سر فصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه‌ی ۵۴


عارف قزوینی

آنچه اين روزها اندوه و سوگوارى ناميده مى‌شود، نه از شكل عزادارى بلكه نوعى از آيين باستانى ( آيين سياووشان ) ناميده مي‌شود،

كه بر چرخه فقدان و باز آفرينى مرگ و بويژه زندگى دوباره تأكيد دارد.

بودن يا نبودن، نه به معناى در آغوش كشيدن زندگى ،. كه در باره ى قطعييت  مرگ تفصيل مى‌شود.
فقدان را صرفأ نه به عنوان يك تراژدى ، بلكه بعنوان بخشى از تجربه زيستن مى‌پذيرد.

جامعه علاوه بر احساس شبيه سوگوارى در وضعيتى قرار گرفته كه بسيارى آن را يك بن‌بست توصيف مى‌كنند.

آيين سياوشان يا سوگ سياوش يكى از آيين‌هاى سوگوارى است كه ايرانيان در سالروز مرگ سياوش برگزار مى‌كنند.

داستان سياوش يكى از تراژدى‌هاى بزرگ در شاهنامه فردوسى و از افسانه‌هاى ايرانى است .

در شاهنامه،فردوسى،،، سياوش در دام پيمان شكنى مى‌افتد و خودش و سيصد نفر از يارانش بدست تورانيان كشته مى‌شوند.

تورانيان سر از تن سياوش جدا مى‌كنند و از خون داغ او بر خاك گرم (گياه سووشون  ) سر بر مى‌كشد.

در آيين ايرانى ( آيين سوگ سياوش) بازگشت از جهان مردگان و زايش دوباره زمين است.

سرفصل هاى موسيقى ايرانى ، نامه پنجاه و چهار

موسيقى ايرانى از دوران باستان تا به امروز پيوندى عميق و دو طرفه با آيين‌هاى دينى داشته است.  

در ايران باستان،. موسيقى بخشى جدايى ناپذير از مراسم زرتشتى و سرودهاى گات بود. در حالى كه پس از اسلام، موسيقى ايرانى در قالب موسيقى مقامى و دراويش ( دف‌نوازى و سماع ) به حيات مذهبى خود ادامه داد و در ساختار موسيقى آيينى/عرفانى تأثير گذاشت.

رابطه موسيقى ايرانى با اسلام /پس از ورود اسلام، از تحريم اوليه تا ركود ناشى از تهاجم اعراب، به سمت ادغام و شكوفايى در دربار عباسيان پيش رفت.

موسيقيدانان ايرانى ميراث ساسانى را حفظ كرده و به جهان اسلام منتقل كردند، بطورى كه پايه نظرى موسيقى اسلامى (مكتب منتظم) توسط نظريه پردازان ايرانى مانند فارابى و صفى‌الدين ارموى بنا شد و سازهايى چون عود و سنتور در اين دوران رواج يافتند.
صدر اسلام و تهاجم اعراب:

موسيقى بعنوان فعاليتى غير قانونى يا بيهوده (غناء) از سوى اعراب،،، محدود و تحريم شد. ايرانيان ميراث

ساسانى را پنهانى حفظ كردند. 

با الگوگيرى خلفاى عباسى از دربار ساسانى، موسيقى‌دانان ايرانى مانند فارابى و عبدالقادر مراغه‌اى به دربار راه يافتند و علمى‌ترين موسيقى اسلامى را بر پايه‌ى موسيقى ايرانى تأليف كردند كه بويژه در تركيب با اشعار عرفانى و تعزيه، به نوعى مشروعيت مذهبى در چارچوب تشيع دست يافت و به حيات خود ادامه داد.

تأثيرات ساسانى در فرم و ملودى‌ها باقى ماند و بسيارى از اصطلاحات و ابزارهاى موسيقى  عربى_اسلامى ،، كه ريشه در موسيقى ايران داشت،  نقش اصلى در رونق موسيقى در تمدن اسلامى ايفا كرد.

 

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل چهل و نهم


هلن شوکتی

عارف قزوينى ، شاعر تصنيف ساز و موسيقيدان

بسيارى از جنبش هاى انقلابى و مردمى،، باعث شكل گيرى نوع خاصى از روند فكرى و اتحاد مى‌شود كه به آن آرمان كمك كند.  موسيقى مى‌تواند نقش برجسته‌اى در ايجاد فضاى فكرى،،سياسى و تاريخى و اجتماعى داشته باشد و رد پاى موسيقى را مى‌توان ديد، كه چگونه در خدمت جامعه بوده است. اين تجلى و تأثيرپذيرى در موسيقى بسيار ملموس است.

در دوره‌ى مشروطه موسيقي‌دانانى مثل عارف قزوينى در راستاى آرمان مشروطه كمك كردند كه فضاى فكرى جامعه را، در سمت و سوى انقلاب شكل داده و مثل آينه انعكاس‌دهنده بخشى از فضاى سياسى و اجتماعى بوده و حتى ايجاد اتحاد كنند.

عارف قزوينى در تابستان ١٢٩٠ در محله پنجاه ريسه در قزوين بدنيا آمد. پدرش ملا هادى وكيل از عارفان مشهور بود و به وكالت اشتغال داشت. 
عارف صرف و نحو عربى و فارسى را در قزوين فرا گرفت و خط شكسته و نستعليق را بسيار خوب مى‌نوشت.  موسيقى را ظرف چهارده ماه نزد ميرزا صادق خرازي آموخت.

مدتى در پاى منبر ميرزاحسين واعظ  يكى از وعاظ قزوين، به نوحه‌خوانى پرداخت و عمامه مى‌بست.. عارف بعد از مرگ پدر عمامه از سر برداشت و ترك روضه‌خوانى كرد.

عارف نسبت به پدرش ديدگاه منفى داشت بطوري‌که تمام وصيت پدر را بر عكس عمل كرد.

برخلاف ميل پدرش پيكرش را براى دفن به كربلا نبرد و آن بخش از اراضى موروثى پدرش را كه وصيت كرده بود صرف روضه خوانى شود 

تبديل به باغ انگور كرد تا شراب‌گيرى در آنجا انجام شود.

در سال ١٣١٦ به تهران آمد و به دليل صداى خوش، با دربار قاجار آشنا شد و شاه او را در رديف فراشان خلوت خود كرد اما او خيلى زود از فضاى اشرافى فاصله گرفت و به بهانه سركشى به املاك خود در قزوين، تهران را ترك كرد و از گرفتن مقررى پرهيز كرد.

در سال ١٣٢٣ در زمان آغاز ٢٣ سالگى عارف كه زمزمه مشروطيت بلند گشته بود، به صف آزادى خواهان پيوست وباساخت تصنيف‌هاى ملى مانند از خون جوانان وطن لاله دميده به شهرت رسيد. 

دوران جنبش مشروطه و در فضاى سياسى ايران، عارف شروع به سرودن تصنيف‌هايى با مضامين سياسى كرد كه در نوع خود نوآورى داشت و به سرعت در ميان مردم به محبوبيت رسيد. او در تهران كنسرت‌هاى متعددى برگزار كرد وسال بعد، به دعوت دوست‌اش  محمد تقى‌خان پسيان  كه رييس ژاندارمرى خراسان بود به مشهد رفت و در باغ ملى مشهد نيز كنسرت‌هايى برگزار كرد.

عارف در كنسرت‌هايش اشعارى انتقادى نسبت به دربار قاجار اجرا مى‌كرد.  ايرج ميرزا  شاعر ايرانى كه خود از شاهزادگان دربار بود از إشعار عارف كه به حكومت قاجار كنايه زده مى‌شد منزجر شد و لذا اثرى با عنوان * عارف نامه * سرود كه حاوى چندصد بيت بيت شعر بود و در آن به انتقاد از عارف و هجو عارف پرداخت و وى را عارف‌نما لقب داد.

زمانى كه رضاخان در پى براندازى حكومت قاجار بود از عارف حمايت كرد و عارف به حمايت از رضاخان تصنيف‌هايى ساخت و اجراء كرد. از جمله كنسرتى در تئاتر باقراف  كه پر از ازدحام مردم بود،   تصنيف‌هاى: *خون چو چشمه آب حيات است * رحم اين خداى دادگر كردى نكردى*. و غزليات * به اين مردم اين همه بيداد شد ز مركز داد*  *سوى بلبل دم گل باد صبا خواهم برد* را اجرا كرد. گر چه اختناق حكومت رضاشاه گريبان او را هم گرفت و به همدان تبعيد شد.

در همدان عارف قزوينى  زندگى سختى داشت چرا كه سرمايه‌اى نداشت و منبع درآمدش كه كنسرت بود را هم از دست داده بود.

اگر چه يكى از دوستان عارف توانست از سوى دولت مقررى تعيين كند، اما اين مقررى هم در طول زمان كاهش يافت و زندگى او را بسيار سخت و روح لطيف‌اش را آزرده مى‌ساخت.

او باقى عمرش را در خانه‌اى اجاره در دره مرادبيك با خدمتكارش جيران خانم زندگى كرد.

عارف با اشعارملى‌گرايانه و صداى خوش، نماد هنر مردمى در عصر مشروطه بود.  او با سرودن تصنيف‌هاى سياسى و ملى‌ نقش كليدى در بيدارى اجتماعى داشت و بدليل وطن‌پرستى صادقانه، علي‌رغم مشكلات فراوان، به  شاعرملى مشهور شد

يكى از وقايع تلخ زندگى او، سرودن منظومه *عارف نامه* توسط ايرج ميرزا در هجو او بود كه باعث شكست روحى عارف شد.

متاسفانه هيچ نسخه ضبط شده‌اى از عارف وجود ندارد و تنها به گواه نوشته‌هايى از معاصران او مانند علينقى خان وزيرى كه گفته : صداى عارف گرم و پر از احساس بود و عارف را خواننده‌اى پرشور توصيف كرده است و جواد بديع زاده كه صداى عارف را گرم و لطيف و مايه‌دار توصيف كرده است.

عارف بر نقش على‌اكبر شيدا (بنيان گذار تصنيف‌سازى نوين در موسيقى ايران بود) در شكل‌گيرى تصنيف اشاره كرد و به تأثيروى بر سبك خودش اذعان كرده است.

آثار عارف اغلب يا محتواى سياسى و وطن پرستانه دارند يا محتواى عاشقانه.  او گاهى اشعار سياسى را در غالب عاشقانه مى نوشت كه وطن معشوق بود و ملت عاشقان بودند.

از كسانى كه عارف ارادت خاصى به آن‌ها داشت احمد كسروى بود كه شعر ** شيفته افكار ** را براى او سرود.

ديگرى  كلنل محمدتقى خان پسيان كه عارف به وى ارادت بسيارى داشت و پس از كشته شدن پسيان،  عارف چندين شعر در باره او نوشت و تاپايان عمر،  در سوگ كلنل آزرده خاطر بود.

تصانيف عارف بارها توسط هنرمندان بزرگى مانند : عبداله دوامى ( تصنيف هنگام مى. و از كفم رها )  و قمرالملوك وزيرى كه تصانيف عارف را بارها اجرا كرد و در زنده نگه داشتن آن نقش بسزايى داشت. و ديگر هنرمندان مانند شجريان و بنان و الهه بازخوانى شد.

عارف در سال‌ها پايانى عمر دچار انزوا شد و در نهايت در سال ١٣١٢ در همدان در گذشت و در آرامگاه ابوعلى سينا دفن شد.

عارف قزوينى با وجود تمام ماجراها و پستى‌ها و بلندى‌هاى خانوادگى و سياسى و ادبيات ،، تا پايان عمر به وطن پرستى خود وفادار ماند.

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید