یک شعر از: غلامحسین نصیری‌پور


غلامحسین نصیری‌پور

 

کمی نم به تاريخ بزنيد

گرد و خاکش چشم همه را می‌سوزد

هنور هم تمام جنگل‌های جهان

برگچه‌ام را در پی يابش خود

می‌گردند

کجايی‌ام را از چگونگی چه خبری

پرس و جو می‌کنم

سرشارم از مرگی که رگم را

به ريشه‌های غليظ خوابت

وصله می‌زند

فقط وصله‌هايمان هم‌رنگ شده‌اند

مارنگ و بوی لحظه‌ای هستيم که از دستان هم می‌روييم

در سرزمين چشم

شب از خوابم نمی‌پرد

محوم کن در بخار پوستت

به خوابم بکش

جايی که بيداری‌ام را از ياد ببرد

اين مرگ هميشه تنها زيسته است

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یک شعر از یک شاعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید