مگر می شود خاطره‌ی هنرمند خوب‌مان «بهرام بيضايی» را فراموش کنیم؟

 

پیرایه یغمایی 

مگر می‌شود خاطره‌ی هنرمند خوبمان «بهرام بيضايی» را فراموش کنیم؟ 

در اين صورت تکليف «رگبار» چه می‌شود؟ آن وقت ديگر چه کسی بر سينمای ايران رگباری متفاوت می‌بارد و همه را شگفت‌زده می‌کند؟ فيلمی که هنوز از سال ۱۳۵۱ تا کنون از معدود آثار ماندگار سينمای قبل از انقلاب است و هنرمندانی چون پرويز فنی‌زاده و کشاورز و پروانه‌ی معصومی را خاطره ساز کرده است. 

تکليف«غريبه و مِه» چه می‌شود؟ 

تکليف اثر ماندنی «کلاغ» چه می‌شود؟ کلاغ که در آن شخصيت يک معلم با هنرنمايی پروانه‌ی معصومی هسته‌ی اصلی است. و تداخل دنيای ذهنی اين زن با دنيای واقعی‌اش – در کنار مادرشوهری که دچار فراموشی است. تکليف اين فيلم ماندگار که يکی از فيلم‌های خاص سينمای قبل از از انقلاب بود، چه می‌شود؟ 

اصلاً چگونه می‌شود «باشو غريبه‌ی کوچک» را فراموش کرد؟ باشو که الگوی مهاجرت اجباری يک کودک جنگ زده به شمال ايران است و تقابل دو فرهنگ، دو سنت، دو گويش با هنرنمايی بی‌نظير«سوسن تسليمی»، که هزار بار اگر ببينی‌اش، سير نمی‌شوی. باشويی که هنوز هم مطرح است و هنوز ها بايد سينمای فارسی از داشتن چنين فيلمی بر خود ببالد.

و قدردانی بهرام بيضايی را چگونه می‌توان فراموش کرد؟ او هنگامی که در مراسم اختتاميه‌ی پنجمين جشنواره بين‌المللی فيلم پروين اعتصامی– به عنوان فيلمساز برتر انتخاب شد، جايزه‌ی خود را به سوسن تسليمی تقديم کرد و حاضران را با يک سخنرانی کوتاه و انتقادی شگفت‌زده و غافلکير نمود. 

بيضايی در اين سخنرانی گفت: 

– فيلم باشو تا حالا دو جايزه گرفته. اولين جايزه را يک مجسمه‌ساز پراگی به من داد که فيلم را در جشنواره ديده بود و اين دومین جايزه است و من اين جايزه را به زنی تقديم می‌کنم که نقش اول فيلم را بازی کرده. زنی که به دليل بی‌مهری‌ها از ایران رفت و وقتی می‌رفت چهار فيلم توقيفی داشت.

…..

بهرام بيضايی زاده ی پنجم دی ماه 1317 در تهران بود

اين هنرمند هميشه به اسطوره‌ها و روايات تاريخی از زاويه‌ای ديگر نگاه می‌کرد و چشم‌اندازی متفاوت داشت و نقشی ديگر می‌زد و طرحی ديگر می‌بافت.

او به سبب پرورش در کنار پدری که تعزيه خوان و شاعر بود، اسطوره‌ها و روايات تاريخی را می‌شناخت و با هوشمندی آن‌ها را از زير غبار زمان بيرون می‌آورد و با دغدغه‌های اجتماعی می‌آميخت و با معماری زيبای کلامش صيقل می‌زد و سرانجام آن‌ها را به صورتی ديگر بر تخت می‌نشاند 

و در آثار بيضايی از اين دست کارها کم نيست چنانکه «مرگ يزدگرد» که در آن به روايات گوناگون از مرگ آخرين پادشاه ساسانی سخن می‌گويد تا از پشت اين گفتارها فسادی را که در ساختار حکومتی ايرانيان ريشه دوانيده بود و ميدان حمله را برای اعراب مستعد کرده بود، نشان دهد و آن را بر وقايع امروزين منطبق سازد. او در ميان هنرمندان معاصر تنها کسی است که به داستان سنمار و خورنق توجه نشان داد.

او در نمايشنامه ی «مجلس قربانی سنمار»، داستان معماری را روايت می‌کند که از پدری ايرانی و مادری رومی است اما چون می‌دانست که همه از داستان و پايان آن آگاه‌اند، برای بازگفت آن ديگر وقت هزينه نکرد و داستان را از پايان آغازید. از جايی که سنمار از بالای قصر به پايين افکنده می‌شود و میمیرد و سپس آن مُرده است که مثل مجالس شبيه خوانی از جا برخيزد و با بيانی شاعرانه – که جذابيت نمايش در گرو آن است- ، قصه‌ی مرگش را راوی شود. 

بیضایی در این نمایش خودِ سنمار است که پله‌های معرفت را يکی يکی پشت سر می‌گذارد.

*

از اين هنرمند هر چه بگوييم، کم گفته‌ایم پس سخن کوتاه می‌داریم و عشق و قدرشناسی‌مان را بدرقه‌ی راهش می‌کنیم.

پروازش بالا بلند باد!

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یاد بعضی نفرات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

نظرتان را ابراز کنید