

یک شعر از: آسیه امینی
«پل میرداماد»
در قفل است،
پنجره بسته است،
پرده کشیده.
و رهگذری که سوت زنان از کنار این دیوار میگذرد
در خیابان بعدی شاید
سرنوشتش را از ناگهان یک پل
با طنابی بیاویزد.

یک شعر از: صادق رحمانی
آوازهایی که از دوردست میآید
ما را به هم نزدیک نمیکند
عمو فرزدق!
دیشب انباری ما را هم دزد زد
به همسایهها گفتم چرا جواب 《صبح به خیرم 》را نمیدهید
گفتند روز به روز 《شب》 گرانتر میشود
من به آنها گفتم ما چه اندازه خوشبختیم
وقتی دزدها مشغول کارند
ما را از خواب بیدار نمیکنند.
آمده در: سایت اینترنتی دوات

بخشی از یک شعر از: احمد شاملو
که تا آدمی عاشق میشود، هست
که تا شعر هست، هست.
که نوشت:
«بیهوده مرگ
به تهدید
چشم میدَرانَد

یک شعر از: سیما صاحبی
همسر جعفر پوینده به مناسبت سالروز کشته شدن او
میگفتی
از جنس ستارهای
و آسمان را خوب میشناسی
اگر دستم را دراز کنم
میتوانم تو را بچینم
میگفتی
من دیگر فقط ستاره تو نیستم
ستاره آسمانم
با هزاران کهکشان دورا دورم
تا بوده همین بوده
ستارهای چیده میشود
و ستارهای میماند و میدرخشد
میگفتی
برای چه عزاداری؟
باید برقصی در میان این کهکشانها
چه این کهکشانها را
رازی نهفته است
راز آزادی!

یک شعر از عمران صلاحی
سالهاست
كه از جزيرهی متروک
نامهای را در بطری
روانهی آبهای عالم كردهام
اگر كسی عاشق باشد
میتواند كلماتم را بخواند!
به هر زبانی
در هر سرزمينی
گاهی فكر میكنم
كسی میآيد
و با همان شيشه برايم شراب میآورد!
آمده: در مجله ادبی هنری روزآمد

یک شعر از: شهناز صمدی
*”شغل مرا پرسید،”
گفتم: زن
شبها مرواریدهای چشم را
یکی یکی نخ میکشم وُ
میآویزم
به گردن تقدیر
صبح آب در هاون میکوبم
بوی نانی نمیآید
اما
تنور دلم
همیشه گرم از کندههای غم
*”دو باره شغلم را پرسید”
گفتم: مادر
هوا، هوای حوا شدن بود
اما
از آدم خبری نبود
لطفن بهشت را
از زیر پایم بیرون بکشید .
آمده: در مجلهی هنری ادبی روزامد

یک شعر از: الیاس علوی
ای قهرمان کاغذی روزنامهها
ای آدم دوپا
به یاد بیاور
زمانی که چهار پا داشتی
و مهربانتر بودی




______________________________________________













