ارسال شده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید

یادداشت‌های شخصی( مرگ )

من الان در یک کتابخانه‌ی کوچک عمومی در شهر کوچکی در تکزاس این یادداشت را می‌نویسم. چند روز پیش گردباد و تگرگی به اندازه‌ی پرتقال مرا از لانه‎ام بیرون کشید.
همیشه تصورم از گرد باد ترانه‌ی دلکش بود که اگر به درد مهمانی‌ها نمی‌خورد، باری به درد سر بند و کنار جویبار می‌خورد که روی تختی با قالیچه‌ی خرسک می‌نشسیم واصلا توجهی به گذر امر نداشتیم.
گمان می‌کنم ابولفضل بیهقی بوده است که جایی نوشته مرگ خانه‌ی زندگی‌ست. ولی علاقه‌ی بی‌حد و حصر ما ملت به این ” خانه “ تا بدان جاست که از یاد  می‌بریم که کسی با یاد بود مکرر این روز به بزرگداشت کسی نمی‌پردازد. ادامه‌ی خواندن
ارسال شده در Uncategorized, یادداشت‌های شخصی | یک دیدگاه

صدای دفتر هنر ۲۲

در هر شماره بخش‌های(TRAKS) مختلف صداهای دفتر هنر متعلق به دفاتری که به همراه CD آمده‌اند را در رسانه ارائه می‎کنیم.

با فشار روی 3 tofangdarqb12-12 Audio Track می‌توانید به بخش بیست و دوم صدای دفترهنر (طنزهای بیژن اسدی‌پور، با صدای فریدون فرح‌اندوز، موسیقی‌ی متن از لقمان ادهمی) از ضمیمه‌ی شماره‌ی نوزدهم ويژه‌ی سه‌تفنگدار گوش دهید.

ارسال شده در صدای دفتر هنر | دیدگاه‌تان را بنویسید

دیدار با یداله رویایی

طرح لبخند ِزرتشت بر سنگ ِیک لوح کم‌ضخامت (کتیبه‌ی عمودی بر فراز سنگ گور)

به شکل موج تراشیده شود، از مرمری غیر از سنگ گور. دور تا دور گور سبزه روئیده است

و در میان سبزه تبر، بر پلکان محرابی که بر آن غلطید وقتی که زیر ضربه‌ی سربازش گفت: این‌که

نباشیم شکل ِ دیگری از بودن است.

 

ای که در صف ِ پیش

جان پیش ِ صف می‌گذاری،

بر تلاطم تو جهان ِ من کف و کاهی باد!

و جمال تو تا ابد

اندازه‌ی جان ِ ما باد!

ارسال شده در دیدار با یک شاعر | یک دیدگاه

استاد پوررضا خاموش شد

استاد فریدون پوررضا همشهری‌ی گرامی‌ی باران و باغ و برنج، آخرین ترانه‌ی عشق را خواند. جای او که با استفاده از ملودی‌های دیلمان، گالش و گیلک  برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده‌ خالی خواهد بود. استاد پوررضا با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت‌های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلانیان و ایران معرفی نمود.

 

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌تان را بنویسید

حیلت رها کن عاشقا

شعر حیلت رها کن عاشقا از مولانا جلال‌الدین رومی با صدای احمد شاملو شاعر بزرگ ایران

 

 

ارسال شده در صدای شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

سه شعر

ادارات

مثل روزنامه‌ها، اول همه را سر كار می‌گذارند
بعد آگهی استخدام می‌زنند
بچه‌های وظيفه، يا شاعر شده‌اند يا خواننده!
خدا را شكر در خانه ما، كسی بيكار نيست
يكی فرم پر می‌كند، يكی احكام می‌خواند
يكی به سرعت پير می‌شود
و آن يكی مدام نق می‌زند:
مرده‌شور ريختت را ببرد
چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟! ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر فرانو | دیدگاه‌تان را بنویسید

طرح‌های امین‌ مؤیدی


ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در طرح‌‌ها و نقاشی‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید

با صدای محمدعلی شکیبایی

ارسال شده در با صدای شاعر | دیدگاه‌تان را بنویسید

نوش جان! این سنگ‌ها سوهاضمه نمی‌آورند.

 از: حبیب شوکتی‌نیا

نقدی بر : ما دانه دانه سنگ می‌خوریم / کروب رضایی / انتشارات فرهنگ ایلیا / رشت ۱۳۸۹

سرِکار که می‌روم

کفش‌های تحملم را می‌پوشم

تا از صفِ نان اخراج نشوم . ( قرارداد / ۱۸)

از صداهای قابلِ شنیدن در هیاهویِ پرتنشِ ادبی‌یِ دهه‌یِ هفتاد، صدایی از گلویِ اکبرِ اکسیر در آستارا به گوشِ جامعه‌یِ ادبی رسید که نامِ فرانو را بر خود داشت. اکسیر که به همراهِ بیژنِ کلکی و منصورِ بنی مجیدی حلقه‌یی از شاعرانِ قابلِ اعتنایِ آستارا در شعرِ امروز را تشکیل می‌دادند، چهره‌یی شناخته شده در آوازهایِ سرزمینِ مادری‌اش بود. نام‌جویی و نان‌خواهی‌یِ ادبی دلیلِ شکل‌گیری‌یِ این جنبشِ تازه از طرفِ اکبرِ اکسیر نبود، بلکه تسلطِ بسنده‌یِ او در ادبیاتِ کلاسیک و آشنایی‌یِ عمیقش با شعرِ معاصر، لزومِ شکل‌گیری‌یِ این جنبش را در فضایِ مخاطب گریزِ شعر در باورِ او نشانیده بود. برایِ همین شعرِ فرانو دارایِ شناسنامه‌یی ساده و معتبر شد. ساده به لحاظِ اینکه قابلِ فهم است بی‌که انگِ ابتذال و ساده‌اندیشی را بر خود هموار کرده باشد و معتبر از جهتِ آنکه به گذشته‌یِ ادبی‌یِ خویش نگاهی عمیق و تام دارد. فرانو مولفه‌هایی ملموس و دست یافتنی با خود همراه کرده است. استخدامِ سوژه‌هایِ عینی از طبیعت و انسان، زبانِ نرم و صمیمی و طنزی آشکار و گزنده در قالبی کوتاه و موجز.  ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نقد شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید

دیلماج

شعرهای‌ام ترجمه به فارسی‌ست

ساکن آمریکا هستم

به گیلکی فکر می‌کنم

 ۲۵  فروردین ۱۳۹۱
ارسال شده در شعر فرانو | دیدگاه‌تان را بنویسید

چهار شعر کوتاه

جان‌باز

خرماپزان غروب
بمب‌ها سوت می‌زنند
 خاکریزها وصیت می‌نویسند
مین‌ها می‌خندند
مادر از خواب می‌پرد
و همه‌ی دمپایی‌ها را
به نمکی می‌بخشد. ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر فرانو | دیدگاه‌تان را بنویسید

یک شعر کوتاه

اینرو، دوست،

آنرو، دشمن،

سوغات ضرابخانه مدنیت!

رودها را حرص عقیم می‌کند

درختان، خمیرمایه برگ‌هایی آبستن دروغ

بادها، زندانی آسیابی نان به نرخ روز خور

به دل‌نوشته‌ها اعتماد نیست

شاعران پیام‌آوران ابلیس‌اند…….

ارسال شده در شعر دیگران | یک دیدگاه

صبح عید – فریدون پوررضا – می گیلان

ارسال شده در رقص و ترانه‌های ایرانی | دیدگاه‌تان را بنویسید

دو شعر کوتاه

۱

توی آشپزخانه

توی راهرو

پای باغچه

زیر دوش حمام

همه جا

یک نفس به دنبال تو گشتم

وقتی خوب خسته شدم

به یادم آمد

که تو اصلن نیامده‌ای ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

عکس روز

ارسال شده در عکس روز | دیدگاه‌تان را بنویسید