منتشرشده در سرفصل | دیدگاه‌تان را بنویسید:

می‌گویند ۱۴۰

منتشرشده در می‌گویند | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی


یک شعر از: اکبر اکسیر

 

«وظیفه»

طوطی‌جان! من بازرگان نیستم

من یک شاعرم

خودت را به مردن نزن

من داستان طوطی و بازرگان را بلدم

سال‌ها برای بچه‌ها درس داده‌ام

راحت باش از شاعران نترس

شاعران فقط آمده‌اند

قفس‌ها را قابل تحمل کنند! 

آمده: در شماره‌ی ۳۴ وزن دنیا

 

 


یک شعر از: مرضیه بازرگانی گلپر 

 

جمعه

کوچه‌های خالی را

به زین دوچرخه بسته است

و کسی نمی‌داند

چرخ تنهایی

بر مدار کدام پیچ محال

می‌چرخد

و من

در پچ‌پچ خیس برگ‌ها

به دنبال مسافری می‌گردم

که شاید

زنگ زنگ‌زده‌ی خانه‌ای

انگشتش را

با حلقه‌ی طلایی‌اش

در یاد داشته باشد

مجله_ادبی_هنری_روزآمد

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

صورت‌نامه ۱۴۷

منتشرشده در صورت‌نامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ناصر تقوایی «دشواری آزاده زیستن» را برگزید

آمده در صفحه: صورت‌کتاب بیژن اسدی‌پور

تولد: ۲۲ تیرماه ۱۳۲۰   سفر: ۲۲ مهرماه ۱۴۰۴

مرضیه وفامهر،‌ همسر ناصر تقوایی، فیلمساز و عکاس شناخته شده ایرانی روز سه‌شنبه ۲۲ مهر از درگذشت آقای تقوایی خبر داد و با تاکید بر اینکه او «دشواری آزاده زیستن را برگزید»، از دوستداران آقای تقوایی خواست، به یادش شمع روشن کنند و سپید بپوشند.
خانم وفامهر خطاب به دوستداران ناصر تقوایی نوشت: «پروازش را به خاطر بسپاریم. او عاشق گیاهان بود، به یادش درخت بکاریم. او عاشق نور بود، شمع خویش را بیافروزیم. او عاشق جامه‌ی سپید بود، به یادش سپید بپوشیم. او عاشق ادبیات بود، به یادش بخوانیم. او عاشق سینما بود، به یادش تماشا کنیم. یاد او را با نواختن و شنیدن موسیقی، و تماشای هنرها گرامی بداریم نه غیر از این.»
او با بیان اینکه ناصر تقوایی عاشق ایران و انسانیت بود، تاکید کرد: ایرانمان را مراقب باشیم به نام انسان.
جشنواره هنر برای صلح که در پنجمین دوره خود در سال ۱۳۹۶ تندیس و نشان عالی جشنواره را به‌خاطر یک عمر دستاورد هنری به «ناصر تقوایی» اهدا کرد عمیقا با خانم وفامهر و خانواده ایشان ابراز همدردی می‌کند.
 

در این انتهای این یادداشت کوتاه شما را به دیدن فیلم کوتاه رهایی ساخته ناصر تقوای با موسیقی‌ی اسفندیار منفزدزاده دعوت می‌کنم. برای دیدن این فیلم رهایی روی پوستر این فیلم در پایان صفحه فشار بدهید.

ll

منتشرشده در یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

تکنیسین بزرگ ِ شعر ِحجم

 

مزدک پنجه‌ای: 

یدالله رویایی از همان آغاز جوانی در پی خلق و ارایه­‌ی نوترین جلوه­‌های شعری بود. اولین اتفاق در زندگی شاعرانه­‌ی او هنگامی رخ داد که اقدام به انتشار نخستین مجموعه شعر خود در سال ۱۳۴۰ با عنوان«بر جاده­‌های تهی» کرد. اولین مجموعه شعر رویایی تأثیر به سزایی در شناساندن او به عنوان شاعر آینده‌دار­ داشت.

به گونه‌­ای که پس از انتشار مجموعه شعر «دریایی» در سال ۱۳۴۵ ناقدان و محافل ادبی تهران و نشریات هنری به تحسین این کتاب برآمدند. رویایی پس از آن که واکنش­‌ها را به شعر خود مطلوب دید بر آن شد تا مجموعه شعر «دلتنگی­‌ها» که نسبت به دو مجموعه‌­ی دیگر او تکنیکی­‌تر بود را منتشر سازد. پس از این مجموعه جریان شعر و زندگی رویایی در عرصه­‌ی ادبیات شکل جدی­تری به خود گرفت. چرا که در این زمان اولین رگه‌­های شعر حجم از کتاب«دلتنگی­‌ها»ی او نشأت گرفت، و انتشار اولین مانیفستِ شعرِ حجم را در ذهن او جرقه زد.

«… شعر حجم زندگی­‌اش را از سال­‌های ۴۶ و۴۷ به صورت پراکنده آغاز می­‌کند. در دلتنگی­‌ها و کتابی از پرویز اسلامپور، اولین تظاهر گروهی­‌اش در شعر­هایی از محمود شجاعی، پرویز اسلامپور، بیژن الهی، بهرام اردبیلی و من به وقوع پیوست که حکایت از حرکتی تازه و ممتد می­‌کرد. اما هنوز نام حجم­‌گرایی را با خود نمی­‌برد. ادامه‌­ی این حرکت گروهی با نام حجم­‌گرایی اولین بار در شماره­‌ی دوم دفتر «شعر دیگر» تظاهر کرد و عکس‌العملی که نسبت به این دفتر شد چیزی شبیه سکوت و یا تحسینی در گریبان بود.»(۱

پس از آن بود که آوانگاردترین شاعران آن روز چون پرویز اسلامپور، بیژن الهی، بهرام اردبیلی، فریدون رهنما، محمود شجاعی و … پیرو حرکت رویایی شدند.

ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌تان را بنویسید:

اسماعیل شاهرودی


اسماعیل شاهرودی


نوشته: کورش دستوری

شاهرودی بود لابد که اسماعیل شاهرودی بود. گیرم در دامغان به دنیا آمده باشد. بغل هم هستند، دامغان و مٌغان که جمع می‌شدند در همان حوالی که لابد شاهرودی بوده که از کنارش انداخته آمده به تهران.

حتماً شاهرودی بوده اسماعیل. خودش که می‌گفت تخمه‌ی شراب است و لابد غفلت یک خواب. هر چه بود، اسماعیل شاهرودی ـ اصلاً بگوییم از ولایت قومِس ـ آمده بود به تهران تا معلمی کند.
لابد شرابی که مٌغان می‌انداختند، هنوز مستی‌اش در او بوده که گشته است میان آن همه “آدم مقبول” با مردی ملول، می زده که خودِ پیر مغان بوده و مطرود و مهجور.
اسماعیل شاهرودی را لابد نیما، لادبن می‌دید. برادری که قرار بود آرش کمانگیر باشد به تیر غیبی‌ی ژوزف‌خان استالین، سیاوش شد. اسماعیل شاهرودی نیمایی‌ترین شاعر ایران بود به معنا در آن سال‌هایی که هنوز معلوم نبوده کی به کی‌ست.
و هم او از اوّلین کسانی بود که در فرم و زبان خود که شعر نیمایی بود جسارت و تهورها شروع کرد. این مرد ادیب و نیک، این شاعر حوالی کویر، سخت امّا دلبسته به چیزی بود که نبود.
همان‌طور که آن صداهای خوش، لادبن را با خود برد، رویاهای شاعر کویری ما را هم به رنگ خود درآورد. رنج‌های کودکی‌اش، دیدن رنج‌های مردم، به حق او را در جای درستی نشانده بود، امّا او نمی‌دانست پیران این داستان ویسه نیستند و به مانند پیر مازندرانی برایش بهترین مقدمه را نمی‌نویسند.
نیما فقط بر دفتر او و نصرت رحمانی مقدمه نوشت. آنچه که به تفصیل بر دفتر او نوشت خود مانیفستی بود برای اهل ادبِ آن سال‌ها. …
نیمای مهربان، نیمای مراقب، اسماعیل شاهرودی را بسیار دوست داشت و او را شاعر «آینده» می‌دانست، همانطور که تخلص او بود. دو چیز در او بود که نیما در او می‌پسندید. یکی شاعرانگی و توانایی‌اش در زبان و تخیّل و دیگری شعر معترض‌اش.
او امّا شعر و هنر را فدای عقاید سیاسی‌اش نکرد و آن دانایی و دانش را داشت که بداند چگونه در این راه قدم بردارد.
همان‌قدر که حساسیت اجتماعی و سیاسی داشت به شعر و ادبیات آوانگارد و زمان خودش هم اهمیت می‌داد، کارهای آخر او خود گواه این نگاه اوست. رنج‌ها، سختی‌ها، دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی او برای شاعر شعر اجتماعی و معترض سختی‌ها داشت.
اسماعیل شاهرودی از یک دوره‌ای دچار بیماری‌ی روان شد و کم کم به جنون هم رسید. زندگی و رنج‌های او گاهی بیش‌تر به مسیح ناصری شباهت داشت. …
زندگی او را آن شاعر دیگر براهنی به زیبایی ماندگار کرده است که یکی از زیباترین شعرهایی‌ست که شاعری درباره‌ی شاعری دیگر در زبان فارسی امروز سروده. …
خواندن آن “مرثیه” ؟ همه چیز را به شما می‌گوید که همان شاعری که انداخته از کناره‌های “شاه رودی” آمده به تهران زندگی‌اش از تمام شعرهای شاعران شعرتر بود.

از اسماعیلی می‌گوید که همه دسته‌جمعی ذبحش کردند و او بی خیال آن ناجنسی‌ها در تیمارستان، عاشق و شیداتر هم می‌شود. اوووو آن متناقض ابدی، اسماعیل شاهرودی…

 

رسانه برای خوانش شعر اسماعیل رضا براهنی این شعر بلند را در انتها برای‌تان می‌آورد:

 
رضا براهنی

 

اسماعیل

قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم،
که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند
که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی
بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و بوسه!
ای دراز کشیده بر روی تختخواب فنری بیمارستان «مهرگان»!
ای آزادی خوان فقیر بر روی پله‌های مهربان!
ای اشک‌های تنهای سپرده به نسیم باد تیمارستان!
ای شاعرتر از شعرهای خود و شعرهای ما!
ای تباه شده در دانشگاه، در مدارس، در کافه‌ها، میخانه‌ها
و در محبت زن و فرزند و دوستان نمک‌نشناسی چون ما!
ای امیدوار به این خیال که زمانی «استالین» در خیابان «چرچیل» ظهور خواهد کرد
و «رفقایت» برای معالجه‌ی شاش بندت تو را به «مسکو» خواهند فرستاد!
ای متناقض ابدی! عاشق «استالین»، «دوگل»، «آل احمد»،
«هوشی‌مینه» زنی رنگین‌چشم، و «سیاوش کسرایی»، با هم!،
ای که در تیمارستان‌های تهران، خواب بیمارستان‌های سواحل «کریمه» را می‌دیدی!
ای که می‌خواستی پسرت را به شوروی بفرستی به جایش به آمریکا فرستادی!
ای که از خانه‌ی اجاره‌ای‌ات در «امیرآباد» خواب جایزه‌ی، «لنین» را می‌دیدی!
از پله‌های گرانقیمت تیمارستانی خصوصی که حقوق تقاعدت را بالا می‌کشید،
صلای آزادی در می‌دادی! ادامه‌ی خواندن
منتشرشده در مقاله, یاد بعضی نفرات | دیدگاه‌تان را بنویسید:

حسنک اجتماع بدن‌های اخته


علی‌رضا نوری

حسنک

اجتماع بدن‌های اخته.                                                     

(شکاف میان وجوه عقلانی و غیر عقلانی آیین قربانی است که دستاویزی برای مکر فراهم می‌آورد.

دیالتیک روشنگری)

 

۱

سنت تاریخ‌نویسی در ایرانِ بعد از حضور اعراب دو جریان مهم داشت؛ 

یک: در ایران غربی از اواسط قرن دوم با ابن فقیه همدانی، ابوالوفاء همدانی، ابوعلی کاتب، حافظ همدانی، شیرویه‌ی شهردار ( شیرویه‌ی همدانی) و خواجه رشید‌الدین فضل‌الله همدانی.

اغلب اینان به زبان عربی می‌نوشتند و اهل همدان بودند. همدان آغاز نوعی تاریخ نویسی است که زنده‌یاد دکتر اذکایی به آن تاریخ محلی می‌گوید. 

سنت تاریخ‌نویسی در همدان با ابن‌فقیه شروع می‌شود اما از نظر نباید دور داشت که این سنت به یکباره شکل نگرفته است و قطعا قبل از ابن‌فقیه تاریخ‌نویسان درجه دویی بوده‌اند که این سنت را به ابن‌فقیه رسانده‌اند. 

دو: در ایران شرقی که از اواسط قرن پنج با بیهقی شروع می‌شود و با نفثه‌المصدور ادامه پیدا می‌کند و می‌رسد به تاریخ جهانگشای جوینی. 

این جریان از خراسان شروع می‌شود و نویسندگانش به فارسی می‌نوشتند و جریان غالب و مشهور در تاریخ‌نویسی ایران همین جریان است.

 ابوالفضل بیهقیِ دبیر، وقتی تصمیم گرفت بخشی از تاریخ روزگار خود را بنویسد و به قول خودش لختی قلم را بر وضعیت آن دوران بگریاند، کمتر کسی گمان می‌کرد این متن، قرن‌ها بعد، چنان در سنت نثر فارسی هویت و اعتبار پیدا کند که کتاب بالینی هر نویسنده‌ی درجه‌ی یکی، در برهه‌ای از دوران نویسندگی‌اش باشد. 

بیهقی از آن دست نویسندگانی است که می‌توان آن‌ها را مهندس کلمات نامید. این نوع نویسندگان هم جنس زبان را می‌شناسند و هم روح کلمات را. ترکیب این دو خصلت به اضافه‌ی چشمِ تاریخی، به نویسنده کمک می‌کند در جا/ مکانی بایستد که مخصوص خود اوست. 

بیهقی از حیث شهرت و اعتبار جز معدود نویسندگانی است که پا‌به‌پای شاعران نامی این سرزمین پیش آمده است. در جغرافیایی که شعر هنر اول و والای آن است، وقتی بیهقی‌نامی چنین اعتباری پیدا می‌کند و به نثر هویت تازه‌ای می‌بخشد، ارج و قدرش هیچ کم از فردوسی و سعدی و حافظ نیست. 

بیهقی اعتبار نویسندگی است. با او و استادش بونصر مشکان است که جایگاه دبیری و نویسندگی دیگر محدود به دربار و امور دیوانی نیست و نویسندگی‌اش! پیش و بیش از دبیری اعتبار دارد، همان‌گونه که بعد قرن‌ها، بیهقی نویسنده اعتبارش بیش از بیهقی دبیر است. مغازله‌ی بیهقی با زبان فارسی متنی پدید آورد بایسته، و بعد از او بود که وافقیم بر نثر فارسی کار بر چه جمله رفت.  ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مقاله | دیدگاه‌تان را بنویسید:

آخرین درس


بهرام-بیضایی-ناصر-تقوایی

نوشته‌ی بهرام بیضایی برای ناصر تقوایی:

آخرین درس

 

سرانجام ناصر تقوایی، روزی که کسی انتظارش را نداشت، موفق شد دست‌کم مرگِ خود را چون آخرین فیلم‌ِ مستقل‌ش در آزادی کامل ــ بی دست‌درازیِ مجوّزها ــ کارگردانی کند و تماشگران‌َ‌ش در پشتیبانی به‌پا خاستند و ناگهان صدای سال‌ها گم‌شده‌ی همسرش صدای وِی شد!

برخی در اندازه‌ی آثارشان هستند، برخی بزرگ‌تر و برخی کوچک‌تر ـ و برخی بزرگ‌نماتر!

در چند دهه‌ی گذشته هیچ‌کس از اهل فرهنگ صاحبِ مرگ‌ِ خود نبود. همواره گروهی یکسان‌پوش تنِ تمام‌ شده را پس از مصادره، بی‌‌میل خودش یا بستگان‌ش، نخست به رنگِ تبلیغاتِ خود درمی‌آوردند و بعد به نام و در سایه‌ی مراسمِ شرعی هرجا خودشان دل‌شان می‌خواست سربه‌‌نیست می‌کردند!

چه نام‌های بزرگی که از دیدرسِ دوستدارانِ فرهنگ بدونِ واپسین بِدرود ناپدید شدند!

هنرِ کارگردانیِ ناصر تقوایی بود که در یکی از نیرومندترین صحنه‌آرایی‌های سینمایی، موفّق‌ شد تنِ تمامِ خود و مهارِ آیین‌های مرگِ خود را به اختیارِ خود درآورَد و از آن آخرین و شاید از نظرِ تاریخی یکی از مهم‌ترین فیلم‌های مستقلِ خود را بسازد و آن را از یکرنگ شدن با چرخه‌ی تبلیغاتِ آقایان درببرَد!

آخرین درسِ ناصر تقوایی بهترین درسش بود ــ

بدرود ناصر تقوایی؛ ما نیازمندِ درس‌های بیشتریم!

منتشرشده در یاد بعضی نفرات, یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

سرفصل‌هاى موسيقى‌ی ايرانى نامه پنجاه و دوم

«
پروین نوری‌وند خواننده»

زيبايى‌هاى پاييز،  جهان ما را درمى‌نوردد. پاييز با ما مشغول سخن گفتن است.

پاييز رنگ آميزى مي‌كند، شعر مى‌سراید او شاعر است، بله پاييز شاعر است و در ادبيات، در هنر 

شعر و موسيقى جايگاه ويژه‌اى دارد.

پاييز *ترا،،،،مرا * مارا محاصره مي‌كند و چه خوشبخت‌ايم كه به اين رويداد، به اين فصل سلام كنيم.

پاييز فصل آيين پرشور  آبان‌گاه است . مردمان ايران زمين به شكرگزارى و فراوانى آب جشن مى‌گرفتند 

و براى گراميداشت مقام فرشته آب ( ناهيد، آناهيتا ) اهورامزدا را ستايش مى‌كردند.

 

همکارمان هلن شوکتی در هر شماره به موسیقی و هنرمندان ایرانی که به نوعی در اعتلاء و ارائه این هنر روح‌پرور دست داشتند می‌پردازد که همه‌ماهه از نظرتان می‌گذرانیم.

فصل چهل و هفتم


هلن شوکتی

 

.باز هم ستاره اى از ستارگان موسيقى ايران /غوغاى ستارگان /  خاموش شد

 (پروين نورى وند)  پروين

.او با  غوغاى ستارگان با آهنگى از همايون خرم و شعر كريم فكور به شهرت رسيد

فيلم كوتاه غوغاى ستارگان شامل تصاوير كمياب از اساتيد بزرگ موسيقى ايران

اتفاقى بدون تكرار و جمع اسطوره‌ها در يك شب بياد ماندنى، يكى از لحظات عجيب و تكان دهنده اين فيلم در دقيقه ١٣ ساخته شد. دوستان هنرمند كه قبل از اجراى كنسرت در سالن پشت صحنه خوشحال و خندان در حال گپ و خوش وبش با هم هستند و ……. من در يك لحظه دوربين را از روى استاد شجريان به روى استاد همايون خرم چرخاندم و ناگهان انگار زمان از حركت ايستاد

نگاه استاد بر روى لنز من خيره ماند و هزاران حرف و احساس را مي‌شد در آن نگاه خيره پيدا كرد

من بارها و بارها اين صحنه را مرور كردم و خلاء فضاى آن لحظه را هنوز حس مي‌كنم  

آرش بهمنى: كارگردان                                                                                           

 

پايگاه خبرى بادبان خبر داد كه سال ١٣٩٩  در نظر داشت كه گفتگويى با خانم پروين خواننده خاطره ساز چند نسل داشته باشد كه هيچ رد و نشانى از او نبود…تا اين‌كه دوستى خبرداد كه او جايى دور از هياهو در خلوت خود زندگى مي‌كند.  در اواخر ١٤٠١سال به فاصله نسبتأ كوتاهى دو ويديو از پروين در فضاى مجازى ديده شد! اولى با ضرب گرفتن روى ميز در سالمندى تصنيف غوغاى ستارگان را همچنان به زيبايى خوانده بود و دومى برنامه‌اى بود كه دوستان براى تقدير از او تدارك ديده بودند و ديرى نپاييد كه سومين خبر هم منتشر شد. پروين خواننده درگذشت

 

پروين نورى‌وند در تهران متولد شد و در بانك بازرگانى كارمند بود

علاقه‌اش به قمرالملوك وزيرى باعث شد تا به واسطه‌ى توران مهرزاد به همايون خرم معرفى شد و بدين ترتيب وارد دنياى هنر و موسيقى شد 

پروين بخاطر صداى خاص و منحصر به فرد خود در محدوده كنترآلتو شبيه صداى مردانه و بم زنانه داشت و خيلى‌ها او را با دلكش مقايسه مى‌كردند. پروين در طول سال‌هاى فعاليت هنرى خود با ترانه‌سرايان و آهنگسازان بنام آن دوره همكارى داشت و بدين خاطر در دهه سى و چهل خورشيدى بيش از سيصد ترانه را اجرا كرد كه معروف‌ترين آن‌ها غوغاى ستارگان، پيك سحرى و درد عشق بود كه با غوغاى ستارگان (امشب در سر شورى دارم ) به شهرت و محبوبيت رسيد و غوغا كرد

پروين در برنامه گل‌هاى رنگارنگ راديو هم اجراهاى زيادى داشت، (از جمله يك شاخه گل و گل‌هاى رنگارنگ)

 پروين با افراد زيادى از جمله بديع‌زاده، خرم، منفردزاده، كار كرده است و اركستر جوانان هم بسيار علاقمند به همكارى با پروين بود. با توجه به تعدد آثار پروين،  ايشان همكارى زيادى با هنرمندان مختلف داشتند

با توجه به اين‌كه پروين تنها در راديو فعاليت خوانندگى مى كرد براى گذران زندگى،، آقاى معينيان از اداره انتشارات وراديو براى استخدام پروين در راديو به او دو سه روز در هفته كار ادارى داد و پروين بعد از  بانك به راديو مى‌آمد و كارهاى ادارى انجام مي‌داد

اگر اغراق نباشد غوغاى ستارگان نمادى از موسيقى ايران است كه بارها بازخوانى شد وشايد كمتر فارسى زبانى باشد كه با اين موسيقى اغوا نشده باشد. ميراث اين هنرمند چگونه ارزيابى مى‌شود؟؟

ميثاق مرادى مى‌گويد: غوغاى ستارگان و آثار ماندگار آن دوران به طبع محصول هم‌نشينى، آهنگساز و ترانه‌سرا و خواننده است.  اصولأ توليد محصولاتى ماندگار از اين دست ،، همه دست‌آوردهايى است كه هنرمندان در دوره‌اى از دوران شكوفايى هنر داشتند كه بتوانند هنرى ماندگار و ماندنى توليد كنندظهور و بروز چنين آثار ماندگار، نيازمند يك همدلى و عشق است

در دوران طلايى توليدات هنرى، مي‌توان گفت كه هنرمندان از يك رفاه نسبى و يك آرامش خيال برخوردار بودند، كه مى‌توانست منتج به ساخت اثرى مانند غوغاى ستارگان شود

او در سال ١٣١٧ در تهران متولد شد و پس از پايان تحصيلات در بانك بازرگانى مشغول بكار شد

پروين بيست ساله بود كه علاقه‌اش به صداى خوانندگان بزرگ آن دوران به ويژه قمرالملوك وزيرى به همايون خرم معرفى شد و همايون خرم آهنگساز و نوازنده ويولون بعد از تست اوليه ى صدا/ مجذوب  صداى با صلابت و خوش رنگ او شد و اين آغازى براى يك دوره طولانى همكارى با پروين و راه‌يابى  پروين به برنامه گلهاى راديو ايران بود

صداى بم پروين در محدوده‌ى صداى بانوان آلتو  محسوب مى‌شود. برخى از موسيقيدانان صداى او را منحصر بفرد مى‌دانند. همين ويژگى‌ها و تلاش‌هاى فراوان پروين و خواندن صحيح ترانه‌هاى مبتنى بر موسيقى دستگاهى ايرانى/ پروين را در دهه چهل و پنجاه خورشيدى به يك ستاره تبديل كرد. ايامى كه به دوران طلايى موسيقى ايران معروف است

همكارى نزديك او با بسيارى از شاعران و موسيقيدانان در طول بيش از  شانزده سال موجب شد كه بيش از سيصد ترانه را اجرا كند.  لازم ب‌يادآورى است كه از سيصد آهنگ پروين *صدوبيست*  ترانه را همايون خرم براى او آهنگسازى و تنظيم كرده است

بانو پروين در سال ١٣٥٣ هنگامى كه در اوج ترانه‌خوانى بود به ناگهان صحنه موسيقى را كنار گذاشت كه البته وقوع انقلاب و به حاشيه رانده‌شدن موسيقى بخصوص حذف تك خوانى بانوان،  موجب دورماندن او از صحنه‌هاى موسيقى شد. بعد از انقلاب بسيارى از زنان از خلق اثار جديد منع شدند كه بانو پروين هم جزو آن‌ها بود ،، اما آثار بجا مانده از آن‌ها انقدر جذاب و جذابيتى براى نسل جديد داشت كه خوانندگان مرد بعد از انقلاب آثار بسيارى از نوابغ زن موسيقى را بازخوانى كردند

پروين يكى از بهترين خوانندگان موسيقى ايران بود كه در دهه ١٣٣٠ و دهه ١٣٤٠  كارنامه‌ى درخشانى از ترانه‌ها و تصنيف‌هاى ماندگار در خاطر جمعى از ايرانيان از خود بيادگار گذاشته است

او در طول دوران هنرى خود همكارى مستمرى با آهنگسازانى مانند:  همايون خرم، مرتضى حنانه انوشيروان روحانى، حسين صمدى و جواد لشكرى و ترانه سرايانى همچون : پرويز وكيلى، رحيم معينى كرمانشاهى، كريم فكور، مهدى سهيلى و بهادر يگانه داشت

يكى از ويژگى‌هاى كار هنرى پروين، تنوع در آهنگ‌هايى بود كه اجرا كرد. بطورى كه هم با آهنگسازان  موسيقى‌هاى سرگرم كننده مانند حسين صمدى  و هم با آهنگسازانى چون مرتضى حنانه، محجوبى، و جواد لشكرى سابقه همكارى داشت 

صداى بم او هم با ترانه‌هاى پاپ سازگار بود و هم بر ترانه‌هاى موسيقى كلاسيك ايرانى خوش می‌نشست

از كارهاى ماندگار پروين مى‌شود به غوغاى ستارگان همايون خرم ،، زمستان بر اساس شعر زمستان از مهدى اخوان ثالث به آهنگسازى امين‌الله رشيدى ،،،روز جدايى از حسين صمدى ،، طعنه يار از مرتضى حنانه و……….و يك شاخه گل و گل‌هاى رنگارنگ اشاره كرد

پروين هرگز بدون موسيقى زندگى نكرد. شايد كسى نداند ولى او يكى از نوازندگان خوب سه تار بود و در كلاس‌هاى اردشير كامكار به آموزش كمانچه  و كلاس‌هاى دف نزد بيژن كامكار به آموزش مشغول بود و بخوبى و استادانه دف مى‌نواخت 

منتشرشده در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

گفتگو با دکتر امینی در آستانه‌یِ فروافتادن محمد رضا شاه در خیزش ۵۷

 


دکتر امینی

گفتگو با دکتر امینی در آستانه‌یِ فروافتادن محمد رضا شاه در خیزش ۵۷ «تهران مصور و هفته نامه‌ی سپید و سیاه ۱۳۵۸»

 

این یکی از خواندنی‌ترین گفتگوهای دست‌اندرکاران بلند پایه‌ی دوران شاه، پیش از فروافتادن اوست که در هفته‌نامه‌ی سپید و سیاه سال ۱۳۵۸ بازچاپ شده است.
 
 
تهران مصور:
 
نخست یک خبرنگار خارجی که فارسی خوب صحبت می‌کرد، مصاحبه را چنین آغاز کرد:
 
– جناب آقای دکتر امینی، با توجه به این که سال‌ها در سیاست این کشور وظایف مهمی به عهده داشتید و در سال ۱۳۴۰ در یکی از روزهای بحرانی کشور به مقام نخست‌وزیری رسیدید و توانستید با اقدامات خود بر آشوبی که کشور را فراگرفته بود مسلط شوید، ضمنا با آگاهی از این موضوع که در ماه‌های آخر تا آخرین روز که شاه کشور را ترک کرد از مشاورین نزدیک او بودید، به نظر شما چه چیزهایی باعث شروع نهضت و اوج‌گیری انقلاب شد، آن هم در زمانی که بسیاری از سیاستمداران خارجی ایران را جزیره ثبات می‌نامیدند و زیاد شدن درآمد نفت باعث شده بود وضع مردم از نظر مالی بهبود پیدا کند و دارای رفاه نسبی شوند.
 
دکتر امینی با لهجه خاصی که نسل‌های گذشته با آن آشنایی دارند و با توجه به این که او همیشه، چه در هنگام سخنرانی در پشت میکروفون، چه موقع مکالمه دو نفری، با صدای بلند و تند تند حرف می‌زد و دائم در میان صحبت طرف را «آقا» می‌نامید و دنباله کلمه «آقا» را هم می‌کشید، چنین پاسخ داد:
 
– بنده «آقا» در جواب حرف‌های شما که سؤال اغلب مردم ما هم هست باید بگویم، از چندین سال قبل از این وضع را پیش‌بینی می‌کردم. وقتی هم که درآمد نفت به طور غیر منتظره‌ای زیاد شد و دیدم دولت به جای صرفه‌جویی و صرف درآمدهای نفت در کارهای تولیدی شروع به دست و دلبازی‌های بی‌مورد و افزایش واردات و خرید اسلحه کرده، به شدت نگران اوضاع شدم. آقا! حتی در سال ۱۳۵۴ به اعلیحضرت پیغام دادم، اوضاع کشور به حد انفجار رسیده و اگر اقدامات حادی صورت نگیرد همه چیز منفجر خواهد شد.                                                                                                                  شد
وقتی وضع مالی مردم خوب شد و تمام روز را در فکر تامین آب و نان و اجاره مسکن و مشکلات دیگر نبودند، طبیعی است که به خود بیایند و به فکر کمبودهای دیگر بیفتند. دستگاه می‌باید برای این موضوع فکری می‌کرد آقا. آن روزها کمبود بزرگ مردم نداشتن آزادی بود، غیر از آن از دستگاه‌های امنیتی وحشت داشتند که هر وقت هر کس را می‌خواستند می‌گرفتند. پس کشور برای قبول یک نهضت بنیادی آمادگی داشت. ادامه‌ی خواندن
منتشرشده در مصاحبه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

منیرو روانی‌پور از ابراهیم گلستان می‌گوید

برای شنیدن منیرو روانی در خصوص ابراهیم گلستان روی تصویر زیر را فشار دهید.

منیرو روانی‌پور

(زاده‌ی ۲ مرداد ۱۳۳۳، بوشهر)

داستان‌های او اغلب رنگ و بوی جنوب ایران و زادگاهش بوشهر را دارد و از طبیعت و دریا و باورهای مردم آن منطقه مایه می‌گیرد. او در دانش‌گاه شیراز، روان‌شناسی خواند و در آمریکا در علوم تربیتی فوق‌لیسانس گرفت. اولین داستان او «کنیزو» در سال ۱۳۶۷ شمسی به بازار آمد و پس از آن رمان‌های معروفی چون «کولی کنار آتش»، «اهل غرق»، «دل فولاد» و مجموعه‌داستان‌هایی چون «نازلی» و «سیریا سیریا» منتشر کرد.

منتشرشده در مصاحبه, معرفی‌ی یک هنرمند, ویدیو | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های سودابه قاسملو


مهگامه خانم محصص (مادر اردشیر محصص)

منتشرشده در عکس‌های سودابه قاسملو | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس‌های نادر

         

شماره‌ی ۵۱

منتشرشده در Uncategorized | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک شعر از: «شهناز صمدی»

هیچ‌کس نمی‌داند

چند بار

این خانه بمب‌باران شده

و من هر بار

به قاب عکس‌ات

و در چشمان‌ت

پناه گرفتم

هیچ‌کس نمی‌داند
چند بار
سینه‌خیز
از سیم‌های خاردار گذشتم
تا آنسوی مرزها
سیبی بچینم
هیچ‌کس نمی‌داند
پاهایم را در خاورمیانه
چشم‌هایم را
در بیروت
و شش‌هایم را
در هیروشیما
از دست دادم
من در خِلال بمب‌باران‌ها
زیر رگبار مسلسل‌ها
و در مقابل شلیک تانک‌ها
به گل‌ها آب می‌دادم
شعر می‌خواندم
به سرزمینم فکر می‌کردم
و به کودکی که از من
زاده نشده بود شیر می‌دادم
منتشرشده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

عکس روز

ارسالی و محبت نویسنده‌ی مطالب ماهانه‌ی «سرفصل‌های موسیقی ایرانی»، هلن شوکتی

منتشرشده در عکس روز | دیدگاه‌تان را بنویسید: