سر فصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه‌ی ۵۷



شهرام پورناظری

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل پنجاه و دوم


هلن شوکتی
 

 * ايران * از زبان سهراب پورناظرى

 

ايران براى ما منتهاى شادى هاست،. براى ما دماوند/  بيستون/ كابل/ دوشنبه/ سمرقند/  آتش نوروز كرد هاست

ايران براى ما دعاى داريوش و كتيبه‌ى كوروش است

ايران براى ما فردوسى است، براى ما سعدى و حافظ ، خواجه نظام الملك و محمدعلى فروغى است

ايران براى ما حنجره‌ى قمرالملوك وزيرى است ، ايران براى ما پريسا است

ايران براى ما صداى دختر غير ايرانى است ، كه در كشور ديگرى مقام ايرانى مى خواند

ايران براى ما منتهاى شادى و سرحد رنج و اندوه است.  از آن زخم هجوم تازى و تاتار گرفته تا خاموشى آتش نوروز در مزارشريف//  تا تلخى شكست احمد مسعود…..

ايران براى ما زخم تشنگى اروميه است.     سرحد شادى و ورنج ها …… و** همين كه پايدار مانده است **

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان                 هزار باده ى ناخورده در رگ ماست

اين آتش با اين كه مى‌سوزاند ،،ولى منورات مى‌كند و پالايش‌ات مى‌دهد 

دليل انتخاب اين شماره

اتفاقى بزرگ براى موسيقى ايران در عرصه ى جهانى 

 

سهراب پورناظرى آهنگساز ونوازنده ى شناخته شده موسيقى ايران، به عضويت   آكادمى گرمى درآمد Recording Akademy

نهادى كه برگزار كننده ى معتبرترين رويداد موسيقى جهان با جوايزاست  GRAMMY

عضويت در اين آكادمى تنها با داشتن سوابق حرفه‌اى،  آثار منتشر شده با تأييد هيأت‌هاى تخصصى امكان‌پذیر است و اعضاى آن در فرآيند انتخاب نامزدها و برندگان جوایز گرمی نقش دارند

سهراب پورناظرى در سال‌هاى گذشته با آهنگسازى و اجراءهاى بين‌المللى و همكارى با هنرمندان مطرح  جهان ،! سهم قابل توجهى در عرصه ى موسيقى ايران به مخاطبان جهان داشته است 

عضويت سهراب پورناظرى ، در آكادمى گرمى را مى‌توان گامى مهم در تثبيت جايگاه موسيقى ايران ، در يكى از اثرگذارترين نهادهاى صنعت موسيقى جهان دانست.

گرمى علاوه بر برگزارى جوايز سالانه،  فعاليت در حوزه‌هايى مانند حمايت از حقوق موسيقيدانان، آموزش و توسعه‌ى حرفه‌اى و سياست‌گذارى صنعت موسيقى میز دارد

او در سال هاى گذشته با خلق آثار متعدد، اجراى كنسرت‌هاى بين‌المللى و همكارى با هنرمندان برجسته‌ى جهان، نقش مؤثرى در معرفى موسيقى ايران در عرصه‌ی بین‌الملل ایفا کرده است

ديوانه‌اى كه ساز هم مى‌زند

سهراب زاده كرمانشاه است.  او نواختن تنبور  را از پدرش استاد كيخسرو پورناظرى و برادرش تهمورس آموخت و در سن نوجوانى به گروه شمس پيوست

ساز كمانچه را كه آسمانى هم مى نوازد ، نزد اردشير كامكار آموخت

او نوازنده‌ى چيره دستى است كه در آهنگسازى نوگرا و توانا است. شايد افرادى گمان كنند كه از موسيقى ايرانى خارج شده‌ام، و شايد اين هم درست نباشد بگویم

* قطعه ابر مي‌بارد* يك موسيقى سنتى است، اما مهم اينست كه ما بايد منبع را تحليل كنيم نه يك شاخه را 

راستش، گاهى دست و پاى خودم را بر اساس آستانه دشنام مى‌بندم،. ولى حتمأ اين مسير ادامه پيدا خواهد كرد و آرام آرام اين جنون اوج خواهد گرفت

شاهنامه بدون شك شناسنامه ما ايرانى ها است  

هميشه سخن از تمدن و فرهنگ غنى ايرانى است و اگر بخواهيم در مورد فرهنگ غنى و اين تاريخ چندهزار ساله سخن بگويىم ، اين شاهنامه است كه به کمک ما می‌آید

اهميت اين اثر به اندازه‌اى است كه به جرأت مي‌توان گفت كه اگر مطالعه‌ى دقيقى روى آن صورت نگيرد، نمى توان در باره هويت اين سرزمين و ملت چیزی دانست

مطالعه و آشنايى با شاهنامه دليلى براى شناخت سهراب به فردوسى و ايجاد بسترى براى بازسازى هويت ايرانى شد

سهراب پورناظرى پس از يكسال تحقيق و شناخت *جان مايه* شاهنامه !!!!با همراهى و همدلى ياران ،،به يك فرم اجرايى  رسيدند.

گروه پس از ماه ها نشست و بررسى جوانب گوناگون ،، بر اين شد كه چطور مى‌شود شاهنامه را بر روى صحنه برد، زيرا نمى‌شود شاهنامه را به موسيقىتبدیل کرذ 

(چون شاهنامه يك روايت داستانى است و بستر لازم براى آهنگسازى ندارد 

و بدين منوال پروژه   سى شكل ساختارى به خود گرفت و بر روى صحنه رفت.

سهراب مى‌گويد: در مسير انتخاب نام اثر  به سى رسيديم ( سى ،،،نخ تسبيع است كه دانه‌هاى مشتركى با اين اثر دارد ،، مثل فردوسى، موسيقى، سياوش

پارسى ، سال سى * بسى رنج بردم در اين سال سى *  نت موسيقى لا سى و………….)

 

موسيقى ايران تن نحيفى دارد كه اولين خنجرها به پشت اين هنر خورده و اين مردم بودند كه نگهدارش بودند

مگر شوخى است كه صدها هزار نفر بنشينند و در سكوت محض موسيقى جدى گوش بدهند.  واقعأ دست مريزاد به اين ملت كه توانستند عاشقانه و با تمتمی ناسازگاری‌ها و قدر نشناسی‌ها در پای هنرشان شجاعانه 

 ايستادگى كنند

سهراب پورناظرى در مورد زنان هنرمند كشور مي‌گويد

زنان ما واقعأ آفرين دارند، كه توانستند با تمامى ناملايمت ها و نامهربانى ها اين ميراث را بر زمين نگذارند

ايران زمين،. نوازندگان و خوانندگان فوق العاده و درجه يك دارد و زنان ما با همه ظلم ها همواره در اين مسير كوشيده اند

اين ظلم به هنر است كه اجازه ارائه و اجرا نداشته باشند. عرصه !!!هنر آموزش روى صحنه است

اگر اين نگاه غيرمنصفانه  و غير كارشناسانه ، كه باعث محدوديت جمعيت بزرگى كه %۵۰  جامعه را تشكيل مى دهند كنار نرود 

جامعه ايران نيمى از هنر و موسيقى خود را نه شايد از دست دهد، بلكه در نهانخانه تاريخ محبوس خواهد كرد

زنان هميشه در طول تاريخ نگهبانان فرهنگ و سنت و آيين ايرانى بوده اند.  چيدن  سفره هفت سين و نگه دارى آيين هاى ايرانى

بدست زنان ايران بوده و خواهد بود و اين زنان بودند كه در طول تاريخ تلاش بى وقفه براى نگهدارى آيين آیین‌هاى ملى ميهنى دست به دست هم داده‌اند 

موسيقى زنان بشدت در حال پيشرفت هست.  واقعأ براى من تجربه شيرين و سعادت بوده است كه تا جايى كه بشود و با هر شرايطى که بوده این صحنه را در کنار زنان توانمند ایرانی فراهم کنم که هنرشان را با 

شنوندگان و بينندگان خود تقسيم كنند.

بهترين شنونده دنيا شنونده ايرانى است و اصلأ اين ها هستند كه آتش را زنده نگه داشتند 

در طول تاريخ هزاران بار ،. اين آتش بايد خاموش مى شد!! اما اين مردم ايران‌اند كه با پايمردى و شجاعت بيظيرشان هنر بخصوص موسیقی را زنده نگه‌داشتند 

ما كردها ،. دست در دست يكديگر از هنر و يكپارچگى ايران پاسدارى خواهيم كرد

ما كردها جكر گوشه‌ها و پاره‌هاى تن ايران هستيم

در بزنگاه هاى تاريخى، بخش‌هايى از سرزمين ما را از ايران جدا كردند،، ايران اين بار در پيچ مهم تاريخى قرار گرفته است 

ما به پاس خون هزاران عاشقان وطن و براى سعادت سرزمين مادرى مان دست در دست يكديگر، از يكپارچگى ايران پاسدارى مى‌كنيم.

                                                                يك دست مريزاد جانانه به سهراب جان   یک دست مریزاد جانانه به سهراب خان پورناظرى براى همه تلاش هاى بی‌وقفه‌اش در این مسير 

                                                                                            حفظ و اشاعه هنر و  حفظ  و اشاعه هنر و موسيقى ايران به جهانيان

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید