
واژگان خانگی


یک شعر از: اکبر اکسیر
طوطی جان من یک بازرگان نیستم
من یک شاعرم
خودت را به مردن نزن
من داستان طوطی و بازرگان را بلدم
سالها برای بچهها درس دادهام
راحت باش از شاعران نترس
شاعران فقط آمدهاند
قفسها را قابل تحمل کنند!

یک شعر از: مجتبا پورمحسن
سر فصلهاى موسيقىی ايرانى نامهی ۵۶


قمرالملوک وزیری
استاد حسين عليزاده
همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روحپرور دست داشتند میپردازد که همهماهه از نظرتان میگذرانیم.
فصل پنجاه و یکم

هلن شوکتی
شاملو و صداهای محذوف


نوشته: علیرضا نوری
تولد شاملوست. شاعری یگانه و نجیب. انسانی دوستداشتنی که تا آخرین لحظههای عمرش با شعر زندگی کرد. شاملو شعر ضعیف کم ندارد اما شعرهای خوبش دقیقههایِ نابی در شعر جدید فارسیاند. او هر جا که تلاش میکند شعرش، صدای دوران و صدای درد مشترک باشد، افت میکند و هرگاه که شعرش صدای خود شاملوست جلا پیدا کرده و چهرهی آبی عشق میشود.
هر دورهی تاریخی به چند نوع شاعر نیاز دارد تا بتواند بخشی از بافت فکری و روحی خود را بروز دهد. شاعری از جنس شاملو از لوازمات ضروری یک تاریخ است. شاعری که در یک جا/ مکان مشخص بایستد و صداهای محذوف را بیکه یکی کند به رسمیت بشناسد. در میان شاعران ندیدم کسی مانند او دنبالِ طنین و زنگِ صدا باشد. صدای شاملو در عاشقانههایش مخصوص خود اوست و عمیقا ریشه در رنجهای آدمی دارد.( بحث طنین صدا در شعر معاصر یکی از ترمهای جذاب اما کار نشده است). رابطهی این صدا و تخیل یکی از نکتههای برجستهی شعر شاملوست که هرچه پیشتر آمد این تلفیق پررنگتر شد.شاملو درگیر رخهای محذوف بود و تلاش میکرد سیمای انسانِ دیروز و امروز را ترسیم کند. او درگیر انسان تاریخییی بود که بخشی از صدا و رخش تا امروز ادامه پیدا کرده است. دوم دبیرستان بودم که معلم ادبیاتی داشتیم به اسم آقای ثابتی. اول بار نام نیما را هم از همین آقای ثابتی شنیدم. هنوز در خاطر دارم سهشنبه روزی بود درس که تمام شد از کیفش کتابی درآورد و گفت: دوست دارین براتون شعر بخونم. منتظر جواب نشد و شروع کرد به خواندن: پدرت چون گربهی بالغی / مینالید/ و مادرت در اندیشهی دردِ لذتناکِ پایان بود(آیدا در آینه، به یک جمجمعه). انگار تمام وجود مرا بهت گرفته بود. مگر شعر هم اینطور میشود. این آغاز آشنایی من با شاملو بود و هنوز هم گاهی با شعر او دچار تعجب میشوم. چند سالبعدتر در یکشرکت گازرسانی کار میکردم که اهل ادبیات بودند و شیفتهی شاملو.( داستان این گروه را به زودی تعریف میکنم) که در علاقهی من به شاملو بیتاثیر نبودند. شاملو انسان منحصربه فردی است. این همه کار کردن در ادبیات و برای ادبیات، کار هر کسی نیست. از آنهایی که با او حشر و نشری داشتند بارها شنیدهام که در پشتکار یکه بود. مگر بدون پشتکار و صبوری هم میتوان کارهایی از جنس کارهای او کرد. شعر شاملو تلفیقی از عشق و اعتراض است که در زبانِ او هویت مییابد. قصد نوشتن دربارهی شعر شاملو را ندارم. نقد و نظرم را قبلا در بوطیقای شب نوشتهام و کماکان بر همان نظرم.
شاملو بخشی از فیگور شاعری ماست. فارغ از این که با شعر او موافق باشیم یا نه، او در نقطهی مهمی از شعر جدید فارسی ایستاده است. اغلب شاعران مهم در میدان ادبیِ هر دورهای، نقطه یا مکانی را سهم خودمیکنند.
شاملو جایی میایستد که در آن شکلوشمایل شاعری به امر سیاسی گره میخورد. و همین جا/ مکان بود که بعد از او هویتی خاص یافت و عملا فیگور شاعرِ سیاسی از همینجا بلند شد.
صد سال تنهایی

شعرخوانیی رضا براهنی
دستخط غلامحسین نصیریپور

.
.نامهی غلامحسین نصیریپور به بیژن اسدیپور
این نامه را دوست عزیزم بیژن اسدیپور به خواهش من در اختیار رسانه قرار دادند
یک شعر از: شمس لنگرودی


شمس لنگرودی
آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم، چشمهایمان را میبندیم، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالؤ آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری
طالع میشود.
سخنرانی احمد شاملو


احمد شاملو
متن سخنرانی احمد شاملو در سال ۱۳۵۵ در آمریکا، زمانی که ساواک اجازه هیج گونه فعالیتی را به وی نداد، و به اجبار، ایران را ترک کرد:
من کشوری را ترک گفتهام که بر آن مُشتی گردنهگیر مسلح حکومت میکنند؛ کسانی از شریفترین مردمِ را شبانه در سیاهچالهای قرون وسطایی زیر شکنجه به قتل میرسانند و جنازههایشان را از داخل هلیکوپترهای نظامی به اعماق نمکزارهای جنوب تهران پرتاب میکنند؛ و آفتاب سوزان آن، کموبیش هر بامداد، بر جنازههای خونآلود جوانانی بوسه میزند که لحظاتی پیش در برابر جوخهی اعدام آخرین سرود سربلندیشان را خواندهاند:
سوگواران دراز گیسو۰۰
بر دو جانب رود۰۰
یادآورد کدام خاطره را۰۰
با قصیدهی نفسگیر غوکان۰۰
تعزیتی میکنند۰۰
به هنگامیکه هر سپیده۰۰
به صدای همآواز دوازده گلوله۰۰
سوراخ میشود؟
من کشوری را ترک گفتهام که رژیم آن، خفقان عمومی و امحاء فرهنگ و هنر و تصفیهی آزادیخواهان را اساسیترین صنعت کشورداری میشناسد۰
تنها صدای بازمانده از سهراب سپهری

برای شنیدن تنها صدای بازمانده از سهراب سپهری تصویر او را در پایین این یادداشت فشار دهید.
عکسهای سودابه قاسملو



رپرتاژ از مادر ( شهناز) یازده ساله و خانوادهاش در روستای شریفآباد ملایر/ سیام آبان هزار و سیصد و پنجاه
اعدام کنید!


عکس روز

پس از زلزله ویرانگر ونزوئلا، تصویری در جهان منتشر شد که قلب میلیونها نفر را به درد آورد. در این تصویر، سگی زیر آوار بر روی کودکی بیحرکت خوابیده بود و با بدن خود از او محافظت میکرد. نجاتگران در ابتدا تصور کردند سگ مانع عملیات است، اما خیلی زود دریافتند که او تا آخرین لحظه در کنار کودک مانده و با تمام توان کوشیده است از او محافظت کند. این تصویر به نمادی از وفاداری، محبت و فداکاری تبدیل شد و وجدان بسیاری را تکان داد.












______________________________________________













