نوزدهم آوریل2015

ارسال شده در سرفصل | Comments Off

دفتر هنر ویژه‌ی ایرج پزشک‌زاد منتشر شد

جلد شماره 22

 

جمعه‌ی گذشته شماره‌ی ۲۲ نشریه‌ی گرامی‌ی دفتر هنر ویژه‌ی ایرج  پزشک‌زاد بعد از دو سال تلاش مستمر هنرمند متعهد ایرانی مقیم کالیفرنیا بیژن اسدی‌پورمنتشر شد.

ضمن تبریک به بیژن عزیز برای به انجام رساندن این کار سترگ در  شماره‌های آینده بیش‌تر در این مورد نو و این دفتر با شما صحبت خواهیم کرد. موقتآ یک دست مریزاد بلند بالا به ایشان و یک بوسه‌ی مخلصانه به گونه‌ی مهربان این هنرمند بی‌همتای زمانه تا بعد!

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | Comments Off

می‌گویند ۵۶

شماره‌ی56

ارسال شده در می‌گویند | Comments Off

پرت و پلا

توضیحی محمل1-20)

توضیحی محمل2-20)

ارسال شده در پرت و پلا | Comments Off

یادداشت شخصی (شبه تجاوز به دو نوجوان در جده و قر شدن بیضه‌ی اسلام در ایران)

..

19آوریل 2015

——————————
نامه‌ی رستم فرخزاد به برادرش، به روایت فردوسی:
یکی نامه سوی برادر به درد
نبشت و سخن ها همه یاد کرد
از ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخن‌ها به کردار بازی بود
همه گنج‌ها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
بپوشند ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
بود زاهد و دانشومند نام
بکوشند ازین تا که آید به دام
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
نه جشن و نه رامش نه بخشش نه کام
همه چاره‌ی ورزش و ساز دام
پدر با پسر کین سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد
رباید همی این از آن ، آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
شاهنامه / به کوشش جلال خالقی مطلق / بنیاد میراث ایران / نیویورک ۱۳۸۶
دفتر هشتم / ص ۴۱۲ تا ۴۱۹
*
انگارفراموش شده کمتر از شش سال پیش با تجاوزهای انکار ناپذیر رژیم در جریان انتخاب مجدد عنتری که به ساز لوطی‌ش رقصیده بود جوان‌های پاک ایران به دست اوباش اسلامی مورد بدترین شکنجه و آزارهای جنسی قرارگرفتند و جمعی به دست رذلی چون سعید مرتضوی که سوادش در حد کاربرد کلمه‌ی رفلکس به جای ” رفرنس ” است و هنوز راست راست راه می رود جان خود را از دست دادند ، و حالا آخوند ها با علم کردن دو نوجوان که نه هویت مشخصی دارند و نه جنسیت معلومی ، و با ادعای ” شبه تجاوز ” از آخرین تیر در ترکش خود یعنی به جوش آوردن احساس میهنی در جمعی که هویت آن ها در شعر فردوسی دیده شد می خواهند از یک طرف بیضه ی اسلام را که درکنار خانه خدا قر شده است بهبود بخشند ، و از طرف دیگر آغاز پروازهای توریستی ! ایران ایر را به یمن و قبول مذبوحانه ی تفاهم در لوزان را با مغلطه بپوشانند . در یک کلام آن ها بدون دشمن قادر به ادامه ی راه نیستند . گذشتگان ما می‌گفتند نوکرآدم خوب است خر باشد که از کار شخص سردرنیاورد ، اما زیاده خرش آدم را به کشتن می دهد . حکایت این علم الهدی ست که در نماز جمعه ی مشهد با بوق و کرنا اعلام کرد دلیل این که مقام رهبری گفته اند از جزئیات تفاهم نامه ی لوزان اطلاع ندارند به این خاطر است که اگر در تفاهم نامه ضرر و زیانی باشد بگویند ما از آن بی‌خبر بودیم . مولانا در مثنوی خطاب به امثال او گفته است که خدا ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های شخصی | Comments Off

واژگان خانگی

واژگان خانگی4-19-15

شاعران این شماره: ناهید عرجونی، بهرام اردبیلی، اکبر اکسیر، حبیبب شوکتی، علی صالحی، حمید عرفان، فریاد ناصری، علی‌رضا نوری 

_____________________________

 

ناهید عرجونی۴
یک شعر: از ناهید عرجونی
 ………………………………….

.……………………...از: در کوچه‌باغ شعر

به دست‌هایم شک نکن

 

به دست‌هایم شک نکن
به عاشقانه‌هایی که کشیده‌ام روی پوست تن‌ات
و به حرف‌هایی که
هر از چند گاهی نمی‌زنم!

من اینجا یک فنجان نیم خورده دارم
یک صندلی کنار بی‌حوصله‌گی‌هایم
و صداهای زندانی که گاه گاه سر می‌کشند
از استخوان‌هایم
از موهایم
سینه‌ام
و ریز ریز می‌شوند روی پیراهن غروب

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اشعار این شماره | Comments Off

از نامه‌های یداله رویایی

یداله رویایی

آن سال‌ها

آرش عزیز

مارکسیسم تا بود چقدر برای مردم دنیا لازم بود! ما دوباره احتیاج به  مارکس داریم، همانقدر که آمریکا به داعش و داعش به  مذهب. آن سال‌های شصتِ دنیا آیا دوباره به دنیا می‌آیند؟ سال‌های سی ِ ایرانی، سال‌های چهل، سال‌های مارکس و مارکسیسم‌های بی‌شمار؟ آخ، که چه سال‌هائی! همه روشنفکر بودیم، همه روشنفکر بودند، همه می‌خواستند روشنفکر باشند. و فکر ِ روشن از سمت کُفر می‌آمد.

آن سال‌ها دوباره می‌آیند؟
تا وقت دیگر قربانت   

ارسال شده در Uncategorized | Comments Off

تازه‌سازی طرح‌واره‌ای در شعر زنان

نوشته‌ی لیلا صادقی

نقل از سایت لیلا صادقی
جهان ممکن و ناممکن

لیلا صادقی
در شعری از لیلا صادقی با نام «شب سی و نهم» از کتاب از غلط‌های نحوی معذورم

لیلا صادقی

لیلا صادقی

منتشر شده در سال ۱۳۸۹، طرح‌واره‌ها در هر سه سطح شکسته می‌شوند. در سطح مفهومی طرح‌واره‌های مختلفی در هر سطر شکل می‌گیرند که هر طرح‌واره‌ی جدیدی که شکل می‌گیرد، از یک مشخصه‌ی فرعی در طرح‌واره‌ی قبلی است. به عنوان مثال، در سطر اول، طرح‌واره‌ی «سرد شدن هوا» با «سرد شدن اسم» تلفیق می‌شود که البته در سطح زبانی نیز دارای شکست طرح‌واره‌ای است. در سطر دوم، هوای سرد سطر اول، ابر را تداعی می‌کند و طرح‌واره‌ی «کنار رفتن ابر از جلوی خورشید» ساخته می‌شود و از آنجایی که اسم معشوق در سطر اول همچنان در ذهن فعال است، خورشید و معشوق به صورت غیر مستقیم به هم مرتبط می‌شوند. در سطر بعد، شناسه‌ی اول شخص فعل «ببینم» کانونی می‌شود و زاویه‌ی نگاه بر خود راوی متمرکز می‌شود که سعی در رسیدن به خود دارد که همان طرح‌واره‌ی «شناخت خود» است. در سطر چهارم، حرف اضافه‌ی «به» از سطر قبل تکرار می‌شود و بدین صورت «جاده‌ای که کشیده می‌شود از تو» با «خودم» یکی می‌شوند. در سطر پنجم، حرف اضافه‌ی «از» که در سطر چهار قبل از «تو» قرار داشت، قبل از طرح‌واره‌ی آویزانی چراغ از سقف قرار می‌گیرد، بدین صورت دو طرح‌واره‌ی زبانی و مفهومی با هم شکسته می‌شوند. تو و چراغ آویخته یکی می‌شوند و از سوی دیگر، نصب کردن چراغ به آویزان کردن چراغ و درنهایت انسانی که آویزان می‌شود اشاره می‌کند و طرح‌واره‌ی «منصور حلاج» که برسر دار آویزان بود به دلیل هویدا کردن اسرار، فعال می‌شود. شباهت هر دو در روشنی بخشی است و شکست طرح‌واره‌ی مفهومی به این دلیل است که در اینجا آویختن چراغ برای روشنی بخشی نیست بلکه برای کشتن چراغ است. درنتیجه می‌توان گفت که شگرد ساخت طرح‌واره‌های مفهومی از طریق شکست طرح‌واره‌های زبانی در این شعر به‌چشم می‌خورد. در این شعر، اتصال هر سطر به‌واسطه‌ی یک عنصر مشترک میان سطر قبل و بعد باعث اتصال طرح‌واره‌های مفهومی می‌شود و طرح‌واره‌های زبانی نیز به‌واسطه‌ی هنجارشکنی دستوری بهمنظور شکل‌گیری معنای جدید شکسته می‌شوند مانند رابطه‌ی اسم و هوا در سطر اول که از لحاظ دستوری دو نهاد برای یک گزاره وجود دارد و در ابتدای جمله، نهاد اول برای گزاره خوانده می‌شود اما در پایان سطر، «هوا» نهادی برای گزاره می‌شود و مخاطب میان دو نهاد سرگردان است که اسم/هوا بدین صورت با هم یکی گرفته می‌شوند، اما موضوع اصلی که اسم معشوق است، به تأخیر می‌افتد و موضوع فرعی که هواست باعث ادامه‌ی گزاره می‌شود.
اسم تو سرد می‌شود توی همه جمله‌هایم هوا
نمی‌روی کنار برای چشم‌هایی که ببینم، ابر
نمی‌رسد دستم به خودم
به جاده‌ای که کشیده می‌شود از تو
از اینکه آویزان می‌کنند چراغ را،‌ می‌ترسم ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نقد شعر | Comments Off

دیدار با علی‌رضا نوری

علی‌رضا نوری4

دلقک‌ها گریه می‌کنند

شعر1-22
ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دیدار با یک شاعر | Comments Off

صورت‌نامه ۶۴

با یاد گونتر گراس . . . نویسنده و متفکر آلمانی اخیرآ درگذشت

گونتر گراس64

ارسال شده در صورت‌نامه | Comments Off

رویکردی آیدتیک به گفتمان زیباشناسی

4
عابدین پاپی

نویسنده ، شاعر و منتقد

بخش نخست
۱. مفهوم و تاریخچه ی زیباشناسی
زیباشناسی از ترکیب زیبا و شناسی متولد می‌شود. زیبا به معنی کسی یا چیزی که در نظر و باطن خوشایند و یا ناخوشایند به نظر می‌رسد. به عنوان مثال شما وقتی یک نقاشی رآل را می‌بینید در واقع این دیدن از دو نگاه شکل می‌گیرد. یا نگاه خوب است و یا بد. بنابراین نگاه خوب را زیبا می‌پنداریم و نگاه بد را نازیبا. و شناسی پسوندی است که کلمه‌ی زیبا را همراهی می‌کند و در تاویل و تفسیر کلمه‌ی زیبا تاثیر می‌گذارد یا به تعبیری دیگر کلمه‌ی زیبا از آن متاثر می‌شود. زیباشناسی به مفهوم شناختن زیبایی بیرون و درون موالید چهارگانه که در هستی وجود دارند، مضاف بر این که در این نوع شناخت انسان و طبیعت در اولویت اول قرار دارند. و زیبا شناس کسی است که بتواند خصایص همه‌ی موجودات زنده را کشف نماید و یا دست به خلاقیتی نو بزند. از این نگاه کشف کردن خصایص موجودات زنده در دنیای عینی صورت می‌گیرد. ولی آفریدن و یا به تعبیری دیگر خلق کردن، در دنیای ذهنی به وقوع می‌پیوندد. پس زیباشناس کسی است که با دل آگاهی و تشبث به دنیای عینی و ذهنی بتواند نشانه‌های زیبایی را خلق نماید. لذا این زیباشناس می‌تواند یک شاعر باشد یا یک نقاش و یا می‌تواند یک مجسمه‌ساز یا موسیقی‌دان باشد و …
زیبایی خصیصه‌ای است که در وجود انسان و دیگر موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد و تمایل به آن فرآیندی است که از خصایص بارز آدمی به شمار می‌آید. بنابراین از انسان گرفته تا دیگر خلایق هستی هر کدام دارای زیبایی خاص خود هستند. زیبایی تنها در ظاهر موجودات یافت نمی شود بلکه ممکن است ظاهر موجودی زیبا نباشد، ولی باطن آن زیبا باشد. بنابراین پارادکسیکال بودن موجودات مهمترین خصیصه‌ای است که می‌توان با رویکردی معرفت‌شناسانه به این مهم دست یافت. به عنوان مثال: یک سیاه پوست از لحاظ ظاهر شاید زیبا به نظر نیاید و کنش‌های انسانی یک سفید پوست نسبت به همین آدم سیاه پوست از لحاظ ظاهر منفی باشد ولی ممکن است که همین آدم سفید پوست با تاسی از شهود درونی به باطنی زیبا از همان فرد سیاه پوست دست یابد. با اتیمولوژی کردن واژه‌ی زیباشناسی در می‌یایم که این واژه ریشه در واژه‌ی یونانی (aithanesthai) دارد که به معنی ادراک حسی است. با التفات به بار معنایی آن، هم بر احساس و هم بر ادراک حسی دلالت دارد و به طور کلی ” ادراک از طریق حواس ” معنا می‌دهد. لذا اصطلاح ” استتیک ” تنها مختص به ادراک آثار هنری و زیبایی نیست بلکه بر هرنوع ادراک مبتنی بر حواس دلالت می‌کند. استتیک را برای نخستین بار الکساندر گاتلیب باوم گارتن (بوم گارتن) در کتابی که به زبان لاتین به نام ( aesthetica) نگاشت، بکار بست. ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | Comments Off

با یداله صدای رویایی

دلتنگی شماره شش ( یدالله رویائی )

ارسال شده در با صدای شاعر | Comments Off

چرا باید ایران را دوست داشت؟

علی‌اشرف درویشیان

یادداشتی از علی‌اشرف درویشیان

 ……………………………………………………………برگرفته از: صورت‌کتاب نویسنده
ایران را دوست دارم چون که مزرعه‌های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق, خسرو روزبه, خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همه‌ی جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر, مادر, مادربزرگ و همه‌ی کسانم در آن خوابیده‌اند. ایران را دوست دارم چون مقام‌های سه گاه و چهار گاه و شور ودشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سه تار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و بابا کرم را دوست دارم. این‌ها تکه‌هایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون این‌ها که گفتم من بی‌هویت خواهم بود.
ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته‌ی ایرانی را و آش‌های مختلف و ترید و شله‌زرد و و شله‌قلمکار و انواع شربت‌ها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همه‌ی کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیده‌اند. ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | Comments Off

شهر دربند

شهر ایرانی‌ “در بند” واقع در جمهوری داغستان ۲۰۰۰ ساله شد!….

در زیر عکس‌هایی دیدنی از این شهرایرانی واقع در روسیه را همراه با توضیحات لازم در چند شماره برای‌تان می‌آوریم.

با تشکر از دوست عزیزمان امیر جابری برای ارسال این مطلب

بخش پنجم

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | Comments Off

عکس روز

زنان زیبا — از صورت‌کتاب اکی کاهوند

زنان زیبا

ارسال شده در عکس روز | Comments Off

( گیلکی ترؤنه – کاکوله – خؤندنکس: زهره جویا)

ارسال شده در رقص و ترانه‌های ایرانی | Comments Off