانی روی تصویر شاعر در زیر فشار دهید.


حافظ موسوی

منتشرشده در با صدای شاعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس روز

جنگ جهانی دوم و خالی‌کردن بمب اتمی بر روی مردم ژاپن عملأ بعد از پذیرش آتش‌بس توسط آلمانی‌ها! را از یاد نبرید

منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید: