

شهرام پورناظری
يكى از تلخ ترين بخشهاى مهاجرت اين است،
كه در خاك بيگانه آرام آرام از درون خسته ميشوى
.دل تنگ وطن، دل تنگ خانواده
.دلتنگ همان خندهها و آرامشى كه روزى كنارت بود،
.وسختتر از همه، وقتى است كه دلت ميخواهد حداقل يك نفر بپرسد
.كه حالت چطور است؟ و تو بتوانى تمام بغضت را برايش خالى كنى
.بى هيچ ترس و ترديد بگويى خوب نيستى
.اما هنوز اميد دارى دوباره از نو شروع كنى
.اما غربت آدم را در سكوت زندانى ميكند
.جايى كه نه توان حرف زدن ميماند و نه كسى هست كه واقعأ حالت را بفهمد
.شايد دردناكترين بخش مهاجرت همين باشد
.اينكه ميان آن همه آدم،. آهسته آهسته احساس ميكنى
.ديگر هيچ جا خانهى تو نيست
توصيفى از حال و هواى خودم در غربت





______________________________________________













