
علیاشرف درویشیان و زبان عدالت در ادبیات ایران
✔️ بابک شاکر
در روزگاری که ادبیات فارسی میان دو قطبِ اسطورهسازی و بیتفاوتی در نوسان بود، علیاشرف درویشیان صدای روشنِ واقعیت شد. او فقر را نه بهعنوان موضوعی برای دلسوزی، بلکه بهمثابه زبانِ جامعهای فراموششده بازآفرید. درویشیان در روایتهایش، از سالهای ابری تا فصل نان، نشان داد که عدالت، پیش از آنکه شعار باشد، تجربهای زیسته است؛ تجربهای که در نگاهِ کودکِ بیدفتر، در نانِ خشکِ سفرهی کارگر، و در سکوتِ معلمِ تبعیدشده حضور دارد. او نخستین نویسندهای بود که توانست اخلاق عدالتخواهی را به فرمِ روایی بدل کند؛ بیآنکه به بیانیهنویسی فروغلتد یا در حاشیهی ایدئولوژی بماند. درویشیان از رنج سخن گفت، اما هرگز به ترحم تن نداد؛ او به فقر وقار بخشید و به ادبیات، مسئولیت.
در ادبیات مقاومت، معمولاً دو روایت غالب وجود دارد: روایت قهرمانانهی نبرد و شهادت، و روایت خشم و فریاد. درویشیان اما مسیر دیگری را گشود؛ او مقاومت را نه در لحظهی ایثار، بلکه در استمرار زیستن معنا کرد. قهرمانان او نه قهرماناند و نه قربانی؛ مردمانیاند که رنج را به بخشی از تن خویش بدل کردهاند. او نشان داد که مبارزه، از سنگر و میدان آغاز نمیشود، بلکه از نان، از زبان، از مدرسه، و از خانه آغاز میشود. این انتقال از قهرمانی به زیست روزمره، بزرگترین دگرگونیایست که درویشیان در ادبیات مقاومت ایجاد کرد. او مقاومت را از قلمرو خون به قلمرو نان آورد، و از فریاد به زندگی.
فرمِ داستانی درویشیان خود نوعی کنش سیاسی بود. او روایت خطی را شکست و بهجای راوی دانا، صداهای جمعی را نشاند؛ صداهایی که هرکدام از طبقهای، قومی، و گوشهای از فراموشی میآمدند. در این چندصدایی، حقیقت دیگر از زبان فرد نمیآمد، بلکه از همصدایی دردها زاده میشد. نثر درویشیان نثری بود بدون تزیین، صادق و بیواسطه؛ نثری که گاه خسته، گاه خشمگین، اما همیشه زنده بود. او از زبان تهیدستان، زبانی تازه ساخت: زبانی که هم سند است، هم شهادت، هم ادبیات. بهاینترتیب، او تنها نویسندهی فقر نبود؛ بلکه معمار زبانی شد که میتوانست عدالت را در فرم و جمله نیز بازتولید کند.
تأثیر علیاشرف درویشیان در ادبیات معاصر را نمیتوان در مکتب یا پیروانش خلاصه کرد؛ او نه آموزگارِ سبک، بلکه بنیانگذارِ حس جدیدی از عدالت بود. پس از او، نویسندهی متعهد کسی نیست که از مردم بنویسد، بلکه کسیست که در زبانِ مردم بنویسد. درویشیان مفهوم عدالت را از حوزهی سیاست به درون ساختار زبان آورد و نشان داد که تا زبان آزاد نشود، هیچ جامعهای آزاد نخواهد شد. میراث او، نه فقط روایت فقر، که آموختنِ زبان عدالت است؛ زبانی که هنوز در حاشیهی شهرها، در صدای معلمی خاموش یا کارگری در تاریکی شب، زنده است و از ما میپرسد: آیا هنوز توان شنیدنِ آن را داریم؟
آمده در: سایت تلگرامی دوات




______________________________________________













