بایگانی دسته: کوتاه‌ها

“نامه بدون نقطه”

“نامه بدون نقطه” یک رعیت در زمان ناصرالدین شاه به گزارش پارسینه، نوشته‌ای كه ذيلا از نظر خواننده گرامی می‌گذرد نامه‌ای است كه مرحوم ميرزا محمد الويري به مرحوم احمدخان امير حسينی سيف‌الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمی داشته كه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | ۱ دیدگاه

مادر

برگرفته از: برای هیچکس، سایت پژوهش،هنروادبیات (فاطمه محسن‌زاده)     نشسته‌ام و منتظرم  تا جراحی دکتر سعیدی تمام شود و نوبت به عمل من برسد که بی‌اهمیّت است و «سرپایی»! زنی‌ را که از اتاق عمل بیرون آورده‌اند، کم کم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | ۱ دیدگاه

مردها فرشته‌‎اند!

    برگرفته از: برای هیچکس، سایت پژوهش،هنروادبیات (فاطمه محسن‌زاده)     زن دلش یک هم آغوشی درست و حسابی می‌خواست . مرد گفته بود : « من یک فرشته‌ام ». حالا سنگینی تن او را روی سینه‌اش احساس می‌کرد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

اعلامیه

. رادیو گیلکی خبر می‌دهد و جنگل‌های شمال صفحه‌ی تلویزیون را سبز می‌کنند، روی تاقچه‌ تصویر بزرگی از ماهی‌های دریاچه‌ی خزر توی قاب عکس موج می‌زند، گلدان کوچک روی میز از سفر باغ‌های زیتون رودبار برمی‌گردد، بوی مزارع چای مشام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

پياده

آمد در کنارم نشست ٫ پرسيد: ـ چطوری؟ـ . گفتم: چطور مگه؟ .گفت: فلانی چطوره؟ .گفتم: خيلی وقته بارون نباريده! .گفت: مگه خورشيد نبود؟ .گفتم: مگه نشنيدی؟ .ادامه مطلب

منتشرشده در کوتاه‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شّر ِ کشان

خوب یادم نیست که چندم محرم بود که گل‌آقا غیب‌اش زد و بعد از آن هیچکس دیگر ندید‌اش ، مصطفی می‌گفت ” با چشم های خودم دیدم که چنان با قمه به سر گل‌آقا زدند که کاسه‌ی سرش دو نیمه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | ۱ دیدگاه

اسم آبی‌ی شب

چند لحطه پیش کنار پنجره دیدم‌اش بدون آن‌که چیزی بگوید آمد تو . تازه‌ی تازه ! هنوز کمی سفیدی می‌زد. حبیب شوکتی ادامه مطلب

منتشرشده در کوتاه‌ها | دیدگاه‌تان را بنویسید: