از کامبیز درمبخش

تصویر و طرحی از: کامبیز درمبخش
   ………………………………………………………………………………………..مهرداد-غضمفر

اگر خطا نکنم، سال۸۲ بود و من چند سالی بود که دبیر سرویسِ فرهنگ وهنر روزنامهٔ ایران بودم؛ احمدرضا دالوند، مدیر هنری روزنامه، با مردی بسیار نحیف و سبیلو -که با هیبتِ خودِ دالوند، کنتراست عجیبی ساخته بودند-وارد تحریریه شد.

دست دادیم و معرفی کرد:کامبیز درمبخش و..؛

تازه برگشته بود از آلمان، و تحتِ احضار و فشارِ شدیدِ وزارت اطلاعات بود؛ در بیست و چند سال مهاجرتش، آثاری علیه سرکوب، فقدان آزادی بیان و ایدئولوژی جمهوری اسلامی منتشر کرده بود.

اما با ابتلا به”سرطانِ روده” که بخش بزرگیش را هم برمی‌دارند، تصمیم می‌گیرد برگردد؛ در آن شرایطِ شکننده‌ی زندگی‌اش، می‌خواست ایران باشد.

و خُب دردهای جسمی و روحی را هم داشت یک‌جا تحمل می‌کرد.

در هرحال، آن فشارها و بیماری مُهلک را از سر گذراند و ماند.

اما ویژگی مهمِ آثار درمبخش، جدای از محتواهای یگانه‌‌اش، سادگی محض و اقتصاد و ایجازِ خطوطِ ترسیم شده بر کاغذ است؛ همین ویژگی است که از آثارِ بی‌حشو زوائدش، خُردک معجزه‌ای می‌سازد که تاثیر مفاهیمِ درونی کار را، تا اعماقِ ذهنِ بیننده‌اش، رسوخ می‌دهد.

درمبخش، به طرز حیرت‌آوری پُرکار بود. در مصاحبه‌ای می‌گوید، آنچه که به‌شدت کم دارد، نه ایده، بلکه زمان کافی برای بر کاغذ آوردن ایده‌های بی‌شماری است که دارد؛ و تاکید می‌کند که کاش اینقدر زنده بماند که بتواند بخش بیشتری از این ایده‌ها را ثبت کند.

مرگ اینطور آدم‌هاست که مرگ مضاعف است به گمانم.

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یاد بعضی نفرات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید