واژگان خانگی

 


یک شعر از: اکبر اکسیر

 

طوطی جان من یک بازرگان نیستم

من یک شاعرم 

خودت را به مردن نزن

من داستان طوطی و بازرگان را بلدم 

سال‌ها برای بچه‌ها درس داده‌ام

راحت باش از شاعران نترس

شاعران فقط آمده‌اند

قفس‌ها را قابل تحمل کنند!

 


یک شعر از: مجتبا پورمحسن

 
 «پابان» 
 
در فاصله من تا تو
یک پاییز بود با برگ‌هایی زرد که صورت‌شان سرخ شده بود 
و زمستانی که دستانش را در دست‌های ما گرم کرد
در ۱۸ و ۱۹ دی ماه
و گلوله‌هایی که داغی‌شان نتوانست برفی که زمین را سیاه کرده بود آب کند
از آن پس صدای بغض مادران زوزه تمام بادهای جهان شد
لب‌ها یتیم شدند و دیگر کسی، دیگری را نبوسید
بهار هرگز فرا نرسید
تو نیامدی
و تاریخ ما اینگونه به پایان رسید
 
 
؟
در تو پرنده‌ای
آواز در گلو ماسیده
در من
سنگی
دل به آوای رود سپرده
 

 

 

یک شعر از: مظاهر شهامت

 

اناری سرخ

آویزان از شاخه‌ی درخت

یعنی

جنگ هنوز جهانی نیست

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
یک شعر از: قلندری
 
 
در سنفونی گل‌های سوسن 
تنها
بر چهار راه‌های بزرگ و ویران
ایستاده بودی
 
تو بودی 
همه بودند
اما
هیچکس نبود
 
گفتی:
حسبی‌الله
و همچون فاخته
رقصیدی 
بر فراز آشیانه
 
 
 


یک شعر از: غلامرضا نصراللهی

 

* شعر جنگ
جنگ که می‌آید
با مرگ هم قافیه می‌شود
گلوله‌ها به جای گل
بمب‌ها جای بوسه
جنگ جنگل را بیابان می‌کند
 
 
 
 
 
 

یک شعر از: علی‌رضا نوری
 

حالا
مرگ
بر شانه است و
خون
بر تن

هر اسمی
یک وطن است

 

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در اشعار این شماره ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید