سهراب پورناظری

يكى از تلخ ترين بخش هاى مهاجرت اين است، كه در خاك بيگانه آرام آرام از درون خسته مي‌شوى.دل تنگ وطن، دل تنگ خانواده، دلتنگ همان خنده‌ها و آرامشى كه روزى كنارت بود، وسخت‌تر از همه، وقتى است كه دلت مي‌خواهد حداقل يك نفر بپرسد، كه حالت چطور است؟ و تو بتوانى تمام بغضت را برايش خالى كنى، بى هيچ ترس و ترديد بگويى خوب نيستى، اما هنوز اميد دارى دوباره از نو شروع كنى، اما غربت آدم را در سكوت زندانى مي‌كند.جايى كه نه توان حرف زدن مي‌ماند و نه كسى هست كه واقعأ حالت را بفهمد. شايد دردناك‌ترين بخش مهاجرت همين باشد، اين‌كه ميان آن‌همه آدم،. آهسته آهسته احساس مي‌كنى،ديگر هيچ جا خانه‌ى تو نيست
                                                                      توصيفى از حال و هواى خودم در غربت

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل پنجاه و دوم


هلن شوکتی 

 

 * ايران * از زبان سهراب پورناظرى
ايران براى ما منتهاى شادى‌هاست،. براى ما دماوند/ بيستون/ كابل/ دوشنبه/ سمرقند/ آتش نوروز كردهاست.ايران براى ما دعاى داريوش و كتيبه‌ى كوروش است. ايران براى ما فردوسى است، براى ما سعدى و حافظ ، خواجه نظام الملك و محمدعلى فروغى است. ايران براى ما حنجره‌ى قمرالملوك وزيرى است، ايران براى ما پريسا است.ايران براى ما صداى دختر غير ايرانى است ، كه در كشور ديگرى مقام ايرانى مى خواند.    ايران براى ما منتهاى شادى و سرحد رنج و اندوه است.  از آن زخم هجوم تازى و تاتار گرفته تا خاموشى آتش نوروز در مزارشريف//  تا تلخى شكست احمد مسعود…..ايران براى ما زخم تشنگى اروميه است.     سرحد شادى و ورنج ها …… و** همين كه پايدار مانده است **

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان                 هزار باده ى ناخورده در رگ ماست
اين آتش با اين كه مى‌سوزاند ،،ولى منور ات  مى‌كند و پالايش‌ات مى‌دهد 

دليل انتخاب اين شماره: اتفاقى بزرگ براى موسيقى ايران در عرصه‌ى جهانى
سهراب پورناظرى آهنگساز ونوازنده‌ى شناخته شده موسيقى ايران، به عضويت آكادمى گرمى Recording Akademy  در آمد. نهادى كه برگزار كننده‌ى معتبرترين رويداد موسيقى جهان با جوايز  GRAMMY است. عضويت در اين آكادمى تنها با داشتن سوابق حرفه‌اى،  آثار منتشر شده با تأييد هيأت هاى تخصصى امكان پذير است و اعضاى آن در فرآيند انتخاب نامزدها و برندگان جوايز گرمى نقش دارند. سهراب پورناظرى در سال‌هاى گذشته با آهنگسازى و اجراءهاى بين المللى و همكارى با هنرمندان مطرح جهان،! سهم قابل توجهى در عرصه‌ى موسيقى ايران به مخاطبان جهانى داشته است. عضويت سهراب پورناظرى، در آكادمى گرمى را مى‌توان گامى مهم در تثبيت جايگاه موسيقى ايران ، در يكى از اثرگذارترين نهادهاى صنعت موسيقى جهان دانست. گرمى علاوه بر  برگزارى جوايز سالانه،  فعاليت در حوزه‌هايى مانند حمايت از حقوق موسيقيدانان، آموزش و توسعه‌ى حرفه‌اى و سياست‌گذارى صنعت موسيقى نيز مى‌باشد.
عضويت سهراب پورناظرى در آكادمى گرمى، علاوه بر تأييد جايگاه حرفه‌اى او در عرصه جهانى، مى‌تواند زمينه اى مؤثر  براى ديده شدن موسيقى ايران درمهمترين رويداد موسيقى جهان باشد.او در سال‌هاى گذشته با خلق آثار متعدد، اجراى كنسرت‌هاى بين‌المللى و همكارى با هنرمندان برجسته‌ى جهان، نقش مؤثرى در معرفى موسيقى ايران در عرصه‌ى بين المللى ايفا كرده است.
ديوانه‌اى كه ساز هم مى زند
سهراب زاده كرمانشاه است. او نواختن تنبور  را از پدرش استاد كيخسرو پورناظرى و برادرش تهمورس آموخت و در سن نوجوانى به گروه شمس پيوست. ساز كمانچه را كه آسمانى هم مى‌نوازد ، نزد اردشير كامكار آموخت.
او نوازنده‌ى چيره‌دستى است كه در آهنگسازى نوگرا و توانا است. شايد افرادى گمان كنند كه از موسيقى ايرانى خارج شده‌ام ، و شايد اين هم درست نباشد بگويم  * قطعه ابر مي‌بارد* يك موسيقى سنتى است، اما مهم اين‌ست كه ما بايد منبع را تحليل كنيم نه يك شاخه را !!!راستش، گاهى دست و پاى خودم را بر اساس آستانه دشنام مى‌بندم،. ولى حتمأ اين مسير ادامه پيدا خواهد كرد و آرام آرام اين جنون اوج خواهد گرفت.
شاهنامه بدون شك شناسنامه ما ايرانى‌ها است
هميشه سخن از تمدن و فرهنگ غنى ايرانى است و اگر بخواهيم در مورد فرهنگ غنى و اين تاريخ چندهزار ساله سخن بگويىم ، اين شاهنامه است كه به كمك ما مى‌آيد. اهميت اين اثر به اندازه‌اى است كه به جرأت مي‌توان گفت كه اگر مطالعه‌ى دقيقى روى آن صورت نگيرد، نمى‌توان در باره هويت اين سرزمين و ملتچيزى دانست. مطالعه و آشنايى با شاهنامه دليلى براى شناخت سهراب به فردوسى و ايجاد بسترى براى بازسازى هويت ايرانى شد.سهراب پورناظرى پس از يكسال تحقيق و شناخت *جان مايه* شاهنامه !!!!با همراهى و همدلى ياران ،،به يك فرم اجرايى  رسيدند.گروه پس از ماه ها نشست و بررسى جوانب گوناگون ،، بر اين شد كه چطور مى‌شود شاهنامه را بر روى صحنه برد، زيرا نمى‌شود شاهنامه را به موسيقىتبديل كرد،،  (چون شاهنامه يك روايت داستانى است و بستر لازم براى آهنگسازى ندارد) .و بدين منوال پروژه سى شكل ساختارى به خود گرفت و بر روى صحنه رفت.سهراب مى‌گويد: در مسير انتخاب نام اثر  به سى رسيديم ( سى ،،،نخ تسبيع است كه دانه هاى مشتركى با اين اثر دارد ،، مثل فردوسى، موسيقى، سياوشپارسى ، سال سى * بسى رنج بردم در اين سال سى *  نت موسيقى لا سى و………….)
موسيقى ايران تن نحيفى دارد كه اولين خنج‌ها به پشت اين هنر خورده و اين مردم بودند كه نگهدارش بودند. مگر شوخى است كه صدها هزار نفر بنشينند و در سكوت محض موسيقى جدى گوش بدهند.  واقعأ دست مريزاد به اين ملت كه توانستند عاشقانه و با تمامى ناسازگارى‌ها و دشوارى‌ها و قدر ناشناسى‌ها در پاى هنرشان شجاعانه ايستادگى كنند.
سهراب پورناظرى در مورد زنان هنرمند كشور مي‌گويد: زنان ما واقعأ آفرين دارند، كه توانستند با تمامى ناملايمت‌ها و نامهربانى‌ها اين ميراث را بر زمين نگذارند. ايران زمين،. نوازندگان و خوانندگان فوق‌العاده و درجه يك دارد و زنان ما با همه ظلم ‌همواره در اين مسير كوشيده‌اند.اين ظلم به هنر است كه اجازه ارائه و اجرا نداشته باشند. عرصه !!!هنر آموزش روى صحنه است. اگر اين نگاه غيرمنصفانه و غير كارشناسانه، كه باعث محدوديت جمعيت بزرگى كه %۵۰  جامعه را تشكيل مى دهند كنار نرود  ،،جامعه ايران نيمى از هنر و موسيقى خود را نه شايد از دست دهد، بلكه در نهانخانه تاريخ محبوس خواهد كرد.
زنان هميشه در طول تاريخ نگهبانان فرهنگ و سنت و آيين ايرانى بوده‌اند.  چيدن  سفره هفت سين و نگه دارى آيين‌هاى ايرانى بدست زنان ايران بوده و خواهد بود و اين زنان بودند كه در طول تاريخ تلاش بى‌وقفه براى نگهدارى آيين هاى ملى ميهنى دست به دست هم داده‌اند.موسيقى زنان بشدت در حال پيشرفت هستند. واقعأ براى من تجربه شيرين و سعادت بوده است كه تا جايى كه بشود و با هر شرايطى كه بود، اين صحنه را در كنار زنان توانمند ايرانى فراهم كنم ،،،كه هنرشان را با شنوندگان و بينندگان خود تقسيم كنند.بهترين شنونده دنيا شنونده ايرانى است و اصلأ اين‌ها هستند كه آتش را زنده نگه داشتند. در طول تاريخ هزاران بار ،. اين آتش بايد خاموش مى شد!! اما اين مردم ايران‌اند كه با پايمردى و شجاعت بي‌نظيرشان هنر بخصوص موسيقى را زنده و روشن نگاه داشتند.
ما كردها ،. دست در دست يكديگر از هنر و يكپارچگى ايران پاسدارى خواهيم كرد. ما كردها جكر گوشه ها و پاره‌هاى تن ايران هستيم. در بزنگاه هاى تاريخى ، بخش‌هايى از سرزمين ما را از ايران جدا كردند،، ايران اين بار در پيچ مهم تاريخى قرار گرفته است. ما به پاس خون هزاران عاشقان وطن و براى سعادت سرزمين مادرى مان دست در دست يكديگر، از يكپارچگى ايران پاسدارى مى‌كنيم.
  يك دست مريزاد جانانه به سهراب جان پورناظرى براى همه تلاش هاى به وقفه اش در مسير                                                                                 حفظ و اشاعه هنر و موسيقى ايران به جهانيان

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید