یک شعر از: فلورا رحمانیان
تو
اتفاقی هستی که
هر روز
در خیابانها، میافتد
عدهای مسئول جمع کردن آن
اهانتها وقضاوتها به تنت زار میزنند
ما در قهوه
در قهوهخانهها
به دنبال ….
تو
بیخیال قهوه
در ته فنجان،
حادثهای برایت رقم نخورده
بیخیال فالبینها
به شیارهای دستت نگاه کن
به شیارهای پیشانیت
بکر و لمیزرع
که سهمت از این مردگیست
تو هستی و
تمام حادثه
در تو اتفاق میافتد




______________________________________________













