نویسنده‌های ما به جای همه حرف می‌زنند!

گفت‌وگو با حسین آتش‌پرور در آستانه انتشار رمان تازه‌اش

از: وحید حسینی ایرانی

نقل ازروزنامه مردم مشهد ، شهرآرا

انتشارات جغد از چاپخش رمان تازه‌ای از حسین آتش‌پرور، نویسنده پیش‌کسوت مشهدی، در روزهای آینده خبر داده است. این کتاب حدودا صدوپنجاه‌صفحه‌ای «چهارده سالگی بر برف» نام دارد و در آستانه انتشار آن به سراغ نویسنده‌اش رفتیم و مسائلی را با محوریت کتاب با او در میان گذاشتیم. مصاحبه‌کننده برای اینکه دستش در این گفت‌وگو پر باشد، نسخه پیش از چاپ رمان را خوانده است و پرسش‌ها نیز با محوریت متن اثر طرح شده است. «چهارده‌سالگی بر برف» در ادامه رمان «خیابان بهار آبی بود» باز هم داستان شخصیتی است که نویسنده است و دغدغه‌هایی درباره جهان پیرامون خود دارد. در این یکی نیز مشهد و معابرش حضور دارند که البته در رنگ‌آمیزی‌ای از خیال و با فاصله‌گیری از واقع‌گرایی ارائه شده‌اند. آتش‌پرور در این کتاب به هجو قشری پرداخته است که به آن منتسب است: اهل قلم. او معتقد است نویسنده نیز مانند دیگر شهروندان باید مسائل و قوانینی را مدنظر داشته باشد و عدول از آن را همچون رذیلت اخلاقی به تصویر می‌کشد؛ رذایلی چون دروغ‌گویی و خودبرترپنداری و از این‌دست. با‌این‌همه گاه دل خواننده از تنهایی رو به افزایش نویسنده در جامعه خود می‌گیرد…

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای نویسنده‌های ما به جای همه حرف می‌زنند! بسته هستند

عکس روز

ارسال شده در عکس روز | دیدگاه‌ها برای عکس روز بسته هستند

واژگان خانگی

2-1

شاعران این شماره: برتولت برشت، رحمان بهزادی‌فر، حبیب شوکتی و حسین منزوی

_____________________________


یک عکس از: برتولت برشت

 

ژنرال!
تانک‌ات قوی‌ترین خودروست
جنگل را فرو می‌ریزد،
و هزاران نفر را له و لورده می‌کند.
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک راننده دارد.
ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اشعار این شماره | دیدگاه‌ها برای واژگان خانگی بسته هستند

مثل درخت در سنگلاخ بخت ( نگاهی به مجموعه شعر ثانیه‌های گیج)


فرناز جعفرزادگان                     اکبر اکسیر

نقدی بر کتاب ثانیه‌های گیج

از: اکبر اکسیر

تازه ترین مجموعه شعر کوتاه، ثانیه‌های گیج از فرناز جعفرزادگان است که ۷۸ اثر کوتاه از این شاعر را در خود جمع نموده است جعفرزادگان در ثانیه‌های گیج مبهوت لحظات است و می‌خواهد در این بهت انسان امروز را تفسیر کند او نه فیلسوف است نه شاعر او راوی زندگی روزانه است / ابتدای جاده ایستاده/سایه‌ای/ که تا ابدیت قد کشیده است/شعر کوتاه جعفرزادگان شعری سهل و ممتنع است به ظاهر ساده اما ساختارمند و پیچیده … یادت باشد/پرنده هم که باشیم/ یک روز آسمان تمام می‌شود شعر جعفرزادگان ترکیبی از کلمات عینی است اما در خدمت مفاهیمی ذهنی او اگر بتواند از ذهنیات به عینیات بکوچد و رویا و ماورا و ماخولیا را از لابلای کلمات بردارد می‌تواند ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای مثل درخت در سنگلاخ بخت ( نگاهی به مجموعه شعر ثانیه‌های گیج) بسته هستند

یاد یار مهربان آید همی

در فاصله‌ی زمانی که ارتباط ما با شما قطع بود دو دوست و همکار رسانه ما را ترک گفتند که جایشان واقعا خالی‌ست.

منصور خورشیدی شاعر و منتقد خوب کشورمان در مصاف با سرطان شکست. خورشیدی شاعر پرکار و همسشه تازه که بواقع یکی از ارکان ستبر “شعر حجم” بود و جای‌اش در بین دوستان و شعردوستان هماره خالی خواهد بود.

محسن صبا نویسنده و حافظ‌شناس توانا که در تصادف اتومبیل اواخر سال گذشته آن‌سوی زندگی رفت. آقای صبا در طول سال‌های انتشار رسانه همواره با ما همکاری داشت و ما را از “یادداشت‌های شخصی‌”اش که غالبا غیر شخصی بود بهرور ساخت. یاد این دوست فرهیخته هماره با ما خواهد بود.

برای گرامی‌داشت این دوستان اشعار و نوشته‌های ان‌ها را این‌جا و آن‌جا برای‌تان خواهیم آورد.

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌ها برای یاد یار مهربان آید همی بسته هستند

حکایت چگونگی قرارداد «ترکمان چای»

از صورت‌کتاب عزیزم: بیزن اسدی

حکایت چگونگی قرارداد «ترکمان چای» . . .
از زبان زنده یاد عباس میرزا
************************

:شاهزاده عباس میرزا می‌نویسد

سیزده سال و یک ماه از پایان جنگ اس میرزا می نویسد که:اول ایران و روس گذشته بود که جنگ دوم شروع شد و من دیگر نه آن جوان ناآزموده بودم که به راحتی وارد کشمکش شود…

در این سیزده سال اختلافات مرزی که بین طرفین پدید می‌آمد با رفت‌وآمد و آدم‌وکاغذ حل میشد و سفرای دو کشور با احترام در کشور دیگر پذیرفته می‌شدند….،
عامل جدیدی که بهانه‌ای برای آغاز نبردی دیگر باشد رخ نداده بود و تنها بهانه زخم‌های باقیمانده از جنگ اول بود و نیز توطئه‌های اشراف قاجار برای از چشم شاه انداختن و سرنگونی من با یاری گرفتن از علما و روحانیون….

بدین ترتیب غوغای جهاد با «روسیان کافر» بالا گرفت و مراجع تقلید و علما ، در رأس آنان « آیت‌الله سید محمد مجتهد» برای واداشتن دولت برای آغاز جنگ ، از کربلا و نجف به دارالخلافه تهران مهاجرت کردند….
به ملاقات آقایان رفتم و سعی کردم مشکلات ورود در جنگی تازه را برای ایشان توضیح دهم….

آیت‌الله سید محمد مجتهد در صدر اتاق نشسته بود و بی آنکه نگاهی به من کند در سکوت به سخنان من گوش میداد و گاهی نفسی از قلیان میگرفت ، عرض کردم :
آقایان البته میتوانند با چرخش قلم فتوای جهاد صادر کنند ولی اجرای آن مشکل است ، از یک مشت روستانشین یا شهرنشین که برای جهاد راه افتاده‌اند در برابر یک سپاه عظیم آموزش دیده و مسلح کاری ساخته نیست…/strong>
ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در Uncategorized | دیدگاه‌ها برای حکایت چگونگی قرارداد «ترکمان چای» بسته هستند

خورشیدی همیشه

خورشیدی دیگر نیست و سایه‌ها می‌روند تا در پی‌ی خورشیدی دیگر آب شوند 

به یاد دوست شاعر و فرهیخته‌ام که ما را خیلی زود ترک کرد این شعر او را که شاید آخرین شعرش باشدا در این‌جا می‌‌آورم.

سرطان

حضور بی وقت غده‌ها
لنگری در اندام پیر انداخته
شکل رفتار خرچنگ
در آب‌های گرم
نبض هستی و رفتار بی‌تاب تن
تمنای ماندن را
میان طبیعت پس می‌زند
زیرا چتر پهناوراین توده‌های فراگیر
سطر به سطر هستی را
دوره کرده‌اند تا امتداد تن
به نقط‌ه‌های دور
سمت سیاه‌ترین تکه‌های کور
هدایت شود

منصور خورشیدی

ارسال شده در شعر دیگران | دیدگاه‌ها برای خورشیدی همیشه بسته هستند

تذکر2

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

هشتم نوامبر2015

ارسال شده در سرفصل | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

می‌گویند ۶۸

شماره‌ی 68

ارسال شده در می‌گویند | دیدگاه‌ها برای می‌گویند ۶۸ بسته هستند

پرت و پلا

در حاشيه‌ي دفتر هنر «هدايت2

در حاشيه‌ي دفتر هنر «هدايت2-2

ارسال شده در پرت و پلا | دیدگاه‌ها برای پرت و پلا بسته هستند

یادداشت‌های شخصی «دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند»

نوامبر 8 2015

وقتی به شخصی گفت کجا می‌روی ؟ گفت به حجاز . گفت آنجا چه کنی؟ گفت خدای را طلب کنم. گفت خدای خراسان کجاست که به حجاز می‌باید شد؟
تذکره الاولیاء عطار، ذکر ابوالحسن خرقانی
*
شما از آن مصراع حافظ که عنوان این یادداشت است چه نتیجه می‌گیرید؟ آیا مقصود حافظ این بوده که حتی دیو هم از دست قومی که قرآن می‌خوانند فرار می‌کند؟ یا فکر می‌کنید من تعمدا مصراع اول بیت حافظ را نیاورده‌ام که چنین معنایی از آن به دست آید. بگذارید پس مصراع اول را هم بیاورم تا ببینیم بیت چه معنایی پیدا می‌کند:

زاهد از رندی حافظ نکند فهم مراد / دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند .
در واقع حافظ در نامه‌ی جوابیه‌ی سعدی به خواجه شمس الدین صاحبدیوان چشمش خورده به این دو بیت: ای که پرسیدی‌ام از حال بنی‌آدم و دیو / این جوابیت بگویم که دل از کف ببرد — دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند/ آدمیزاده نگه دار که مصحف ببرد .این که سعدی در آن جوابیه به چه چیز اشاره کرده بود احتمالا مورد توجه حافظ نبوده و یقینا ما را با آن کاری نیست. حافظ همان یک مصراع سعدی را می‌خواسته که با تمثل به آن ، ” زاهد ” را در زیرگروه ” دیو ” بگذارد که طبق نص صریح قرآن ( نحل ، ۹۸ ) هرگاه که صوت قرآن را بشنود می‌گریزد، ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های شخصی | دیدگاه‌ها برای یادداشت‌های شخصی «دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند» بسته هستند

واژگان خانگی

واژگان خانگی12

شاعران این شماره: مریم بالنگی، سریا داودی حموله، ناهید عرجونی، آرزو نوری،غلامرضا بلگوری،  منصور خورشیدی، حبیب شوکتی، الیاس علوی و غلامحسین نصیری‌پور 

_____________________________

 

مریم بالنگی
یک شعر از: مریم بالنگی
…………………….

…………………………….از: صورت‌کتاب شاعر

 

اگه بهت زنگ نمیزنه….
اگه بهت اس ام اس نمی‌ده..
مثبت فکر کن..
.
شاید مرده!

ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اشعار این شماره | دیدگاه‌ها برای واژگان خانگی بسته هستند

خورشید بر پیشانی‌ی فلک‌الافلاک

لوگو1-5

غلامحسین نصیری‌پور در همین حوالی و در یک روز تاریک ما را ترک کرد. من او را اولین بار وقتی که در سال پنجم دبیرستان پهلوی‌ی خرم‌آباد لرستان بودم ملاقات کردم. بانی این امر خیر هم دبیر درس انقلاب سفید ما بود که در کلاس‌اش همه رنگ انقلابی را درس می‌داد مگر انقلاب سفید!

دوستی بزرگ و شاعری دوست‌داشتنی که معلم من بود و تمام سیاه مشق‌هایم را می‌خواند و تصحیح می‌کرد و ساعت‌ها برایم وقت صرف می‌کرد.

برای ادای دین و حق دوستی‌هایم با این شاعر شریف (که عمران صلاحی او را «شاعر شاعران» خوانده بود) که چون شعر خودش خالص و پاک بود در هر شماره مطالبی را در ارتباط با او که در اختیار دارم و یا برایم برسد زیر عنوان «خورشیدی بر پیشانی‎ی فلک‌‌الافلاک» (به یاد اولین کار ادبی‌ی‌اش «جنگ فلک‌الافلاک» که حاصل تلاش فراوان او برای تشویق شاعران جوان‌ خرم‌آبادی بود) در این‌جا خواهم آورد.

نصیری‌پور می‌گوید:
« تخمِ بادند این خیلِ خزنده‌ای که، زنده‌ترین کلام‌شان
مرگ بَر است…»

بخش چهارم

.

 علی باباچاهی
علی باباچاهی

اوج دیدارهای من و غلامحسین نصیری‌پور در سال‌های ۶۰ و ۷۰ بود. در مسیر «آدینه» و «دنیای سخن»! آن زنده یاد در دنیای سخن شعر چاپ می‌کرد و من مسول صفحات شعر آدینه بودم. و بدین گونه بود که یار یکدیگر شدیم و به نوعی همکار! از نصیری پور که شاعری پر تلاش و بکراندیش بود شعر می‌گرفتم برای چاپ در آدینه!

بعدتر وارد «حلقه»ی سه شنبه‌ها شدم که نصیری‌پور یکی از پایه‌های اصلی‌اش بود. محمدمختاری، جواد مجابی، فرامرز سلیمانی، کاظم السادات اشکوری، اسماعیل رها- باحضور محمد محمد علی نویسنده – این حلقه‌ی ادبی را تشکیل می‌دادند. من از این حلقه شعر و نقد شعر بسیار آموختم. این جلسه ده سال دوام آورد. و نصیری پور پر شورتر از ان بود که حتا یک جلسه غایب باشد. من اما بی‌قرارتر و سر به هواتر از آن بودم که یک سال تمام تاب حلقه و کانون و محفل و مجلسی بیاورم – نیاوردم و افسوس‌ها!

نصیری پور سخنوری تمام عیار بود و شاعری تمام وقت! از آن شاعر کتاب‌های شعر بسیاری منتشر شده است. جالب این که ناشر این دوست شاعرم خود ایشان بودند! انتشاراتی زنده یاد «شاعر معاصر» نام داشت.

نام کتاب‌های شعر نصیری پور: سطح بنفش (شعر‌های کوتاه)، ریل (یک شعر بلند)، رودی به نام اسم (یک شعر بلند)، برگ را ببار (شعرهای کوتاه) باد اسم باران نیست (مجموعه شعر) و …

نصیری پور از آنانی بود که به حسن خلق، صید اهل نظر می‌کرد. مدت‌ها بود که این شاعر پرشور کمتر جایی آفتابی می‌شد. هرچه بیشتر می‌جستمش، کمتر می‌یافتم او را. و دریغا دیگر نیافتمش هرگز! همین چند روز پیش… و خبر کوتاه و جانکاه بود. و ای دریغا! پیش از آن‌که فکر کنم اتفاق افتاده بود! به راستی کی آمد کی شد؟ و اما او همچنان در جان من و ما به زندگی‌اش ادامه می‌دهد! تردید نکنید!»

——

برگرفته از: صفحۀ فیس بوک علی باباچاهی

ارسال شده در خورشید بر پیشانی‌ی فلک‌افلاک | دیدگاه‌ها برای خورشید بر پیشانی‌ی فلک‌الافلاک بسته هستند

رؤیایی، معمار شعر حجم

منصور خورشیدی امیرحسین بری‌مانی3

منصور خورشیدی در گفت‌وگو با «بهار»

امیرحسین بریمانی- خبرنگار

افلاطون سرودن شعر را خطرناک می‌داند چراکه شوریدگیِ شاعر را به مخاطب انتقال می‌دهد و حتی او را به بی‌قانونی و آنارشیگری سوق می‌دهد؛ اما اگر احساس‌های نهفته در شعر دچار پیچیدگی‌های فُرمی شده باشد، ما به تعدیلِ احساسیگری خواهیم رسید. در اشعار منصور خورشیدی، بیان فرمیک یک وضعیت شاعرانه نوعی از فاصله‌گذاری میان فرم و محتوا ایجاد کرده است که خواننده را مجاب به لغزش میان این دو خواهد کرد. لغزش پایان‌ناپذیری که به عدم قطعیت در دستیابی به معنا خواهد انجامید و ماندگاری شعر خورشیدی را تضمین می‌کند. منصور خورشیدی را به‌عنوان شاعری آوانگارد می‌شناسیم که دغدغه حجمی خود را حفظ کرده است. حال این سوال درمقابل ما خواهد بود که شعر حجم در دهه نود نیز پتانسیل رویکردهای نوین به شعر را در خود دارد یا خیر. دراین گفت‌وگو همچنین به موضوع شعر حجم و شعر خورشیدی پرداختیم و سعی داشتیم تفاوت یا شباهت میان این دو را تبیین کنیم.

یداله رویایی2
یداله رویایی

در گفت‌وگویی از یدالله رویایی به‌عنوان شاعر همه زمان‌ها یاد کردید. حال آیا شعر حجم را نیز همه زمانی تصور می‌کنید؟ منظور من البته در آفرینش است. امروزه پس از گذشت چند دهه از مانیفست حجم، شاعران کمتر به‌سمت نوشتار حجمی می‌روند یا اگر هم مولفه‌هایی از حجم را خودآگاهانه به کار ببندند باز لقب حجم را برنمی‌تابند. اگر قائل به یک حرکت تطوری در شعر باشیم، شعر حجم به زمان ابطال خود برای گذر به شیوه‌های نوین‌تر، نزدیک می‌شود.
سوالی که با چنین مکانیسم ذهنى مطرح می‌شود، با پیش‌فرض، داوری و زمان ابطال به‌سراغ شعر حجم مى‌آید، باید بداند که شعر حجم فرصتی برای تاویل و هرمنوتیک ایجاد می‌کند. برای مدام تازه شدن بیانیه دوم تفسیر نگفته‌ها بود و بیانیه سوم شعر حجم با استحکام و قدرت بیشتری منتشر شد، زیرا «برد ملی و بین‌المللی» دارد. همه‌زمانی و همه مکانی است. از زمان شروع تا امروز تمام پله‌های تحول را در شعر و در ادبیات معاصر طی کرد. به‌ویژه در دهه هفتاد چهره‌های پیدا و پنهان شعر حضور خود را اعلام کردند. نسبت‌های بسیاری میان رویکرد پدیده‌شناختى هوسرل با شعر معاصر و آوانگارد ایران وجود دارد و با استمرار در خواندن شعر مدرن می‌توان به‌این تفکر نزدیک شد. ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نقد شعر | دیدگاه‌ها برای رؤیایی، معمار شعر حجم بسته هستند

به یاد فرامرز سلیمانی

فرامرز سلیمانی
فرامرز سلیمانی (۳ آبان ۱۳۱۹ – ۴ دی ۱۳۹۴)

این‌ روزها جامعه‌ی ادبی‌ی ایرانیان خارج از کشور به طور اخص و مجموعه‌ی ادبیات مدرن داخل ایران به طور اعم یکی دیگر از اعضای فرهیخته و پر کار خود را از دست داده است.

از دکتر فرامرز سلیمانی می‌گویم که بعد از ماه‌ها مبارزه با بیماری‌ی سرطان با (هفت هزار سالگان سر به‌سر)* شد و یاران‌اش را ترک کرد.

وی در ۳ آبان ۱۳۱۹ در ساری زاده شد. او تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس «هدایت»، «نواب»، «پهلوی» و «نمونه» ساری به پایان برد، سپس به تهران آمد و در مدرسه‌ی «هدف» تهران تحصیل کرد. او دانش‌آموخته‌ی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود و دکترای تخصصی خود را از آمریکا گرفت. مدرسهٔ پزشکی کوه سینا، نیویورک و دانشگاه هانمن فیلادلفیا مکان‌هایی بودند که وی در آن‌ها به ادامهٔ تحصیل پرداخت. او تخصص خود را در رشتهٔ بی‌هوشی و جراحی زنان، زایمان و نازایی (به انگلیسی: Obstetrician-Gynecologist and OB. Anesthesiologist) دریافت کرد. او همچنین فوق تخصص بیهوشی مامایی داشت.

پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، او از جمله شاعرانی بود که در کنار پرویز اسلامپور (شاعر موج نو و شعر حجم)، احمدرضا چه‌کنی (شاعر موج نو و شعر حجم)، همایونتاج طباطبایی، مینا دستغیب، آذر مطلق‌فرد و مهین خدیوی در شعر ناب از آنان نام برده می‌شد.

برای گرامی‌داشت یاد و خاطره‌ی این شاعر آگاه متن زیر را که سید علی صالحی به‌یاد او نوشته است از سایت مجله‌ی روزنامه‌نگاران مسجد سلیمان برای‌تان نقل می‌کنیم

 

یادی از فرامرز سلیمانی پس از رفتن‌اش

یادداشتی از سید علی صالحی

سیدعلی صالحی
محمدعلی صالحی

یکشنبه, دی ۶, ۱۳۹۴, ۱۳:۱۹ اخبار مسجدسلیمان, تازه‌ها, خبرها, فرهنگی۱۲۴
باشگاه روزنامه نگاران مسجدسلیمان- در پی درگذشت فرامرز سلیمانی که چهارم دی‌ماه از دنیا رفت، سیدعلی صالحی در یادداشتی از این شاعر و مترجم نوشت:

دکتر فرامرز سلیمانی، شاعر و مترجم درگذشت. در دوردست‌ها می‌زیست به ایام وداع با واژه. آخرین دیدار ما به سال ۲۰۰۱ میلادی برمی‌گردد‌، در واشنگتن. در خانه علیرضا ربیع، نقاش، دیدار میسر شد. آخرین دیدار! اما نخستین‌بار که دکتر سلیمانی را رخ به رخ دیدم‌، اواسط دهه پنجاه خورشیدی بود. به دیدن منوچهر آتشی در مجله تماشا رفته بودم. منوچهر نازنین گفت: آدم محترمی شنیده می‌آیید‌، گفت سید را نگه دار تا من هم بیایم. شعرهایش را خوانده‌ای حتما… فرامرز سلیمانی! ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت‌های پراکنده | دیدگاه‌ها برای به یاد فرامرز سلیمانی بسته هستند