آشنائی با «علی میرموسموس»

متن زیر از سایت اصغرآقای هادی خرسندی نقل می‌شود.

———-علی میرفطروس——————-—————————-هادی خرسندی

غول‌سرباز آمریکائی در کابل
شاهد عینی می‌گفت هادی جان! سرباز آمریکائی با یال و کوپال و قمقمه و واکسیل و یونیفورمی که انگار بادش هم کرده بودند تا بیشتر ما را بترسانند، وارد بقالی کوچک کابل شد و کبریتی خرید. حجم حضورش رعب انگیز بود و مدتی طول کشید تا خودش را از تنگنای بقالی بیرون بکشد. وقت رفتن دوتا لوله لامپا به کت و کولش گیر کرد و صداش شکستن‌شان از زمین برخاست. بقال بیچاره شیشه‌ها را که جمع می‌کرد زیر لب غرید: «پدرسگ پول کبریت‌شم نداد!»
نره خر بیرون بقالی پک به سیگار می‌زد و دودش را بی‌خیال به درون مغازه می‌فرستاد. من (شاهد عینی) از ترسم داشتم فرو می‌رفتم به دیوار انتهای بقالی! رفته بودم از تلفن دیواریش استفاده کنم.

«پرچم آمریکا در کوچه پس‌کوچه‌های افغانستان رعب و نفرت می‌پراکند. اخبار تجاوز سربازان آمریکائی به زنان و دختران افغان با همۀ سانسوری که اعمال میشود، به سازمان های حقوق بشر میرسد.»

***
آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟ آیا ملت ایران برای رهائی از حکومت سفاک جمهوری اسلامی، دست به دامن جنایتکاران آمریکائی می‌شود؟ در واقع تصمیم قطعی آمریکا برای حمله به ایران حدود یک سال پیش گرفته شد، آنهم به دنبال تقاضای «علی میرموسموس»!

«علی میرموسموس» کیست؟
وی پیش از انقلاب خود را «علی میرچَپ-چُس» معرفی می‌کرد اما پس از انقلاب و مهاجرت به خارج، ضمن آشنائی با برخی سلطنت‌طلبان دست و دل‌باز و دیدن خانه‌های بزرگ و اتومبیل‌های گرانقیمت آن‌ها، نام او به «علی میرموسموس» تغییر یافت.
در بارۀ نحوۀ خواب‌نما شدن میرموسموس و سلطنت‌طلب شدن یکشبۀ وی، روایت است که شبی یک آقائی به خواب او می‌آید، یک دسته اسکناس زیر بالش او می‌گذارد و می‌گوید علی، تو از فردا صبح سلطنت طلبی! علی صبح که از خواب برمی‌خیزد، اسکناس‌ها را از زیر بالش برمی‌دارد و سلطنت‌طلب می‌شود!

اولین مأموریت «علی میرموسموس»
اولین مأموریت میرموسموس، لائیک نشان‌دادن محمدرضاشاه و بی‌اعتنا وانمود کردن او به معجرات حضرت‌عباس بود. در مقابل، وی باید می‌کوشید برعکس، دکتر مصدق را گرفتار خرافات مذهبی نشان دهد و ثابت کند کسی که حضرت‌عباس در راه امامزاده داود نجاتش داده و نگذاشته از اسب بیفتد، دکتر مصدق بوده است!
ضمناً میرموسموس که هنر تاریخ‌نویسی و پژوهشگری را در مکتب «عرفان قانعی فرد» آموخته، هفتۀ آینده در یک برنامۀ تلویزیونی با شرم و حیای ذاتی خودش ثابت خواهد کرد که قهرمان ملی کردن نفت ایران محمدرضاشاه بوده که دکتر مصدق او را حبس می‌کند و به احمدآباد می‌فرستد و آن قهرمان ملی تا پایان عمر در تبعید می‌ماند.

آمادگی برای حملۀ آمریکا
از مطلب دور نیفتیم. در نامه‌ای که سال گذشته میرموسموس به سناتور لیندسی گراهام آمریکائی نوشت آمادگی خود را برای حملۀ آمریکا به ایران اعلام نمود! در این نامه وی رهنمودهای لازم را برای حمله به چند نقطۀ حساس در ایران و منزل شوهر خالۀ خودش در لنگرود (به خاطر اختلافات فامیلی) در اختیار آمریکائیان قرار داد.

متعاقباً ستاد مشترک ارتش آمریکا در جلسۀ فوق العاده‌ای، انتساب نامه را به میرموسموس مورد شک قرار داد. در واقع دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل، آمریکائی‌ها را هشیار کردند که ممکن است نامه از میرموسموس نباشد و کسی خواسته باشد آن‌ها را دست بیندازد!

این شک و شبهه موقعی به اوج خود رسید که میرموسموس هم خودش در انتساب این نامه به خود، دچار تردید شد و به تلطیف و ترمیم و پس و پیش کردن قضیه برآمد اما از یک نظر دیر شده بود و آن این‌که دانشگاهی که دکترای افتخاری به او داده بود، طی نامۀ شدیداللحنی، او را به بی‌اخلاقی و تحریک دشمن برای حمله به وطن و کشته شدن آمریکائیان و هم‌میهنان متهم کرد و دکترای افتخاری او را پس گرفت.

متقابلاً دکتر میرموسموس سابق! چنان از بی‌اهمیتی دکترائی که پس گرفته می‌شد، سخن گفت که گوئی وقتی اعطایش را به او ابلاغ کرده بودند، شوکه شده و سه روز در بستر بیماری افتاده و روز چهارم رفته کلانتری از آن دانشگا ه شکایت کرده که این‌ها بدون این که من واسطه تراشیده باشم و خواهش و تمنا کرده باشم و تملق گفته باشم، زرپی به من دکترای افتخاری داده اند! شدت نفرتی که او از این دکترا نشان داد به حدی بود که احتمال می‌رفت در یک عکس‌العمل انتقامی، از آمریکا بخواهد سر راه حمله به ایران، چند تا بمب هم روی این دانشگاه بیندازد.

این ترجمۀ متن نامۀ دکتر صمدانی، رئیس دانشگاه آمریکائی گلوبال است:
آقای میرفطروس (احتمالاً منظورش همان میرمسموس بوده) فهم این نکته ضروری است که ، اعطای مدرک افتخاری بر پایه شرف و لیاقت کسی که مدرک را می‌گیرد، بنا شده است. یکی از این‌ها آن گونه که در بند یک آیین نامه‌ی مربوط به اعطای مدرک دکترای دانشگاه آمریکایی گلوبال قید شده است آن است که گیرندۀ دکترای افتخاری، خود را وقف کوشش‌های انسانی برای استقرار صلح در سراسر جهان کند. در حالی‌که شما در نامۀ حیرت آورتان، به سناتور لیندزی گراهام (بگونه‌ای شرم آور و ناامید کننده) موافقت خود را با حمله نظامی قدرت‌های جهانی (از جمله آمریکا) به سرزمین پدری خود اعلام کرده‌اید.

….. آقای میرفطروس، (ای بابا. مثل اینکه من اسمش را عوضی نوشته بودم!) شما و عزیزانتان، در زیر چتر امنیتی کشور قدرتمند و متمدن فرانسه زندگی میکنید. از این رو ، شما و خانوداده تان از نعمت امنیت برخوردارید. با این وجود این گونه به نظر میرسد که، برای شما میلیونها نفر زن و مرد و کودک بیگناه و بی دفاع ایرانی (که در نتیجه چنیین حمله خانمانسوزی وحشتهای غیر قابل توصیف جنگی را تجربه خواهند کرد) مهم نیستند …… سرانجام ، تشویق شما برای حمله نظامی [ به ایران ] آنقدر مسخره و غیرمنطقی است که لیاقت داشتن دکترای افتخاری را که (ای-جی- یو به شما اعطا کرده بود) از شما سلب میکند .
بنابراین دکترای افتخاری شما (از تاریخ ارسال ایمیل ، در جهت ابطال آن ) لغو خواهد شد.

پیشاپیش به شما اخطار می‌شود که از این تاریخ به بعد، افزودن عنوان دکتر به نام‌تان، یا امضا کردن و چاپ نام خود با عنوان دکتر و یا معرفی خود به هر شکلی که نشان از این داشته باشد که از «ای جی یو » دکترا دارید، از منظر قانونی و اخلاقی، نقض حقوق دانشگاه تلقی خواهد شد. شما موظف هستید، دکترای افتخاری خود را تا ۱۵تاریخ دسامبر ۲۰۱۱، به AGU عودت دهید .
دکتر صمدانی ، رئیس دانشگاه آمریکایی گلوبال.

آخرین خبر
آنطور که ما اطلاع داریم این آقای میرموسموس یا میرفطروس یا میرهرچی اُس! تا این تاریخ نه تنها دکترا را پس نداده، بلکه دارد با آن طبابت هم می‌کند!

در خاتمه
شاهد عینی می‌گفت وقتی از بقالی بیرون آمدم سرباز مزدور آمریکائی (این‌ها سرباز وظیفه نیستند. مثل عمله ساختمانی روزمزد هستند که آمریکا از سر چهارراه سیدعلی نیویورک سوارشان می‌کند به جای بیل و کلنگ، تفنگ و مسلسل دستشان می‌دهد می‌فرستد خاورمیانه. -این پرانتز را البته شاهد عینی نگفت. برویم بیرون ببینیم چی می‌گفت) که نمی‌دانم چه جوری فهمیده بود من خبرنگار ایرانی هستم، پکی به سیگارش زد و گفت: شنیده‌ام زن‌های ایرانی هم خیلی خوشگل هستند. اگر کسی غیرت کند پای ما را به ایران باز کند، ما یکجوری از خجالتش درمی‌آئیم. (راستش نمی‌دانم یارو واقعاً این را گفته یا این شاهد عینی – دوست از کابل برگشتۀ من – از خودش درآورده که میرموسموس ما و همۀ طرفداران حملۀ آمریکا را شرمنده کند!)
هادی خرسندی – مهر 92

 

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یادداشت‌های پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.