سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران ۲


عبدالوهاب شهيدى

هلن شوکتی در هر شماره به معرفی یکی از بزرگان موسیقی‌ی ایران خواهد پرداخت که امیدواریم مورد قبول واقع شود.

فصل دوم


هلن شوکتی

در سرفصل‌های موسيقى مى‌پردازيم به بزرگان موسيقى ايران بدور از هر گونه نگاه سياسى به گذشته‌هاى دور و نزديك اين بزرگان عرصه هنر و موسيقى ايران.

در پايان فصل بهار می‌رويم سراغ صدايي بى بديل  و دستى هنرمند كه با زنده كردن ساز عود (بربط) نواى تازه‌اى به موسيقى ايران زمين افزود.

بربط سازى كه ابونصرفارابى درباره‌اش گفته بود :صدايش نزديك‌ترين نوا به صداى انسان است.

گريه را به مستى بهانه كردم- شكوه‌ها ز دست زمانه كردم

آستين چو از چشم بر گرفتم- سيل خون به دامان روانه كردم

اجراى اين تصنيف زيباى  عارف قزوينى  را با تنظيمى از شادروان  استاد جواد معروفى گوش كنيم و در ذهن‌مان شاهد پرواز ابدى  عبدالوهاب شهيدى  صاحب اين صداى روح‌پرور به اقليم جاودانگى باشيم.

عبالوهاب شهيدى  زاده مهر ماه  ١٣٠١ در ميمه اصفهان بود . او در ياد گيرى موسيقى خودآموخته بود و درجوانى در انجمنى كه براى احياى هنرهاى باستانى ايران به راه انداخته شده بود در اجرايى از موسى و شبان بعنوان مثنوى‌خوان در نقش مولوى بر روى صحنه رفت و در پايان همين برنامه بود كه با اسماعيل مهرتاش مدير جامعه باربد آشنا و به عضويت اين جامعه  فرهنگى در آمد.

او در سال ١٣٢٠ با فراگيرى آواز و سنتور و ساز عود نزد استاد مهرتاش ، بعنوان آوازخوان و نوازنده‌اى نوگرا در موسيقى پا به عرصه هنر گذاشت.

سال ١٣٢٢ در كلاس‌هاى جامعه باربد زير نظر استادمهرتاش (هم استاد تئاتر و هم استاد موسيقى) شركت كرد و از سال ١٣٣٩ به راديو كشيده شد .

اين مهرتاش بود كه به او گفته بود: درسى كه من مي‌دم يه اسكلته، يه بناست!!! رنگ‌آميزى و ديگر تزيينات اون با خودته.

هرسال بايد جاى تابلوها و پرده‌ها رو عوض كنى چرا كه موسيقى در يكنواختى مي‌ميره و در پى اون مرگ هنرمند هم مي‌رسه و به اين صورت بود كه شهيدى توانست بعنوان خواننده و نوازنده‌ى نوگراى ساز عود به معروفيت چشمگيرى برسد.

استاد شهيدى سال‌ها با اساتيد نام‌آورى چون جليل شهناز ،فرامرز پايور ،مرتضى نى‌داوود ،على اصغر بهارى، حسين تهرانى و ديگر هنرمندان همكارى داشت.

او در اجراى آواز هاى محلى هم پيشرو بود و با تصنيف معروف زندگى (آن نگاه گرم تو) در دستگاه ماهور با شعرى از هما ميرافشار او را به محبوبيت كم نظير رساند.

آن نگاه گرم تو جام شرابه- زندگى بى چشم تو رنج و عذابه

عبدالوهاب شهيدى در ٢٠ سالگى وارد ارتش شد و تا زمان بازنشستگى سال ١٣٥٠ مشغول بكار بود.

او فعاليت هنرى را در سال ١٣٣٥ از راديو و با برنامه ارتش آغاز و سپس به برنامه گل‌ها راه يافت و با اجراى بيش از ٢٣٠ برنامه، از فعال‌ترين هنرمندان برنامه گل‌ها بود.

 او يكبار در تالار رودكى برنامه اجرا كرد و در جشن‌هاى هنر شيراز برنامه هاى موفقى داشت.

استاد شهيدى براى آخرين بار در سال ١٣٥٥ در جشنواره‌اى با احمد عبادى در لندن شركت داشت و كنسرتى كه در قونيه بر مزار مولانا برگزار شد كه درآن به اجراى برنامه پرداخت.

آتشى در سينه دارم جاودانى- عمر من مرگى‌ست نامش زندگانى

رحمتى كن كز غمت جان مي‌سپارم- بيش از اين من طاقت هجران ندارم

بعد از وقوع انقلاب اسلامى كه انگار به نابودى هنر و هنرمندان پيش از زمان خود كمر بسته بود ،دادگاه انقلاب شهيدى را هم به اتهام ساواكى بودن به چهار ماه حبس محكوم كرد و پس از آن هم براى هميشه از عرصه موسيقى محروم و كنار گذاشته شد. او مانند بسيارى از هنرمندان ايران را ترك كرد و به امريكا مهاجرت كرد ولى بعد از چند سال روح لطيف و حساس‌اش غم غربت را تاب نياورد و به ايران برگشت و در انزواى ناخواسته و اجبارى به زندگى در داخل ايران ادامه داد. 

استاد شهیدی سرانجام در بامداد دوشنبه ٢٠ ارديبهشت ١٤٠٠ در بيمارستانى در تهران دار فانى را وداع كرد.

 

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در سرفصل‌های موسیقی‌ی ایران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید