
بیژن اسدیپور
برای اینکه یادی کرده باشیم از نشریهی همسایگان که ماهانه در لسآنجلس منتشر میشد و نیز احترام به بیژن اسدیپور عزیز که مدتیست جای او و قلم زیبایش در رسانه خالیست متن صافکاریی آمده در همسایگان را در اینجا بازانتشار میدهیم.
رسانه
تعبیر خواب
بنده از آب زرشک تنفر دارم و نمیتوانم حتی قطرهای از آن آب لعنتی را در دهان بگذارم، در خواب دیدم آب زرشک فروش شدهام! دکانی باز نمودهام و از بخت و اقبال من پُر از مشتری است! همه آب پرتقال فروشی و آب هویج فروشی باز میکنند، ما هم خیر سرمان این لعنتی را میفروشیم!
وقتی این حادثه در خواب برایمان اتفاق افتاد، گفتیم چه کنیم، چه نکنیم؟ حالا اتفاقی است که افتاده چاره چیست؟ تصمیم گرفتیم جلوی دماغمان ماسک بگذاریم و زمانی که این آب لعنتی را به مشتریها میدهیم به دور دست نگاه نماییم که حالمان بهم نخورد! همین کار را میکردیم که یک وقت در میان ازدحام مشتریها دیدیم شخصی چراغ میزند! قدری جلو که آمد دیدم لبخند ملیحی هم بر لب دارد. وقتی خوب نزدیک شد سرش را نزدیک گوشمان آورده گفتند:
اگر زحمت نمیشود، وقتی کارتان سبک شد، یک طرحی برای جلد کتابمان درست کرده در اسرع وقت بدهید که کتابمان در دست انتشار است!
گفتیم: رفیق! عوضی گرفتهای! ما آب زرشک میفروشیم و از طرح و طراحی چیزی سرمان نمیشود! اگر کار مجانی میخواهی برو سراغ اسدی پور! و بعد بلافاصله پرسیدیم:
اگر به گوشهی قبایتان بر نمیخورد، شما بفرمایید از کی نویسنده شدهاید؟
گفتند: خیلی وقت است، الان یکی دو هفته بیشتر میشود!
گفتیم: خیر باشد انشاءالله، و توضیح دادیم حالا که به میمنت و مبارکی نویسنده شدهاید، قدری هم طراح بشوید و جلد کتاب خودتان را خودتان درست کنید و منت این و آن را نکشید. ما در رشتۀ آب زرشک استاد هستیم. برای طراحی جلد باید به اساتیدی از نوع دیگر رجوع بفرمایید!
هرقدر ما بیشتر اصرار میکردیم ایشان هم بیشتر اصرار میکردند تا آنجا پیش رفتند که گفتند: هیچ راهی ندارد و شما باید این کار را بکنید!
ما گفتیم: ای بابا! ولی…
گفتند: دیگر ولی ندارد! این کار فقط کار شماست! لطفاً وقتی آب زرشکتان را فروختید و خواستید دیگ و قابلمه را آب بکشید، این جلد ما را هم برای ما طراحی کنید که شاگرد چاپخانه تو صف منتظر ایستاده است!
چون دیدیم بحث و جدل با این آدم راه به جایی نمیبرد و شاگرد مطبعه هم زُل زده نگاهمان میکند، لذا دیگ و قابلمه را به سویی انداخته و در چشم برهم زدنی طرحی برای جلد کتابش ساختیم که از آن بابت خودمان هم خوش خوشانمان شد و به خودمان احسنت گفتیم! و دادیم دستشان و گفتیم: بگیر برو که خیرش را ببینی! الهی که به پای هم پیر شوید! ایشان هم شاد و خندان طرح را گرفتند و روان گشتند.
قبل از آن که ناپدید شود گفتیم: رفیق! حالا که طرح مجانی برایت ساختم، طرحی شده است که اسدی پور هم با دیدنش چهار شاخ خواهد شد! بالاغیرتاً وقتی درآمد، نسخه ای از کتاب را بیاور ببینیم.
گفت: گفتن ندارد، خودمان وظیفه خودمان را میدانیم.
خبرشان را دیگر نداشتیم تا این که یک وقت دیدیم میگویند کتاب ایشان درآمده است. نگاه کردیم دیدیم آی زرشک! رفیقمان دل و جگر طرحمان را درآورده و یک چیز آب دوغ خیاری به جایش چاپ زده است!
برای مدتی واقعاً اعصابم خراب بود و خیلی ناراحت بودم و مرتب خودم را سرزنش مینمودم. عیالمان گفتند: “ای بابا! این قدر خودت را ناراحت نکن. همهی اینها در خواب اتفاق افتاده است! برای رفع نگرانی به جناب معبرباشی کاغذی بده و از ایشان راهنمایی بگیر.”

Copyright Bidjan Assadipour
دیدیم حرفشان چندان هم بد نیست، لذا قلم و کاغذ گرفتهام و دارم برای شما مینویسم و خواهش میکنم که مرا هرچه زودتر راهنمایی نموده و از نگرانی بیرون بیاورید!
جواب: خواببین غیرگرامی! به جان بچههایم، اگر دم دستام بودی گوشت را ده بار میپیچاندم! مرد نامحترم! تو خودت میگویی که آب زرشکفروش هستی. کسب و کارت هم رونق دارد و وقت سر خاراندن نداری. خُب، مرد ناحسابی! تو را چه به طراحی جلد کتاب! آب زرشک چه ربطی به طراحی دارد؟ این چه مرضی است که به جان ما ایرانی ها افتاده که همهمان خودمان را همه کاره تصور میکنیم؟ اگر همین فردا اسدی پور (مثلاً طراح و طنزنویس) آمد دو دکان آن طرفتر آب زرشک فروشی باز کرد، خوشحال خواهی شد؟ خندهی بیخود نکن! این مثال خندهدار یک وقت دیدی اتفاق هم افتاد! ما ایرانیها به این امراض دچار هستیم!
به هر تقدیر حواسات را جمع کن و به کار خودت بپرداز، چون کارت خیلی زشت بود و مرا ناراحت کردی. از تعبیر خواب تو معذورم! و فعلاً برو همان آب زرشک خودت را بخور!
سؤال: معبر ارجمند و دانشمند! خداوند شما را برای ما محافظت نماید که این قدر دقیق و قشنگ خوابهای ما را تعبیر میفرمایید. خداوند هریک از شما را صد دانه کند! جناب معبر باشی! غرض از مزاحمت این است که بنده شبها بسیار کوشش مینمایم که خواب دیده و به حضورتان تقدیم نمایم که شما با تعبیر آن بنده و همه ابناء بشر را راهنمایی بفرمائید. به جان خودتان قسم، متأسفانه هر قدر زور میزنم خوابی نمیتوانم ببینم! خواهشمندم این خوابهایی را که نمیتوانم ببینم برایم تعبیر بفرمایید!
جواب: جناب کوشندهی گرامی! شما که خوابی نمی توانید ببینید، مثل این است که خوابتان مثل تخمه کدوی بدون مغز، پوچ است! لذا تعبیری برای خواب شما وجود ندارد. اینگونه خوابها از حیطهی دانش من خارج است، لطفاً به مقامات بالاتر رجوع بفرمایید!
سؤال: معبر ارجمند! با درود فراوان برای برنامههای خوبی که میسازید! معذرت میخواهم آنقدر به این تلویزیونها زنگ زدهام، مرتب این اشتباه را میکنم! خیلی باید ببخشید. بله عرض میکردم که بنده وقتی آبگوشت تناول مینمایم خواب بمب افکن و توپ و تانک و خمپاره و اینگونه چیزهای پُر سر و صدا و مخرب را میبینم. پریشب با این که چیزی نداشتم و نان و پنیر خوردم، باز خواب دیدم در میان سربازهای دشمن گیر کردهام و همینطور دارم به اطراف خود شلیک مینمایم! در لا به لای شلیکها صدایی به گوشام رسید که بد و بیراه می داد و میگفت ای وای که خفه شدم! و من خوشحال بودم که دارم دشمن را تار و مار میکنم! تعبیر خواب بنده چیست؟
جواب: شما تعبیر این خواب را از همسر خودتان سؤال بفرمایید!






______________________________________________













