
.
.

یک شعر از: روح الله باقری
ابرها
از چشمهایم نمیروند
خورشید را هم لای چمدانت بردهای

یک شعر از: شهرام شیدایی
شعر
پلنگی تیر خورده است
که برای پروانهی نشسته روی زخمش
عمیق میگرید
آمده در صفحه: اینستاگرام مِینوشان

یک شعر از: ولادمیر مایاکوفسکی
غمگینم
چونان پیرزنی
که آخرینسربازی
که از جنگ برمیگردد
پسرش نیست!
برگردان: مدیا کاشیگر

یک شعر از محمد مختاری
قومی برابر همهی آدمیت
و آتشی
کز سینهی فلات برون میجهد .
اینان چیاند ؟
ای توس
ای دماوند
ای آبادان
اینان چیاند ؟
ای سرزمین من
این اژدها چگونه همیشه
از شانههات روییده است؟

یک شعر از کیومرث منشیزاده
ای که بلوغِ آفریقا را در پستانهایت ارمغان میکنی
امشب چشمانت را به من بده
تا با شعلهی آن
سیگاری روشن کنم
امشب چشمانت را به من بده
امشب چشمان آسمانیات را به من بده
چرا که
انتظار باران
باران را
به تاخیر میاندازد.
آمده در: روزآمد

یک شعر از: رویا مولاخواه
نگاه کن
به هستهی غروب
لای سطرهای شب
ببین چطور کسالت جمعه را
میرویاند
رویِ
حوصلهام
آمده در: سایت برگ و باد

یک شعر از: علیشاه مولوی
اصلن عصبانی نیستم
شیشهی بانکها
اتومبیلهای دولتی
قنداق تفنگها
پیشانی پاسبانها
پلهای پشت سر
و
دلهای عزیزانمان را شکستهایم
تا
به این جا رسیدهایم
قرار ما
میدان عدالت بود،
از مسیر آزادی
شما
در ایستگاه غنایم پیاده شدید
من به این عشق عمومی مشکوکم
لطفن
پرچمی را که به شما دادم به من برگردانید.
مجله_ادبی_هنری_روزآمد




______________________________________________













