بایگانی نویسنده: Habib

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

می‌گویند ۴۵

منتشرشده در می‌گویند | دیدگاه‌ها برای می‌گویند ۴۵ بسته هستند

پرت و پلا

منتشرشده در پرت و پلا | دیدگاه‌ها برای پرت و پلا بسته هستند

یادداشت‎های شخصی (سیمای یک شاعر در میان جمع)

——————— در یکی از شماره‌های اخیر رسانه چشم‌ام به شعری از شاعر، ژورنالیست طنز پرداز و میهمان افتخاری‌ی تمام بزم‌های ادبی و اجتماعی خورد که اهل ادب این روزها بیش‌تر او را به مناسبت کلاه مخصوصی می‌شناسند که درهر شرایطی، بارانی، آفتابی، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت‌های شخصی | دیدگاه‌ها برای یادداشت‎های شخصی (سیمای یک شاعر در میان جمع) بسته هستند

صورت‌نامه ۵۳

منتشرشده در صورت‌نامه | دیدگاه‌ها برای صورت‌نامه ۵۳ بسته هستند

واژگان خانگی

شاعران این شماره: مریم بالنگی، سریا داودی حموله، ناهید عرجونی، آرزو نوری، کروب رضایی، جبیب شوکتی، علی‌رضا نوری _____________________________ یک شعر: از مریم بالنگی   سیگارهای سوخته مثل پوکه هایی که به هدف نخورد ه‌اند جهان رابه دو روی یک سکه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌ها برای واژگان خانگی بسته هستند

از دیدن بیژن الاهی

  نگاه علی‌رضا نوری: به شعر و شاعری بیژن الهی امروز که در جوی‌ها نظر می‌بندیم و دیدن روی خویش یعنی مرگ ………………(بیژن الاهی) 1 بگذارید تکلیف یک موضوع از همین اول مشخص باشد : بیژن الاهی نه مدرن‌ترین شاعر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نقد شعر | دیدگاه‌ها برای از دیدن بیژن الاهی بسته هستند

با صدای سیمین بهبهانی

یک متر و هفتاد صدم

منتشرشده در با صدای شاعر | دیدگاه‌ها برای با صدای سیمین بهبهانی بسته هستند

این داستان کامل نیست

داستانی از مجموعه سرهنگ تمام نوشته‎ی آتوسا افشین نوید اگر چه گفتن این مطلب برایم چندان خوشایند نیست اما به این نتیجه رسیده‌ام که توانایی نوشتنم کاملا بستگی به پنجره‌ای دارد که رو به سوی خانه سرهنگ باز می‌شود. این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | دیدگاه‌ها برای این داستان کامل نیست بسته هستند

هات داگ تند

سريع ماشين را پارک کردم و قفل فرمان زدم. گوشي موبايل سياهرنگ‌ام را برداشتم و زنگ زدم به حميد. چند ثانيه طول کشيد تا پاسخ دَهَد. داد زد: ((سهراب کجايي؟)) گفتم: ((شما کجاييد؟)) گفت: ((دَرِِ رسالت.)) گفتم: ((مَنَم تو محوَطَم؛ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان | دیدگاه‌ها برای هات داگ تند بسته هستند

عکس روز

منتشرشده در عکس روز | دیدگاه‌ها برای عکس روز بسته هستند

«امشب» با صدای پروانه

منتشرشده در رقص و ترانه‌های ایرانی | دیدگاه‌ها برای «امشب» با صدای پروانه بسته هستند

.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

.

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌ها برای بسته هستند