بایگانی دسته: اشعار این شماره

واژگان خانگی

. . یک شعر از: واهه آرمن   «هر دو گم شدیم» از همان آغاز راه ما کمی از هم جدا بود تو مثل یک شاعر عاشق بودی و من مثل یک عاشق شعر می‌سرودم هر دو گم شدیم من … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: ناهید کبیری   گفتم: بعد از ظهرهای مرداد و بستنی از درس تیمور لنگ و محمود غزنوی شیرین تر آیا بود یا نبود؟ رویاهای بی چراغ را شاید در فرصتی که خروس ها خواب بوده‌اند     … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از : بکتاش آبتین   سه ماه پیش پروازم را به پاریس کنسل کردم ماه گذشته نیز به سفر شمال نرفتم این ماه اما با دوستانم قرار گذاشته‌ایم برای تعطیلات عید دست جمعی به جنوب نرویم!  ما زندانیان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: بکتاش آبتین   در قنداقی سفید دست و پا می‌زدم لای ملافه‌هایی سفید عشقبازی می‌كردم و در كفنی سفید آرام خواهم گرفت در دنیایی سیاه خاطرات سفید می‌درخشند.     یک شعر: از شیرکو بیکس   بید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

  یک شعر از: مسعود احمدی   «اولین ملاقات» از پی هفت ماه                                                        … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: سینا بهمنش   کفشی خریده‌ام نه برای رفتن برایت می‌فرستم که برگردی…     یک شعر از: رضا بروسان   چون بیابانی دور افتادم از خودم و پوسیدم چون پایه های پلی در آب.

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: سعاد الصباح    سعی می‌کنم اسب‌هایی را نقاشی کنم که در دشت‌های آزادی می‌تازند اما نمی‌توانم می‌خواهم قایقی بکشم که مرا با تو تا آخر دنیا ببرد اما نمی‌توانم   می‌خواهم وطنی اختراع کنم که مرا به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

  نقل از: مجله_ادبی_هنری_روزآمد  شاعر ناشناس   مرغابی‌ها گفتند: اگر هنگام پرواز خوب حرف بزنی خواهی افتاد!   حالا سال‌ها گذشته است، و ما لاک‌پشت‌های غمگینی هستیم، که هروقت می‌خواهیم بگوییم آزادی به زمین می‌افتیم   یک شعر از: فرامرز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از:  علی‎‎رضا آدینه   میلیاردها نهنگ  به خشکی زدند  تا بالاخره  یکی زنده ماند  دست و پا در آورد  روی خاک قدم زد  و رفت بلیطِ استخر خرید  پرید توی آب   یک شعر از: حبیب موسوی بی‌بالانی  … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

و یک شعر از: آنا آخماتوا   «بیگانه»   (ترجمه. صفدر تقی زاده)   نه آسمانى بیگانه نه بالِ غریب‌ها هیچ یك مرا پناه ندادند، در آن زمان، در آن مكان من زیر پوشش اندوه مردم خویش زندگى مى‌كردم   … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: غلامرضا بروسان   گل اگر درست و به موقع در شعر بنشیند کلمه را خوشبو می‌کند ای کاش می‌شد به هنگام جنگ سیبی را به دشمن تعارف کرد تابستان می‌آید و درخت توت حیاط را شیرین می‌کند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک نگاه و چهار حرف

‌  بخش دوم و پایانی : یک نگاه و چهار حرف  نگاهی به چهار مجموعه شعر هوشنگ رئوف به قلم امیرهوشنگ گراوند.  .. خصلت ترکیبی گزاره‌های بصری برساخته از کمپوزیسیون و کنتراست قوی رنگ‌ها و کلمات، رنگی تند از جهان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره, نقد شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: واهه آرمن تفنگ‌ها و جنگ‌افزارهای مدرن به درد شعر نمی‌خورند تیر هیچ‌کدام هیچ‌وقت به خطا نمی‌رود شعر نوشتن   ماهی‌گیری در رودخانه است   با قلاب خالی   بی‌طعمه         یک شعر از: سریا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

  ​ یک شعر از: احمدرضا احمدی   نیلوفر کنارچوبه‌ی اعدام گل ندادشب در سخن برادران پایان پذیرفت پس چراغ را روشن بگذار کسی در صبحگاه میدا با چشمی از رنگ‌های دور عبور می‌کند. . . اکنون لح پظه‌ی نشستن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: غلامرضا بلگوری   رشد مجدّد ِ لبخند را ازکنارپنجره برمی‌چیند ، نوک پرنده‌ای که درضلع شب  اتراق کرده‌ست و گیاه از خون کلروفیل تهی   وقتی پاییز یرقان درد می‌شود تا به دالان برف فرود آیم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید:

واژگان خانگی

یک شعر از: حیدر بیات می‌دانم قدت نمی‌رسد برای به آغوش گرفتنم چوبه‌های دار این سرزمین بلند است.   این‌گونه که دارها را بلند می‌سازند می‌دانم در آخرین دیدارمان قدت نمی‌رسد برای به آغوش گرفننم _ترجمه: همت شهبازی_     … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اشعار این شماره | دیدگاه‌تان را بنویسید: