منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید:

می‎‌گویند ۱۳۲

منتشرشده در می‌گویند | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی


یک شعر از: سینا بهمنش

 

و خداوند 

انسان را آفرید

تا درد روی زمین

سرگردان نماند 

 

 


یک شعر از: شیرکو بیکس

مجله_ادبی_هنری_روزآمد

 

اگر چشم فرو بستم 

خاک را بگویید پیکر کرد دیگری را 

در خود جای ندهد 

آب را بگویید سیل اشک به سوی کردستان روانه نکند 

باد را بگویید تازیانه‌اش را بر دل مادران کرد نکوبد

خورشید را بگویید آتش غضبناک‌اش را از سر کردستان بردارد

شب را بگویید پنجره‌ی امید را بر روی هیچ پدر کردی نبندد 

و خدا را بگویید فرو آید و برای چند لحظه هم که شده کرد باشد .

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

صورت‌نامه ۱۳۹


منتشرشده در صورت‌نامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نصرت کریمی؛ هنرمندانه‌زیستن زیر سرکوب

 

مستند شش قسمتی «نصرت کریمی؛ هنرمند بودن در ایران» که به‌صورت آنلاین و رایگان در یوتیوب منتشر شده، روایتی است از تاریخ هنرهای نمایشی در ایران و حتی بیش‌تر از آن، داستانی‌ست از آن‌چه بر ایران در قرن اخیر رفته است.

این مستند به تهیه‌کنندگی و کارگردانی بابک کریمی، روح‌الله انصاری و مهرداد اسکویی ساخته‌ شده و زندگی نصرت کریمی را از زبان خود او و با همراهی خانواده، دوستان، آشنایان و همکاران روایت می‌کند.

نصرت کریمی هنرمندی‌ست که نه‌ تنها تاثیری عمیق بر سینمای ایران گذاشت بلکه می‌توان او را پدر انیمیشن و فیلم و تئاتر عروسکی در ایران خواند. مردی که از نخستین نسل تحصیل‌کردگان سینما و سینمای متحرک در خارج از کشور بود و تقریبا تمام بزرگان امروز سینما و تئاتر عروسکی ایران، شاگردان مستقیم یا با واسطه‌ او هستند.

جدای از این، نصرت کریمی از نخستین کسانی‌‌ست که سینمای نئورئالیستی را در ایران به‌روی پرده بود که نسل بعدی سینماگران ایرانی از او الهام گرفتند.

با این‌ حال نصرت کریمی تمام این‌ها هست و هیچ‌ کدام از این‌ها نیست.

 

از تئاتر سعدی و نوشین تا باغی در کن تهران

سفر این مستند شش قسمتی از تئاتر سعدی و عبدالحسین نوشین شروع می‌شود و در باغی در کن در تهران به‌ پایان می‌رسد. از مردی جوان و خوش‌قیافه و فرنگی‌مآب با سبیل قیطانی تا پیرمردی سپیدمو با کلاه بره که به‌زحمت با عصا راه می‌رود. در تمام این مسیر که بیش از هفت‌دهه طول کشیده، شما مردی را می‌بینید که عاشق سینما و تئاتر است و گوشت و پوستش با نمایش و هنر نمایشی درهم آمیخته. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در در یک صفحه با یک هنرمند, یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های سودابه قاسملو

شماره‌ی ۱

برای گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی هنرمند عکاس سودابه‌ قاسملو رسانه در نظر دارد از این شماره یکی از عکس‌های انداخته و پرداخته شده‌ توسط خانم قاسملو که قبلا منتشر شده و یا در جایی نیامده را در هر شماره منعکس کند. قبلا از لطف و مرحمت بیزن جان اسدی‌پور برای دراختیار گذاشتن این عکس‌ها برای این سایت سپاس فراوان داریم.

منتشرشده در عکس‌های سودابه قاسملو | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سر فصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه چهل و پنجم

در لحظه تحويل سال بغض مى كنم، درست مثل كودكى مى شوم كه خيلى خالصانه در تحويل سال نو با  احساس خودش برخورد مى كند و به هيچ چيز فكر نمى كنم، براى همين به راحتى مى توانم بخندم و يا گريه كنم.  در واقع حسى است كه تنها در لحظه تحويل سال اتفاق مى افتد و اثر آن تا روزهاى پس از آن مى ماند

                                                                                                    استاد حسين عليزاده

         

 

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل چهلم


هلن شوکتی

نوروز در موسيقى ايرانى

نواى سرناى تحويل سال يا همان  << نوروز نامه >>  اثر استاد على اكبر مهدى پور دهكردى   بدون ترديد يكى از ماندگارترين و خاطره انگيز ترين آثار موسيقيايى توليد شده در حوزه بهاريه هاست كه در همه اوان بهارى بشدت مورد استقبال مخاطبان ايرانى بوده و اساسأ براى بسيارى از مردم ، تبديل به يكى از ملزومات سفره ى هفت سين نوروز و تحويل سال شده است.

پس از پيدايش نوروز  كه در روايات و اسطوره ها ، به جمشيد نسبت مى دهند ، استادان موسيقى  هر روز آهنگى ساختند و نامگذارى كردند.

روز اول را عيد نوروز  نام نهادند و براى آن آهنگى ساختند به نام نوروز، كه به نوروز عجم مشهور شد.

نغمه اى كه با وزن سنگينى شروع مى شد و و بعد با رنگى بسيار دلنشين ادامه مى يافت. استادان قديم براى اين آهنگ 

شعر خواجوى كرمانى را مى خواندند: اى صبا غلغل بلبل به گلستان برسان  قصه مور به درگاه سليمان برسان

پيشينيان ، نوروز عجم را آهنگى بسيار زيبا مى دانستند. متأسفانه پس ازتدوين رديف كنونى موسيقى ايران ، در دوره ى قاجار ، اين نغمه به فراموشى  سپرده شد و فقط نامى از آن باقى ماند.

نوروز خارا: اين آهنگ كه در رديف موسيقى امروزى نام آن وجود دارد، بسيا مهجور و خلاصه شده اجراء شده است.

اين نغمه با روايت قديمى آن تفاوت دارد،  زيرا رديف كنونى به دلايل متعدد خلاصه شده و همه ى نغمه هاى گذشته را شامل نمى شود.

نوروز صبا: به دليل حالت خاصى كه دارد در شبيه خوانى نيز مورد استفاده قرار مى گيرد.

نوروز عرب: اين نغمه بر خلاف نام آن، در شمار نغمه هاى دلنشين ايران است.

نوروز بزرگ: اين كه يكى از زيبا ترين قسمت هاى موسيقى قديم بوده، امروزه كمتر با آن آشنايى داشته و در رديف هاى 

كنونى از قلم افتاده است.

نوروز كيقبادى: حال و هواى فرح انگيزى داشته و امروزه  جز نامى از آن باقى نمانده است.

عید باستانی نوروز همواره برای هنرمندان نیز مانند عامه مردم از اهمیت بسیار برخوردار بوده است.  آثاری که توسط

هنرمندان رشته‌های مختلف در وصف بهار و شادی و نوروز خلق شده‌اند ،،  تنها برخی از آن‌ها در یادها مانده‌اند. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

«پاییز پدر نفت»

کیومرث آرزومند: «کاوشی روایی در باب قدرت و زوال» – «پاییز پدر نفت» نوشته محمود فلکی

این مقاله  در اصل به زبان آلمانی برای  رسانه‌های آلمانی زبان نوشته شد و سپس به فارسی ترجمه شده است.
محمود فلکی، نویسنده ایرانی معروف در آلمان، با داستان «پاییز پدر نفت» اثری خلق کرده که عمیقاً به تاریخ و سیاست معاصر ایران می‌پردازد. عنوان این داستان، «پاییز پدرسالار» به‌وضوح به موضوع قدرت و زوال آن اشاره دارد. اما این اثر دیدگاه منحصربه‌فردی ارائه می‌دهد که با تاریخ و پویایی‌های فرهنگی ایران به‌طور عمیق پیوند خورده است.

خلاصه داستان و موضوعات با توجه به زمینه سیاسی و اجتماعی

داستان «پاییز پدر نفت» نوشته محمود فلکی با هنرمندی تمام، سرگذشت دکتر محمد مصدق، نخست‌وزیر قانونی ایران را روایت می‌کند که در سال ۱۹۵۳ توسط کودتایی که سازمان سیا و سرویس مخفی بریتانیا آن را سازماندهی کرده بودند، سرنگون شد. این داستان از ساختاری پیچیده و چندلایه استفاده می‌کند تا مراحل مختلف زندگی این شخصیت را نشان دهد و پرتره‌ای از رهبری کاریزماتیک اما تراژیک به دست دهد. در اینجا داستان نه فقط به‌عنوان یک روایت تاریخی بلکه به‌عنوان یک گزارش احساسی و همدلانه که به درون دنیای شخصیت اصلی می‌پردازد، ارائه شده است.

«پاییز پدر نفت» داستان رهبر قدرتمند اما پیر و کهنسالی را روایت می‌کند که در کشوری که پر از کشمکش‌های قدرت و دسیسه‌های سیاسی است، زندگی می‌کند. شخصیت اصلی، نخست‌وزیری در وضیعت شکننده است که از نگاه امروزی می‌توان او را «پدرسالار نفت» دانست. او نماینده منافع ملی ایران است و علیه طبقه نخبه‌ای که با شرکت نفتی بریتانیا همکاری دارد و از طریق ثروت نفتی و سرکوب مردم قدرت خود را حفظ کرده‌اند، مبارزه می‌کند. فلکی توصیف می‌کند که چگونه این شخصیت تراژیک پس از کودتا، به‌تدریج منزوی و دچار حس شدید بدبینی می‌شود، در حالی که تلاش می‌کند مشروعیت تاریخی خود را حفظ کند، هرچند که حکومت او دیگر در حال فروپاشی است.

این داستان ساختارهای پیچیده سیاسی و اجتماعی که این قدرت‌ها را حفظ می‌کنند، روشن می‌سازد و به سوالاتی در مورد تأثیرات استبداد و فساد بر جامعه می‌پردازد. نفت، به‌عنوان نمادی از ثروت و قدرت ملی، هم به‌عنوان یک موهبت و هم یک نفرین به تصویر کشیده می‌شود. این ثروت موجب ایجاد عدم تعادل و تنش‌های اجتماعی شده و دخالت‌های ویرانگر خارجی را به دنبال داشته است.
« پاییز پدر نفت» را می‌توان به‌عنوان نقدی تمثیلی بر وضعیت سیاسی ایران و همچنین سایر دیکتاتوری‌های غنی از نفت دانست. فلکی به بررسی ساختارهای قدرتی می‌پردازد که از طریق ثروت منابع طبیعی حفظ شده‌اند و نشان می‌دهد که این قدرت‌ها اغلب به حکومت‌های بی‌رحم و سرکوبگر مردم منجر می‌شوند.

این داستان همچنین به دوگانگی ثروت نفتی اشاره می‌کند: در حالی که این ثروت کشور را در عرصه جهانی برجسته می‌کند، در عین حال وابستگی‌ها و نابرابری‌هایی ایجاد می‌کند که در نهایت منجر به شکاف‌های اجتماعی می‌شود.

شرکت نفت انگلیس و ایران (APOC)    

شرکت نفت انگلیس و ایران یکی از مهم‌ترین شرکت‌های نفتی قرن بیستم بود. این شرکت در ۱۴ آوریل ۱۹۰۹ پس از کشف میدان نفتی در مسجد سلیمان در جنوب غربی ایران توسط شرکت نفت برمه بریتانیا تأسیس شد و هدف آن اکتشاف، توسعه و بهره‌برداری از میادین نفتی ایران بود.

از همان ابتدا، شرکت نفت انگلیس و ایران نقش مرکزی در بهره‌برداری از منابع نفتی ایران ایفا کرد. اما این بهره‌برداری باعث نارضایتی فزاینده‌ای در ایران شد، زیرا این کشور به‌ندرت از منابع خود بهره‌مند می‌شد و بیشتر سودها به بریتانیا سرازیر می‌شد.

در سال ۱۹۵۱، نخست‌وزیر ایران، دکتر محمد مصدق، رهبری یک جنبش برای ملی‌سازی صنعت نفت را به دست گرفت. دولت مصدق ملی شدن نفت ایران را علی‌رغم مقاومت شدید بریتانیا و شرکت نفت انگلیس و ایران پیش برد. این اقدام به‌عنوان گامی مهم در جهت بازپس‌گیری حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی ایران تلقی می‌شد.

واکنش بریتانیا به ملی‌سازی نفت بسیار شدید بود و سرانجام به یک بحران بین‌المللی منجر شد. برای سرنگونی مصدق و بازپس‌گیری کنترل نفت ایران، بریتانیا و ایالات متحده در سال ۱۹۵۳ کودتایی علیه دولت قانونی مصدق ترتیب دادند. این کودتا، معروف به عملیات آژاکس، برای دموکراسی ایران ویرانگر بود و منجر به بازگشت شاه به‌عنوان یک حاکم استبدادی شد.

عواقب این کودتا عمیق بود: توسعه دموکراتیک ایران مختل شد و شرکت نفت انگلیس و ایران که بعداً به BP تغییر نام داد، توانست بار دیگر از منابع نفتی ایران بهره‌برداری کند، هرچند تحت شرایطی کمتر مطلوب نسبت به گذشته. رویدادهای ۱۹۵۳ تأثیر ماندگاری در تاریخ ایران گذاشت و تا به امروز روابط ایران و غرب را شکل داده است.

سبک، ساختار و تکنیک‌های روایی

این داستان در قالب پنج فصل با عناوینی نمادین نوشته شده است که یادآور ساختار کلاسیک تئاتر در پنج پرده است. این اثر داستانی چندلایه ارائه می‌دهد که با استفاده ماهرانه از تکنیک‌های فلش‌بک و دراماتورژی ساختاریافته در پنج پرده، به کاوش زندگی و شخصیت این رهبر سیاسی می‌پردازد.

این ساختار به فلکی اجازه می‌دهد تا مراحل مختلف زندگی نخست‌وزیر را به‌صورت غیرخطی روایت کند و با استفاده از فلش‌بک‌ها و بازگشت‌های زمانی، اتصال عمیقی بین بخش‌های مختلف زندگی شخصیت اصلی ایجاد کند، از دوران کودکی و سال‌های جوانی گرفته تا وقایع دراماتیک کودتا و پس از آن.

نخست‌وزیر به‌عنوان مردی پیر و شکننده به تصویر کشیده می‌شود که در مراحل مختلف زندگی خود به سر می‌برد. این تکنیک روایی به خواننده اجازه می‌دهد تا مبارزات درونی و حس عمیق خیانتی را که شخصیت اصلی در طول زندگی‌اش با آن مواجه است، احساس کند.

بخش‌های فلش‌بک به دوران دانشجویی او در پاریس و سوئیس، جایی که او در رشته حقوق دکترا گرفت، به‌ویژه تأثیرگذار هستند. این بخش‌ها جوانی آرمان‌گرا را نشان می‌دهند که به اصول عدالت و استقلال اعتقاد راسخ دارد.

فلکی از زبانی متراکم و توصیفی استفاده می‌کند تا دنیای درونی پدرسالار و فضای تیره دوران او را به تصویر بکشد. داستان بین دیدگاه‌های پدرسالار و مردمی که تحت حکومت استبدادی او رنج می‌برند، تغییر می‌کند، که این امر انزوا و شکاف بین حاکم و محکوم را حتی واضح‌تر می‌کند.

هدف نویسنده بیش از هر چیز بازسازی واقعیت تاریخی بدون تجلیل و یا اهریمن‌سازی معمول از پدرسالار است، چیزی که اغلب در میان پیروان و مخالفان او دیده می‌شود. نویسنده از قضاوت شخصی دوری می‌کند، همان‌طور که در یک روایت موفق انتظار می‌رود. او با ترتیب زمانی بازی می‌کند و خاطرات، رویاها و واقعیت را در هم می‌آمیزد، که خواننده را به درون روان پیچیده و ناپایدار پدرسالار می‌برد. این تکنیک روایی بر فساد و زوال رژیم تأکید می‌کند.

نخست‌وزیر به‌عنوان یک شخصیت استثنایی در ساختار قدرت آن زمان به تصویر کشیده می‌شود. او اصول خود را حفظ می‌کند، حتی اگر این به قیمت پایان دادن به دوران سیاسی و در نهایت زندگی او تمام شود. در دوره‌ای که فساد گسترده است، او به‌عنوان یکی از معدود افرادی است که در برابر فشارها ایستادگی می‌کند و برای منافع کشور خود مبارزه می‌کند.

این جنبه از داستان او را نه تنها به‌عنوان یک شخصیت سیاسی مهم، بلکه به‌عنوان فردی با بالاترین اصول اخلاقی نشان می‌دهد که او را به یک قهرمان نمادین در تاریخ سیاسی ایران تبدیل می‌کند.

«پاییز پدر نفت» محمود فلکی اثری عمیق و چالش‌برانگیز است که ابعاد سیاسی، اجتماعی و روان‌شناختی را با هم ترکیب می‌کند. او با ساختار روایی پیچیده و نمادگرایی چندلایه، چالش‌ها و دوراهی‌های یک جامعه را که در تعارض بین ثروت، قدرت و سرکوب گرفتار شده است، به تصویر می‌کشد

این داستان خواننده را به تفکر در مورد ماهیت قدرت و تأثیرات آن بر روح انسان وادار می‌کند و مدت‌ها پس از خواندن در ذهن باقی می‌ماند.
فلکی از ساختاری روایی استفاده می‌کند که به‌شدت یادآور دراماتورژی یک نمایشنامه کلاسیک است. داستان به پنج پرده تقسیم شده است، به‌طوری‌که هر پرده یک مرحله کلیدی از زندگی شخصیت اصلی را روشن می‌کند. این ساختار به نویسنده این امکان را می‌دهد که اپیزودهای مختلفی از زندگی مصدق را به‌صورت تأثیرگذار به هم متصل کند، از وقایع دراماتیک کودتا گرفته تا دوران دانشجویی او در پاریس و سوئیس، و همچنین دوران کودکی و حرفه‌اش به‌عنوان یک مقام بلندپایه و فرماندار.

تکنیک‌های فلش‌بک که فلکی استفاده می‌کند، نه‌تنها از نظر روایی بلکه از نظر احساسی نیز مؤثر هستند. این تکنیک‌ها به خواننده اجازه می‌دهند تا عمیقاً در روان و خاطرات شخصیت اصلی غوطه‌ور شود و ارتباطی صمیمانه بین زمینه تاریخی و تجربیات شخصی مصدق ایجاد کند. این فلش‌بک‌ها سال‌های شکل‌گیری او به‌عنوان دانشجوی حقوق، آموزش اولیه سیاسی و اصول اخلاقی غیرقابل‌تزلزل او را روشن می‌سازند، که او را به یکی از معدود دولتمردان غیر فاسد زمان خود تبدیل کرد.

داستان تاریخی یا گزارش روایی؟

اگرچه «پاییز پدر نفت» را می‌توان در چارچوب یک رمان تاریخی فهمید، اما تکنیک روایی آن از بازگویی ساده وقایع تاریخی فراتر می‌رود. فلکی با استفاده از یک روایت همدلانه، ابعاد عمیق روان‌شناختی و احساسی شخصیت اصلی خود را کاوش می‌کند.
خواننده نه‌تنها شاهد دسیسه‌های سیاسی و بازی‌های قدرت است، بلکه شکاف‌های درونی و رنج شخصی نخست‌وزیر را نیز می‌بیند. این روایت همدلی و گزارشی روایی است که از ژانر سنتی فراتر می‌رود. فلکی با افزودن عمق شخصی و احساسی به روایت، تصویری از مصدق خلق می‌کند که هم محترمانه و هم انتقادی است. این ترکیب دقت تاریخی و خلاقیت ادبی، به داستان کیفیتی منحصربه‌فرد می‌بخشد.

این گزارش روایی که از نگاه شخصیت اصلی، حوادث تاریخی را روایت می‌کند، به خواننده این امکان را می‌دهد که ارتباط عمیق‌تری با تاریخ برقرار کند. مشخص می‌شود که این داستان نه‌تنها وقایع خارجی کودتا و مبارزات سیاسی را توصیف می‌کند، بلکه دنیای درونی مردی را که علی‌رغم تمام مشکلات به آرمان‌های خود پایبند است، نیز به تصویر می‌کشد.
«پاییز پدر نفت» یک بررسی ادبی جذاب از زندگی نخست‌وزیر ایرانی، محمد مصدق است؛ شخصیتی بحث‌برانگیز در تاریخ ایران که در سال ۱۹۵۳ با کودتایی که توسط سیا و سازمان اطلاعات بریتانیا سرنگون شد

.

تصویری از شخصیت مصدق

در مرکز داستان، تصویر واقع‌گرایانه و ظریف مصدق قرار دارد. فلکی او را به‌عنوان یک دولتمرد میهن‌پرست با ویژگی‌های شخصیتی قوی به تصویر می‌کشد که یادآور قهرمانان ادیسه کلاسیک است. مصدق به‌عنوان مردی به تصویر کشیده می‌شود که به‌طور راسخ به باورهای خود ایمان دارد، مذهبی است، اما در عین حال سکولار، و بی‌وقفه تلاش می‌کند تا کشورش را از فقر و بی‌عدالتی آزاد کند.
این تصویر او را به شخصیتی پیچیده و متناقض تبدیل می‌کند: او سازش‌ناپذیر و حتی لجباز است، اما در عین حال به‌شدت اخلاقی و اصول‌گرا، که او را در چشم‌انداز سیاسی زمان خود بی‌همتا کرده است. از طریق این تصویر، مشخص می‌شود که فلکی قصد دارد مصدق را نه‌تنها به‌عنوان یک کنشگر تاریخی بلکه به‌عنوان یک انسان با تمام نقاط قوت و ضعفش درک کند.

دقت تاریخی و پردازش ادبی

اگرچه این داستان بر اساس وقایع تاریخی است، فلکی از بازگویی صرف تاریخ فراتر می‌رود. او تحقیقات تاریخی گسترده‌ای انجام داده، آثار و اسناد تاریخی بی‌شماری را مطالعه کرده و آن‌ها را با دقت در داستان خود گنجانده است.
با وجود استفاده از نقل‌قول‌های مستقیم از منابع تاریخی، فلکی توانسته است آن‌ها را در چارچوبی منسجم و ادبی قرار دهد که داستان را باورپذیر و زنده می‌کند. فلکی از دقت تاریخی به‌عنوان پایه‌ای برای خلق اثری استفاده می‌کند که نه‌تنها آموزنده بلکه عمیق و تأثیرگذار است. او لحظات مهمی از زندگی مصدق را که برای درک این شخصیت بحث‌برانگیز حیاتی هستند، انتخاب کرده و آن‌ها را به‌گونه‌ای ادبی پردازش می‌کند که پیچیدگی‌ها و تراژدی شخصیت او را به نمایش بگذارد.

نقاط قوت و ضعف در داستان

روایت «پاییز پدر نفت»  با ساختار روایی پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از محمد مصدق، شخصیت اصلی آن، تأثیرگذار است. به‌ویژه در صحنه‌هایی که مصدق در مورد خود و کارش صحبت می‌کند، یا زمانی که در شورای امنیت سازمان ملل به‌طور چشمگیری از منافع کشور دفاع می‌کند، یا زمانی که پس از کودتا از خود در برابر دادگاه نظامی دفاع می‌کند، زبان و لحن داستان به اوج خود می‌رسد.
این صحنه‌ها سرشار از احساسات شدید و دیالوگ‌های فشرده‌ای هستند که به‌طور چشمگیری تضادهای درونی و یکپارچگی اخلاقی شخصیت را به تصویر می‌کشند. در این لحظات کلیدی، فلکی موفق می‌شود فضایی متراکم ایجاد کند که خواننده را مستقیماً درگیر ماجرا می‌کند.
کلمات شخصیت اصلی مملو از اشتیاق، باور و غم عمیقی است که از رویدادهایی که او و کشورش را تحت تأثیر قرار داده، سرچشمه می‌گیرد. دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها در این صحنه‌ها با مهارت تمام نوشته شده‌اند و بینش‌های عمیقی را در مورد روان مصدق ارائه می‌دهند، که باعث افزایش شدت و عمق احساسی داستان می‌شود

.

مسئله پیوندهای فلاش‌بک (بازگشت به گذشته)

فلاش‌بک‌ها ابزاری قدرتمند در هنر روایتگری هستند که به نویسندگان امکان می‌دهند عمق شخصیت‌هایشان و پیچیدگی داستان‌هایشان را کاوش کنند. این تکنیک به خوانندگان کمک می‌کند تا ارتباط احساسی عمیق‌تری با شخصیت‌ها برقرار کنند و به درک بهتری از موضوعات و موتیف‌های پیچیده یک اثر برسند.
در ادبیات مدرن و همچنین در فیلم، استفاده از فلاش‌بک‌ها به ابعاد جدیدی رسیده است، جایی که تکنیک‌هایی مانند مونتاژهای موازی و ساختارهای روایتی تکه‌تکه شده مرزهای سنتی زمان و مکان را می‌شکنند.
به‌طور کلی، فلاش‌بک ابزاری ضروری در روایت ادبی باقی می‌ماند که در صورت استفاده ماهرانه می‌تواند داستان را غنی‌تر و عمیق‌تر کند. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مقاله | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های نادر

شماره‌ی ۴۳     

منتشرشده در عکس‌های نادر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

کلاژهای شناور به‌مثابه تمهید

مکث و مروری بر مجموعه شعر «اینک، الهه‌ی آب‌های راکد»

سروده‌ی فرزانه قوامی

نویسنده لقد : افسانه نجومی

 

 دانسته‌ام آدمی مبهوت دانه‌ی کاجی خوشبوست.

کتاب آفرینش روزی ورق می‌خورد

و ضربه‌های پیاپی بر اندام دلداده‌ام فرود می‌آید

دانسته‌ام داروی دردم در صدفی مسموم

انتهای آب‌های جهان

رو به افولی تابناک است

دانسته‌ام قطره بوده‌ام

به موج‌ها نپیوستم

و عصیان سرنوشت محتوم آبائم بود. ص 38.

الف. «اینک، الهه‌ی آب‌های راکد» متنی با کلاژ‌های لغزانِ شناور مانده در شبکه‌ای درهم‌تنیده از بینامتن‌های مدام استحاله‌ شده، یا نوشتاری معنامحور، با گزاره‌های جامعه‌گرایی که آگاهانه از اجراهای زبانی بهره‌ می‌گیرند، تا رخدادهای تراژیک را در جهان پیرامون، روشنگرانه رصد کنند و سطرهای شعر را میان نگرشی منتقدانه از سویی و رویکردی چالش‌برانگیز که با طرح پرسش می‌کوشد مخاطب را به میانه‌ی مکالمه‌ای جهان‌گرایانه بکشاند که از تجارب زیستی پرتنش زن، انسان نشأت گرفته‌اند. از سویی دیگر، در نوسان نگاه دارند!؟.

اگرچه، هر دو رویکردِ جهان‌گرایانه‌ی شاعر، نسبت به آشفتگی‌های جهان پیرامون را می‌توان محصول نگرشی روشنگرانه دانست که فهم مخاطب از واقعیت‌های جهان را نشانه می‌گیرد و در پی آن است تا آگاهانه وجوه هژمونیک شرایط ناهمگون محیط پیرامون را با موضعی انتقادی برملا کند. پس مخاطب را در مقابل پرسش‌های پی‌درپی‌ای می‌نشاند که مدام در شعر طراحی می‌شوند. شاید در این میان پرسش‌های جهان‌شمولی به ذهن مخاطب متبادر شود که درک تناقضات جهان پیرامون را وجهی شفاف‌تر دهند.

پرسیدند، تا کجا وفادار می‌مانی؟

پرسیدند

آیا زندگان در واپسین دم از چیزی می‌هراسند؟

چرا هیولایی که بیرون در ایستاده همیشه عریان است؟

پرسیدند یقین به آستین پاره‌ام رسیده

یا من شک دارم خودم باشم؟

از دیروز تا امروز سایه‌ی سیاه پررنگی را ندیده‌ام؟

چرا معشوق، غمگین نبوده

و سرانجام تلخش را عاشقانه به سینه فشرده؟

پرسیدند آیا پیام پروانه‌ها را با صدای بلند خوانده‌ام؟ ص118.

باوجود این، اگر چه در گستره‌ی «اینک، الهه‌ی آب‌های راکد» هر شعر با نمایه‌ای مجزا، بازآفرینیِ اندیشه‌ها، تجارب زیستی، تضادهای  اجتماعی، باورهای ذهنی، احساسات و عواطف درونی فردی، اجتماعی شاعرانه را آگاهانه مد نظر دارد؛ اما نگرش‌های اجتماعی قوامی که اتفاقاً پیوندی تنگاتنگ با رویکردهای روشنگرانه‌ی او دارند. مجموعه شعر را به کلیتی یکدست بدل نموده است، که در آن اجراهای زبانیتی ادیبانه از سویی و ادغام آنها با رفتارهای چندوجهی زبانی، از سوی دیگر، همچنان که به تعامل میان زبان و جنسیت می‌انجامد.

هر کلاژ خرده‌روایت را به آینه‌ای تمام‌نما بدل می‌کند تا بازنمای وقایع متناقضی باشد که زن، انسان با آنها روبه‌روست، ضمن آن که خواستار آن است تا گستره‌ی روایت منتشر شده در نوشتار به منظومه‌ای اندیشه‌محور بدل شود که می‌خواهد به یاری هویت زنانه، روشنگرانه، افقی از دلالت‌های معنایی و ضمنیِ متأثر از تفکرات اجتماعی و زندگی پارادوکس‌واره‌ی آدمیان را در زبان، فرم و ساختار متن برجسته نماید که از نگرش‌های نقادانه‌ی زن انسان نشأت گرفته‌اند و تابعی از شرایط متناقض‌نمای جهان پیرامون به‌شمار می‌آیند. تا درنهایت، گستره‌ی نوشتار، ضمن آن که رخدادهای تراژیکِ زندگیِ بشری را در جهانی پارادوکسیکال برملا می‌کند، دامنه‌های متکثری برای تأویل و تفسیر برش‌ها بگشاید. پس از همان ابتدا با طرح پرسش‌های اجتماعی، بر تناقضات و تنش‌هایی انگشت می‌نهد که آدمیان در جهان هستی به آن گرفتارند و این امکان را فراهم می‌آورد تا اندیشه‌ها و احساسات عاطفی زن، انسان در قالب برش‌هایی به‌نمود در آیند که جامعه‌گرایند و قادرند هم اندیشه‌های مخاطب را با طراحی جمله‌های پرسشی جهت داده نگرش‌های اجتماعی او را به چالش بگیرند. و هم ذهنیت او را برای طرح پرسش‌های نقادانه چه نسبت به متن و چه نسبت به جهان پیرامون در نوشتار بپرورند. برای نمونه یکی از پرسش‌هایی که پس از خوانش «اینک، الهه‌ی آب‌های راکد» به ذهن مخاطب متبادر می‌شود این است که آیا می‌توان پس از رودررویی با کلاژهای چندوجهی بر نوشتار زنانه‌ای چشم پوشید که نگرشی منتقدانه را در متنی ساختمند و درعین‌حال مستند سامان می‌دهد؟!

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نقد شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شعر به روایتِ «حافظ موسوی»


                           حافظ موسوی

شعر به روایتِ «حافظ موسوی» در گفت‌وُگو با ارژنگ

شاعر، نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران

جهانی که هنرمند به مددِ تخیّل می‌آفریند، قاعدتاً جهانی است زیباتر از «جهانِ موجود»

حاکمیّتِ ایدئولوژیکِ کنونی در چهل‌وچند سالِ گذشته به هر ضرب و زوری خواسته است مردم و شیوه‌ی زندگیِ آن‌ها را مطابقِ اُلگوی دل‌خواهِ خود قالب‌گیری کند…

 

 

ارژنگ: «حافظ موسوی»؛ شاعر، نویسنده و عضو کانونِ نویسندگانِ ایران در ۱۵ اسفند ۱۳۳۳ در رودبار به دنیا آمد و در سال ۱۳۷۳ با انتشارِ اوّلین مجموعۀ شعرش «دستی به شیشه‌های مه‌گرفتۀ دنیا» کشید. او هم‌اکنون در تهران سکونت دارد و از دیگر آثارِ او می‌توان‌ به «سطرهای پنهانی»، «شعرهای جمهوری»، «زن، تاریکی، کلمات»، «حدیثِ دنیا و دفترِ دریا»، «خُرده‌ریزِ خاطره‌ها و شعرهای خاورمیانه»، «مادیانِ سیاه»، «حالا حکایتِ هُدهُدها»، «واژه‌های من»، «محاکمه در سکوت و مکالمۀ غیابی»، «پانوشت‌ها»(در نقدوُبررسی آراءِ نیما یوشیج)، «لولی‌وشِ مغموم» (زندگی، شعر و اندیشۀ مهدی اخوان ثالث، «دعاکنید سطرهای عاشقانه از یادمان نرود» (گزینۀ اشعارِ غنایی)، فرهنگِ مُدارا (مقالاتی در بابِ ادبیّات و فرهنگ)،«مجموعۀ اشعار»، «گزینۀ اشعار»، «آنتولوژی شعرِ اجتماعی ایران» و «قصّۀ پاییز و نهالِ هلو» اشاره كرد. دوماه‌نامۀ ارژنگ از شمارۀ پیش بابِ گفت‌وُگوهایی را با صاحب‌نظران، هنرمندان و شاعران پیرامونِ کلیدی‌ترین مقولاتِ ادبی و مفاهیمِ هنری گشود. در این شماره پُرسش‌های خود را در هشت فراز با «حافظ موسوی» در میان گذاشتیم و او نیز بدونِ تکلّف نظراتِ خود را بیان داشت.

***

*- بیش از ۱۰۰ سال از اوّلین انتشارِ «افسانه» نیما یوشیج می‌گذرد. دراین زمانِ طولانی بحث‌ها و گفت‌وُگوها و نوشته‌ها و تحلیل‌های بسیاری دربارۀ جایگاهِ نیما و آثارِ او نوشته و منتشرشده است. با وجودِ همۀ این تاریخِ یک صد ساله، امروز نیما برای شما و از نظرِ شما برای شعرِ معاصرِ فارسی چه معنایی دارد؟

نیما هم‌چون فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ و دیگر بزرگانِ ادبیّاتِ کلاسیکِ ما یکی از قلّه‌های شعرِ فارسی است. شعرِ امروزِ ما ریشه در آثارِ پیشینیان و از جمله در آثار و آرای نیما دارد. شعرِ امروزِ ما همان‌طور که از بازخوانیِ سعدی بی‌نیاز نیست، از بازخوانیِ نیما هم بی‌نیاز نیست. از این‌که بگذریم، اهمّیتِ نیما در این است که او بُنیان‌گذارِ شعرِ نو (مُدرنِ) فارسی است و شعرِ معاصرِ ما دستِ کم تا اواخرِ دهۀ چهل در همان مسیری بالیده است که او طرح وُ نقشه‌اش را ترسیم کرده بود. ازاین‌رو بدونِ درکِ نیما نمی‌توان به درکِ مسیری که شعرِ فارسی از مشروطه تا به امروز طیّ کرده است، دست یافت. بدونِ درکِ نیما نمی‌توان چگونگی و اهمّیتِ گُسستِ شعرِ فارسی از «سنّت»، یا به بیانی دقیق‌تر، نفیِ دیالکتیکیِ سنّت و زایشِ امرِ نو (مُدرنیسم) در شعرِ فارسی را درک‌کرد.

فرقِ نیما با دیگرانی که در دورۀ مشروطه و اوایلِ دورۀ پهلوی در برخی از شعرهای‌شان به نوآوری روی آوردند، این‌است که نیما به تحوّلِ شعرِ فارسی به مثابۀ یک انقلاب، یا یک جُنبشِ دامنه‌دار می‌نگریست و برای خود نقشِ رهبریِ این انقلاب یا جُنبش را در نظر داشت و این‌را هم صراحتاً و با اعتماد به نفس بیان می‌کرد. دیگران، یعنی سنّت‌گرایان و حتّی نوگرایانِ محافظه‌کار، مسخره‌اش می‌کردند، امّا او اعتنا نمی‌کرد و با صبر وُ حوصله، از یک‌سو نمونه‌های شعرِ مُدرنِ موردِ نظرش را می‌سُرود، و در کنارِ آن، توضیح می‌داد و می‌نوشت که مبنای نظری و فلسفیِ آن سُروده‌ها چیست؛ و بدین ترتیب بوطیقای شعرِ نوِ فارسی را پایه‌گذاری کرد و تا حدودی به سرانجام رساند.

آن بوطیقا با شرح و تفسیری که دیگران در نیم‌قرنِ اخیر بر آن نوشته‌اند، هنوز هم از اعتبار برخوردار است؛ و شاعرِ امروز اگر به واقع معاصرِ زمانه‌اش باشد، باید آن‌را بیاموزد. یا بهتر است بگویم باید آن را مبدأ یا نقطۀ عزیمتِ (آغازیدن‌گاهِ) خود در نظر داشته باشد. منظورم به‌هیچ‌وجه توقّف در نیما نیست؛ چنان‌که شاملو، فروغ، آتشی و دیگر شاعرانِ مهمِّ نیمایی در ایستگاهِ نیما توقّف نکردند. منظورم را «فروغ» در مصاحبه‌ای به روشنی این‌گونه بیان کرده‌است: «از نیما یاد گرفتم که چه‌طور نگاه کنم، یعنی او وسعتِ یک نگاه را برای من ترسیم کرد. من می‌خواهم این وسعت را داشته ‌باشم. من می‌خواهم نگاهِ او را داشته ‌باشم، امّا در پنجرۀ خودم نشسته باشم.»

*- سُرودنِ یک شعر یا به‌طورِ کلّی آفرینشِ یک اثرِ هنری امری مصنوع و تابعِ اراده و خودآگاهِ هنرمند است و یا از جایی به ناخودآگاهِ هنرمند الهام و وارد می‌شود؟

این‌که شعر معمولاً دفعتاً یا ناگهانی بر شاعر عارض می‌شود یا به‌ذهنِ او می‌رسد، نامش را گذاشته‌اند «الهام». بعضی‌ها هم آن‌را به عالمِ غیب نسبت داده‌اند و گروهی هنوز هم ممکن‌است از این نسبت و انتساب خوش‌شان بیاید، امّا من این طور فکر نمی‌کنم. آن لحظه، یا آن اتّفاقِ ناگهانی در واقع حاصلِ تجربه‌ها و آموخته‌های شاعر است که در خودآکاه یا ناخودآگاهِ او ته‌نشین شده است و بر اثرِ یک اتّفاق (دیدنِ یک منظره یا یک حادثۀ شاد یا غم‌انگیز، دیدن یک روی زیبا، یک رویدادِ اجتماعی، یک تکانۀ عاطفی و چیزهایی از این قبیل) به ذهنِ او خطور می‌کند و نُطفۀ شعر بسته می‌شود. چنین لحظه‌هایی لزوماً فقط نصیبِ شاعران نمی‌شود؛ دیگران هم حتماً چنین لحظه‌هایی را تجربه می‌کنند، امّا برای تبدیل‌شدنِ آن به یک قطعه شعر یا یک «اثرِ هنری» زمینه‌ای لازم ‌است که همگان از آن برخوردار نیستند.

آن زمینه هم پدیده‌ای ماورایی نیست، بل‌که استعدادی است که در بسیاری‌ها وجود دارد. برای همین است که اغلبِ آدم‌ها در سال‌های جوانی و نوجوانی برای دلِ خودشان یا برای معشوق‌شان شعر یا به قولِ خودشان ‌«دل‌نوشته» می‌نویسند. امّا مهمّ، افزون بر ویژگی‌های عاطفی و روانی، پروراندنِ آن استعدادِ اوّلیه است. وقتی که آن استعداد به قدرِ کافی پرورش یافت و شاعر به فنِّ کارِ خود مسلّط شد، اراده و عقل در خلقِ شعر یا هر اثرِ هنری با احساس و عاطفه دست به دستِ هم می‌دهند. در شعرِ رُمانتیک، غلبه با احساسات و عواطف است. در شعرِ مُدرن، سهمِ عقل و اراده اگر از احساس و عاطفه بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست. به گمانم «اِدگار آلن‌پو» نخستین کسی بود که بر مصنوع‌بودنِ شعر تاًکید داشت و پس از او «بودلر» و سمبولیست‌ها این دیدگاه را در تقابل با رُمانتیسیسم پروراندند. نیما هم به «ساختنِ» شعر که بیانِ دیگری از مصنوع‌بودن است، باور داشت.

*- ظهور جریاناتِ پَسانیمایی مانند شعرِ «سپید»، «حجم»، «گفتار»، «موجِ ناب»، و به تازگی «طَراشعر» و غیره را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا می‌توان آن‌ها را جریانِ‌ ادبی یا مکاتبِ نو به شُمار آورد؟

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مصاحبه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

زندگی سیروس رادمنش

متن بدون ویراست سخنرانی شهرام گراوندی در مراسم نکوداشت «سیروس رادمنش»· 

|زندگی سیروس رادمنش ؛ نمونه‌ی تمام عیار یک اندوه حاکم بر زندگی هنرمند ایرانی|

درباره‌ی سیروس رادمنش چه می‌توان گفت؟ موقعیت سیروس رادمنش در جهان شعری ایران چیست؟ بالنده‌گی و حیات شعر سیروس رادمنش در ادبیات معاصر آیا آن‌چنان که باید و شاید واجد جایگاهی هست و آیا به چشم می‌آید و اگر هست مرتبت آن کدام است؟ آیا شاعر لاکتاب ما که هرگز تمایلی به چاپ شعرهایش به صورت کتاب نداشت، شعرهایش فرودست‌تر از شاعران کتاب چاپ کن! بوده و فی‌المثل فلان شاعر که کتاب‌های ۴۰ یا ۵۰ صفحه‌ای با عناوین پر طمطراق و با تیراژهای زیر ۱۰۰۰ چاپ می‌کرده و می‌کند، بزرگ‌تر از سیروس رادمنش است که فقط شعرهای چاپ شده‌اش در هفته‌نامه‌ی توقیف‌شده‌ی تولید من مطابق با چند کتاب است؟!

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ابوالحسن نجفی؛ ادیبی که غلط ننوشت

کم‌تر کسی است که دستی در نوشتن به زبان فارسی داشته باشد و کتاب «غلط ننویسیم» را نخوانده باشد یا بارها به آن رجوع نکرده باشد. ابوالحسن نجفی برای هر فارسی‌دان و فارسی‌خوان که دل در گرو این زبان دارد و به تعبیر احسان یارشاطر «زبان فارسی وطن او است»، درسی برای آموختن دارد. نجفی کتاب «غلط ننویسیم» را در دهه شصت خورشیدی نوشت. محمدرضا باطنی، زبان‌شناس، در همان زمان نقدی بر این کتاب نوشت که در مجله آدینه منتشر شد و سروصدای بسیاری به پا کرد. ابوالحسن نجفی در پیش‌گفتار کتاب «غلط ننویسیم» می‌آورد: «سخن‌گفتن به فارسی برای کسانی که این زبان را از کودکی آموخته‌اند ظاهرا کار آسانی است. ما به همان سادگی که نفس می‌کشیم با دیگران نیز سخن می‌گوییم. اما نوشتن به فارسی به این آسانی نیست.» . پیشنهاد نام این کتاب از نصرالله پورجوادی بود. پورجوادی عموم نقدهای به این کتاب را این‌گونه معرفی می‌کند: «اساس نقدی هم که به آن می‌کردند، ناظر به عنوان آن بود و اینکه در زبان فارسی یا به طور کلی در هر زبانی، غلط و درست نداریم. زبان یک چیزی است که مردم برای تفهیم و تفاهم به کار می‌برند و هر چه به کار بردند و تا آنجا که توانستند معانی خودشان را منتقل کنند به یکدیگر خوب است. کار زبان اصلاً این است و درست و غلط به آن صورت در زبان نداریم.» . محمدرحیم اخوت، نویسنده و منتقد ادبی، برای ابوالحسن نجفی عبارت «قافله‌سالار ادبیات مدرن» را به کار می‌برد (همان، ص۱۲۰)، عبدالله کوثری، مترجم سرشناس ایرانی، او را «آموزشگار یک نسل» معرفی می‌کند (همان، ص۱۲۴) و سیروس علی‌نژاد، نویسنده و رزنامه‌نگار ایرلنی، نجفی را «تجسم فرهنگ» می‌داند. علی‌نژاد در معرفی ابوالحسن نجفی می‌گوید: «آدمی بی‌هیاهو و شخصیتی بی‌سروصدا از نوع کمیاب! من از این نوع، عباس زریاب خویی را می‌شناسم و ایرج افشار را. نوع نادری است. در انزوای خود می‌نشیند، دود چراغ می‌خورد، از رفتن به بازار خودفروشی پرهیز می‌کند و بی‌آن‌که مدام در فکر مطرح کردن خود باشد، پیش پای دیگران نور می‌تاباند.» (اندیشه پویا، شماره ۳۲، ص۹۹) . ابوالحسن نجفی، شهریور و مهرماه ۱۳۹۴ در بیمارستان بستری شد. او سرانجام در روز جمعه دوم بهمن‌ماه ۱۳۹۴ در سن ۸۶ سالگی درگذشت. اما درگذشت #ابولحسن_نجفی توام با نگرانی‌های مالی بود. او در اواخر عمر خود دچار بیماری شده بود و تنگدستی مالی نیز باری بر بیماری او شده بود. نجفی در جمله ای بس دردناک به خبرنگاری گفته بود: «تکلیف هزینه درمان و زندگی خود را نمی‌دانم».

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نگاهی به شعر زهرا یونسی


             زهرا یونسی- اصلان قزل‌لو

… و رقص

در خانواده ما موروثی است

پدر فکر می‌کند

با گربه رقصانی

جهان روی پاهایش می‌ایستد

مادرم شالی می‌بافد

با گلوله‌های سربی

تا به کمر خاورمیانه ببندد

اما من فکر می‌کنم

زمین کج است.

این شعر کوتاه فشرده، شعری سنبلیک است. عناصر و ایماژهای شعر به قدری به هم مرتبط‌اند که می‌شود آن را بی‌وقفه و یک نفس تا پایان خواند. از لحاظ ریتمی، نوعی سیالیت دارد که به خواننده اجازه می‌دهد از یک تصویر به تصویر دیگر رفت.

شروع این شعر با حرف ربط«و» حکایتی ست از ناگفته‌هایی که می‌شود سپید خوانی کرد. یعنی علاوه بر رقص یا گربه رقصانی «آن کار دیگر می‌کنند.»

«خانواده» در این شعر، تمثیلی از جامعه است و « پدر» کهنسال حاکمی که گربه رقصانی می‌کند.

گچ «گربه‌رقصانی» کنایه از انجام کارهای بیهوده یا ایجاد مانع و امروز و فردا کردن، به جای انجام کارهای محوله و مفید.

شعر مفاهیم عمیقی را در چند سطر کوتاه جمع کرده است. “رقص” که در ابتدا به‌عنوان یک میراث خانوادگی مطرح می‌شود، در لایه‌های بعدی به مفاهیم اجتماعی و سیاسی گره می‌خورد.

پدر که جهان را با “گربه‌رقصانی” به تعادل می‌رساند، نمادی از نوعی خوش‌خیالی، تلاش بیهوده یا حتی نگاه کودکانه به کشور یا جهان است.

مادر که “شالی با گلوله‌های سربی” می‌بافد، تضادی شدید بین لطافت و خشونت را نشان می‌دهد. شال معمولاً نماد گرما و امنیت و پوشش است، اما وقتی با گلوله‌های سربی همراه می‌شود، در یک توسعه‌ی معنایی، مفهوم جنگ و خون‌ریزی به خود می‌گیرد. اداره جامعه با به کارگیری آلات جنگی و کنترل خاورمیانه با این نوع سیاست است.

در نهایت، نتیجه‌گیری می‌کند که “زمین کج است”. این جمله، حاوی طنز تلخی‌ که در ضرب‌المثلی‌ست (عروس نمی‌توانست برقصد، می‌گفت: زمین کج است) این جمله بر می‌گردد به همان گربه رقصانی که وقتی کارهای این پدر نتیجه نمی‌دهد، علت آن را به امری بیهوده و محال نسبت می‌دهد. این یک نگاه از زاویه‌ای من مخاطب است. یقین دارم اگر مخاطب دیگری دوربینش بردارد و از زاویه‌ای دیگری نقد برداری کند، پیامی دیگر دریافت خواهد کرد.

زبان شعر بسیار ساده است اما در یک مجوعه، تن به تکثر معنایی می‌دهد. استفاده از فعل‌ها در زمان حال (“می‌بافد”، “فکر می‌کند”) به شعر نوعی پویایی می‌دهد و باعث می‌شود تصاویر زنده و ملموس به نظر برسند. و مخاطب را به این امر برساند که این ویژگی‌ها همچنان در جامعه‌ای امروز رایج است.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌تان را بنویسید:

«شهرزاد» شاعر، هنرپیشه و از نخستین فیلم‌سازان زن ایرانی



شهرزاد، از نخستین فیلم‌سازان زن ایرانی

شهرزاد که شاعر هنرپیشه فیلم‌ساز و هنرمند است بعد از جمهوری اسلامی کارتن‌خواب شد!

شهرزاد پیش از این در گفت‌وگویی در مورد شرایط زندگی و بی‌خانمانی‌ و کارتن‌خوابی‌اش گفته بود: 

«وقتی در پارک می‌خوابی، بعد از چند وقت وحشتت از خوابیدن در کنار بی‌خانمان‌ها و موش و گربه و سوسک به الفت با آن‌ها می‌رسد. در شب‌های گرم تابستان، می‌توانی به آسمان خیره شوی و برای هزارمین بار دنبال ستاره بختت بگردی و بازهم پیدایش نکنی. اما صبح که بیدار می‌شوی و می‌خواهی به دستشویی بروی، دردسرهایت تازه شروع می‌شود. همین کار عادی روزانه‌ی همه آدم‌های دنیا، به مشکلی بزرگ تبدیل می‌شود.کجا بروم؟ چه کار بکنم؟ ساک‌هایم را کجا بگذارم؟ وقتی در روستا هستی، چیزی که بیشتر از نبود امکانات آزارت می‌دهد نبود سینما و کتاب‌فروشی و دکه‌ی مطبوعاتی است و خیابانی که در آن قدم بزنی و صندلی‌ای که بر روی آن بنشینی و مخاطبی که درباره‌ی اتفاقات جدید جهان با او حرف بزنی. آدمی بیگانه هستی که گویی از جهانی دیگر به آنجا پرت شده‌ای، بی‌هیچ نقطه‌ی اشتراکی. حتی خیلی وقت‌ها حر‌ف‌زدن آدم‌های اطرافت را به زبان محلی، نمی‌فهمی.»

کبری سعیدی (شهرزاد) شاعر، هنرپیشه، رقاص، عضو کانون نویسندگان، داستان‌نویس و از نخستین فیلم‌سازان زن ایران در در هجدهم آذرماه ۱۳۲۵ در میدان راه‌آهن تهران به دنیا آمد: «کبری نام خواهر مرده‌ام بود که شناسنامه‌اش را باطل نکرده بودند و شناسنامه را برای من گذاشتند. مادرم مریم صدایم می‌کرد و پدرم زهرا. زمان رقصندگی شهلا می‌گفتندم. در سینما شهرزاد شدم و حالا زیر شعرهایم می‌نویسند: شهرزاد.» 

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس روز

منتشرشده در عکس روز | دیدگاه‌تان را بنویسید: