قیچی نام دیگر سانسور است

قیچی
——————————
قیچی نام دیگر سانسور است (۶)
زیرصفحه‌ی قیچی ویژه‌ی نشر و ثبت یادها و تجربه‌های نویسندگان و هنرمندان از سانسور دولتی و حکومتی است. در نوبت ششم قیچی واکنش احمد شاملو شاعر سرشناس و عضو کانون نویسندگان ایران را به سانسور یکی از کتابهایش بازنشر می‌کنیم. فراوانند نویسندگانی که سانسور دولتی را تجربه کرده و خاطراتی از آن دارند اما بسیاری از آنها را منتشر نکرده‌اند زیرا سانسور اجازه نمی‌دهد. او به شدت از خودش مراقبت می‌کند. آزادی بیان نیز باید با گفتن و نوشتن بیرون از مرزهای مجازِ سانسور از خود مراقبت کند.
احمد شاملو در ۲۴ شهریور ۱۳۷۲ در نامه‌ای خطاب به «وزارت ارشاد»  به سانسور قسمت‌هایی از کتاب «همچون کوچه‌ای بی‌انتها»، به‌شدت اعتراض کرد. این کتاب منتخبی است از شعر شاعران جهان با ترجمه و بازسرایی شاملو.
********
متن نامۀ اعتراضی شاملو:
آقای عزیز!
با سلام. یادداشتی را که‌ ملاحظه‌ می‌کنید، هم می‌توانید یک نامۀ‌ خصوصی تلقی کنید، هم می‌توانید در نهایتِ سپاسگزاری من، به دادگاهی احاله‌ کنید که من‌ آن را به‌ مجلس پر سروصدای محاکمۀ‌ سانسور تبدیل‌ کنم، چون به‌‌هرحال یکی باید در برابر این‌ فشار قد علم‌ کند.
من با نکاتِ نخست، ۳۸ موردیِ سانسورِ مجموعۀ “هم‌چون کوچه‌‌ای بی‌انتها”، که‌ بعد به‌ یازده‌ مورد تخفیف‌ داده شده، به‌‌شدت معترضم. من نمی‌دانم این کتاب را چه کسی، به چه‌ حقی و با کدام‌ صلاحیت‌ ویژه مورد “بررسی” قرارداده، اما آن‌‌چه از ماحصل کار او استنباط می‌شود، این‌ است که:
۱ـ کم‌ترین صلاحیتی برای قضاوت شعر ندارد و کم‌‌مایگی‌‌اش‌ حتی از خطش‌ هم‌ پیداست.
۲ـ حقایق را به‌ بهانۀ اخلاقی، که ضوابطش را احساس سرخوردگی شدید جنسی تعیین کرده‌ است، لاپوشانی می‌کند. شدت‌ این سرخوردگی به‌‌حدی است که فقط کلمۀ زن او را به‌ جبهه ‌گیری در برابر شیطانی شدنِ قطعی برمی‌انگیزد. به ‏اعتقاد او، هر زنی یک روسپی بالقوه‌ است‌ و در نتیجه، به‌ شعری چون “تماس” (که‌ مواجهۀ ساده زن و مرد را، که معمولاً برای عوام موضوعی حیوانی است، به‌ دیدگاهی انسانی کشانده است) از دریچۀ فحشا نظر می‌کند.
سرخوردگی جنسی او به‌‌حدی است‌ که‌ امر فرموده این‌ سطور حذف‌ شود:
– “به‌ میخانه می‌روم، آنجا که‌ ویسکی مثل‌ آب جاری ست؛
– دلتنگی‌هام به باران می‌ماند…؛
– احساس‌ می‌کنم آغوش سردی مرا می‌فشارد و لب‌های یخ‌‌بسته‌‌ای بر لب‌هایم می‌افتد”.
ملاحظه‌ می‌کنید؟ نمی‌دانستیم احساسِ در آغوش داشتن مرده‌‌ای که دلتنگی است هم،‌ آدمیزاد سالمی را به تحریک‌ جنسی می‌کشاند! و آقا که‌ در دستگاه‌ شما نانی نه‌ به‌ شایستگی، که‌ به‌ ناحق، می‌خورد، اسم این را گذاشته “رکاکت‌ الفاظ “، چیزی که معلوم‌ می‌کند ایشان معنی کلماتی را که‌ خود به کار می‌برد، هم نمی‌داند! رکاکت الفاظ!

۳. در آن شعر تلخ “شکوه‌ پرل‌می‌لی” کار از کج‌‌فهمی و عقدۀ جنسی به‌ فاجعه کشیده شده. این‌جا همان عقده‌‌ای مبنای قضاوت قرار گرفته که همان‌ ابتدا دست‌ صادق قطب‌‌زاده را رو کرد: آن‌ حشره در تظاهر به‌ عفاف قلابی چنان پیش رفت که در یک‌ فیلم مستند مربوط به‌ مسایل گاوداری دستور داد پستان گاوه را، کادر به‌ کادر، با ماژیک‌ سیاه‌ کنند که مبادا مؤمنان به وسوسۀ‌ شیطان آلوده شوند!
“شکوه‌ پرل‌می‌لی” از‌یک‌‌سو، حکایت‌ سقوط اخلاقی جامعۀ آمریکاست و ازسوی‌دیگر، قصۀ غم‌انگیزِ لینچ سیاهان آمریکا به‌ کارگردانی عوامل ضدانسانیِ گروه “کوک لوکس کلان”.
سراسر شعر در فضایی تلخ و غمبار و معترض می‌گذرد. دختران آمریکایی به‌ دلیل تصوری درست‌ یا غلط از قدرت جنسی سیاهان، کششی بیمارگونه به‌‌سوی آن تیره‌‌روزان داشتند ولی همیشه‌ از ترس آبستنی و زادن نوزادی سیاه‌‌پوست ادعا می‌کردند که‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌‌اند تا نتیجه رسوایی‌‌آمیز بعدی را توجیه‌ کنند، و به‌‌این‌ترتیب،‌ سیاه بیچاره شکاری می‌شد برای تفریح آدم‌کشانِ “ک.ک.ک” و لینچ کردن سوژۀ موردنظر.
آقای سانسورچیان این شعر را هم از همان دریچۀ‌ فحشا قضاوت‌ کرده به‌ حذف یک‌ صفحه‌ کامل‌ و چندین‌ سطر مهم آن‌ در صفحات ۳۲ تا ۳۴ فتوا صادر فرموده است. او با مخدوش‌ کردن واقعیتی ضدانسانی در حقیقت‌ بی‌‌آن‌که‌ بفهمد، از فساد جامعۀ آمریکا دفاع‌ کرده‌ است.
این‌ حذف‌های بی‌منطق درمجموع چیزی جز مشاهدۀ یک‌ فاجعه با چشم لوچ نیست. ایشان‌ حتی در کشاکش فاجعه نیز مسأله‌ را از زاویۀ تحریک میل جنسی نگاه‌ می‌کند. به‌ عقیدۀ‌ شما، این شخص صاحب روان سالمی است؟
۴. دستور قلع‌وقَمعی که‌ برای دو سطر از صفحۀ ۲۱۸ صادر فرموده‌‌اند، البته‌ مرا سخت مجاب کرد: وقتی که‌ شتر برای آدم جاذبۀ جنسی داشته باشد، دیگر کرۀ‌ سکسی ماه جای خودش را دارد!
۵. درک‌ عامیانه از شعر تا آن‌جاست که در یک‌ مجموعۀ‌ شعری دستور حذف یکی از موفق ‌ترین اشعار من، “آیدا در آینه” را صادر فرموده!
از من دور باد که‌ قصد چُغُلی کردن داشته‌ باشم ولی واقعاً سیاست‌های “یک‌‌بام‌ودوهوا”ی شماست‌ که‌ مرا به این لجن‌زار هم هدایت‌ می‌کند.
ـ سؤال این است:
چرا جلوِ رمان که‌ کشش و نتیجتاً خواننده بیشتری دارد، از این‌ سنگ‌ها پرتاب‌ نمی‌شود؟ آیا رمان “خانۀ‌ ارواح” و مجموعۀ “جاودانگی” را خوانده‌‌اید؟ درحالی‌که شعر، با این‌که نسبت‌ به رمان، خوانندگان متعال‌تری دارد که با خواندن کلمۀ پستان دندان‌هایشان کلید نمی‌شود و مقوله‌ای است به‌کلی خارج از دسترس عوام، کار سخت‌گیری به این‌جا می‌کشد؟
اسم‌ این رسوایی تبعیض نیست؟
من در کمال حماقت امتحاناً در چند مورد لطمه‌ زدن به‌ شعر را آزمایش کردم ولی دست آخر به‌ این نتیجه رسیدم که‌ بهتر است‌ با تأسّی به‌ شما، کل کتاب را سانسور کنم و از خیر نشرش بگذرم. شعر جهان نیازمند ارشاد کارمند تنگ‌نظر شما نیست‌ که‌ به‌ عقیدۀ سخیف‌ عوامانه‌‌اش، هر شعر که‌ هدفش گذر از حیوانیت به‌ انسانیت‌ باشد، ادبیات فاحشه‌خانه است.
والسّلام
احمد شاملو ـ

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در مقاله ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.