شاملو و صداهای محذوف


 

نوشته: علی‌رضا نوری

 

تولد شاملوست. شاعری یگانه و نجیب. انسانی دوست‌داشتنی که تا آخرین لحظه‌های عمرش با شعر زندگی کرد. شاملو شعر ضعیف کم ندارد اما شعرهای خوبش دقیقه‌هایِ نابی در شعر جدید فارسی‌اند. او هر جا که تلاش می‌کند شعرش، صدای دوران و صدای درد مشترک باشد، افت می‌کند و هرگاه که شعرش صدای خود شاملوست جلا پیدا کرده و چهره‌ی آبی عشق می‌شود.

هر دوره‌ی تاریخی به چند نوع شاعر نیاز دارد تا بتواند بخشی از بافت فکری و روحی خود را بروز دهد. شاعری از جنس شاملو از لوازمات ضروری یک تاریخ است. شاعری که در یک جا/ مکان مشخص بایستد و صداهای محذوف را بی‌که یکی کند به رسمیت بشناسد. در میان شاعران ندیدم کسی مانند او دنبالِ طنین و زنگِ صدا باشد. صدای شاملو در عاشقانه‌هایش مخصوص خود اوست و عمیقا ریشه در رنج‌های آدمی دارد.( بحث طنین صدا در شعر معاصر یکی از ترم‌های جذاب اما کار نشده است). رابطه‌ی این صدا و تخیل یکی از نکته‌های برجسته‌ی شعر شاملوست که هر‌چه پیش‌تر آمد این تلفیق پر‌رنگ‌تر شد.شاملو درگیر رخ‌های محذوف بود و تلاش می‌کرد سیمای انسانِ دیروز و امروز را ترسیم کند. او درگیر انسان تاریخی‌یی بود که بخشی از صدا و رخش تا امروز ادامه پیدا کرده است. دوم دبیرستان بودم که معلم ادبیاتی داشتیم به اسم آقای ثابتی. اول بار نام نیما را هم از همین آقای ثابتی شنیدم. هنوز در خاطر دارم سه‌شنبه روزی بود درس که تمام شد از کیفش کتابی درآورد و گفت: دوست دارین براتون شعر بخونم. منتظر جواب نشد و شروع کرد به خواندن: پدرت چون گربه‌ی بالغی / می‌نالید/ و مادرت در اندیشه‌ی دردِ لذتناکِ پایان بود(آیدا در آینه، به یک جمجمعه). انگار تمام وجود مرا بهت گرفته بود. مگر شعر هم اینطور می‌شود. این آغاز آشنایی من با شاملو بود و هنوز هم گاهی با شعر او دچار تعجب می‌شوم. چند سال‌بعدتر در یک‌شرکت گازرسانی کار می‌کردم که اهل ادبیات بودند و شیفته‌ی شاملو.( داستان این گروه را به زودی تعریف می‌کنم) که در علاقه‌ی من به شاملو بی‌تاثیر نبودند. شاملو انسان منحصربه فردی است. این همه کار کردن در ادبیات و برای ادبیات، کار هر کسی نیست. از آن‌هایی که با او حشر و نشری داشتند بارها شنیده‌ام که در پشتکار یکه بود. مگر بدون پشتکار و صبوری هم می‌توان کارهایی از جنس کارهای او کرد. شعر شاملو تلفیقی از عشق و اعتراض است که در زبانِ او هویت می‌یابد. قصد نوشتن درباره‌ی شعر شاملو را ندارم. نقد و نظرم را قبلا در بوطیقای شب نوشته‌ام و کماکان بر همان نظرم. 

شاملو بخشی از فیگور شاعری ماست. فارغ از این که با شعر او موافق باشیم یا نه، او در نقطه‌ی مهمی از شعر جدید فارسی ایستاده است. اغلب شاعران مهم در میدان ادبیِ هر دوره‌ای، نقطه یا مکانی را سهم خودمی‌کنند. 

شاملو جایی می‌ایستد که در آن شکل‌و‌شمایل شاعری به امر سیاسی گره می‌خورد. و همین جا/ مکان بود که بعد از او هویتی خاص یافت و عملا فیگور شاعرِ سیاسی از همین‌جا بلند شد.

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در معرفی‌ی یک هنرمند, نقد شعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید