یادداشت‎های شخصی (گم شدن در هوا و زمین )

یکم آوریل2014

بخش دوم

در اولین سال بعد از بهمن ٥٧ دولت جدید هنوز قوانین گذشته را در امر دارو اجرا می‌کرد . یکی از این قوانین دادن سهمیه‌ی تریاک به معتادینی بود که در آزمایش پزشکی‌ی دوران شاه بیمار تشخیص داده شده و سهمیه‌ی ماهانه‌ی خود را از بعضی داروخانه‌ها دریافت می کردند. به عبارت دیگر تریاک برای این گروه به منزله‌ی دارو تلقی می‌شد. رژیم تازه که جمع کثیری روحانی‌ی سهمیه بگیر داشت هنوز به صرافت حفظ این متاع مرغوب که به
قیمتی در حدود سیگار به فروش می‌رفت نیفتاده بود و سر خلخالی نیز هنوز به هفت تیر کشی گرم بود. آن‌ها هنوز خیلی چیزها مانده بود که از غرب یاد بگیرند, که مثلا در ینگه دنیا همه‌ی چیزهای خلاف نوع قانونی هم دارد. هنوز خبردار نشده بودند در امریکا حتی شیاف تریاک هم با نسخه‌ی قانونی به کسانی تجویز می‌شود که مشکل مقعدی دارند، دردی که تقریبا همه‌ی آخوندها – پیر و جوان ! – به آن مبتلا هستند. ولی در زمان شاه قانون تریاک در اصل برای خودی‌ها وضع شده بود، کسانی که برای تهیه و یا وجه تریاک مشکلی نداشتند فقط می‌خواستند خیالشان راحت باشد. به قول چارلز دیکنس قوانین را همیشه اشراف جوری می‌نویسند که فقرا مزاحم آن‌ها نشوند.
اما سهمیه‌ی تریاک که از سازمان خاصی به ازاء دریافت کوپن بیماران شصت سال به بالا به داروخانه‌ها تحویل می‌شد به تدریج با پارتی‌بازی و بیماری‌های سوری‌ی آدم‌های جوان‌تر تا سن چهل سالگی پایین آمد. و این منجر به حضور گرم و آتشین منقل در خانه‌ها و محافل دوستانه شد به طوری که حتی قبل از حضور اسلامی‌ها و بساط شلاق و تعزیز، تریاک از مصرف شرب خمر در منازل کاسته بود، اگرچه برای کسانی که با نزدیک شدن خمینی خیال فرار داشتند به شدت دردسرساز شد. به یاد دارم دوست شاعر جوانی را که با وجود شعرهای چپانه‌ی سرخ که دلیل کوچ کردنش بود گرفتار این افیون توده‌ها هم شده بود و یک روز دست به دامن من شد که برایش کاری کنم. گفتم یک دکتری هست که کپسول‌هایی را که خودش درست می‌کند و کسی نمی‌داند چیست تجویز می‌کند که می‌گویند کار می‌کند. با هم به مطب او در حسن آباد رفتیم. دکتر از دوست شاعر ما پرسید اولین باری که تریاک کشیده بود چه احساسی به او دست داده بود. شاعر مغموم ما که در حال خمیازه بود جواب داد: احساس کردم تا آن روز خمار بودم! دکتر خنده‌ای مبسوط کرد و گفت: این بهترین شعری بود که از یک معتاد شنیده‌ام, اما من هم برای آن جوابی دارم:
زدی در روز اول نیم بستی
که ….دیر آید وقت پیوند
کنون باید زدن صد بست دیگر
که آب چشم و بینی آیدت بند
باری، همه‌ی این روضه‌ها را خواندم که بگویم در این کار حقیر کننده‌ی بی‌بنیاد بانوان محترمی هم بوده‌اند که روزانه ٢٠ گرم که بالاترین دوز رسمی‌ی این عمل بود دریافت می‌کردند. لااقل به عنوان شاهد می‌توانم بگویم هرچند شاه به اوریانا فالاچی گفته بود حتی بهترین آشپزهای دنیا هم مرد هستند ولی این جا در مورد زنان جبران کرده بود. از جمله‌ی این خشخاشی‌ها بانویی بود آبرومند و به اعتبار نام کوچک و خانوادگی‌اش از خاندانی سرشناس. معمولا هر سه ماه یکبار می‌آمد و سهمیه‌اش را فصلی می‌گرفت که چیزی نزدیک به دو کیلو گرم می‌شد. در جریان سقوط هواپیمای ایران ایر که در زمستان ٥٧ از مشهد می‌آمد و نرسیده به تهران به کوه خورد اسامی‌ی مسافران در روزنامه‌های روز بعد چاپ شده بود که یکی از نام‌ها همان بانوی نامبرده بود. بسیار تاسف خوردیم که دانستیم در بهار آزادی او را از دست داده‌ایم و در فروردیننام او را از لیست سهمیه بگیران حذف کردیم. بهار گذشت و
تابستان از راه رسید. خلخالی سرش کمی خلوت شده بود و اعدام افسران جزه و رده‌های پایین را به دستیاران خود سپرده و شروع کرده بود به قلع و قمع سران عنوان‌دار لات‌ها ی کشور از نوع حسن کوچیکه و حسین فرزین و ممد کارتی و بعد یکسر رفت سراغ قاچاق فروش‌های مواد مخدر و به طور اخص فروشندگان هروئین. از همان موقع معلوم شد ظاهرا آخوندها خبر دار شده‌اند امریکا شیاف تریاک تولید می‌کند که شاید بتوان آن را ضمنا اولین چالش جدی‌ی جمهوری اسلامی در امر رقابت موشکی با امریکا دانست.
آخرهای تابستان یک روز ” ام‌الامام عمل” یاد شده در بالا در حالی که چندین و چند جعبه گز و قطاب و سوهان عسلی در دست داشت در میان بهت و حیرت ما از در وارد شد و بلافاصله گفت:
تعجب نکنید. تشابه اسمی بوده، من توی آن هواپیما نبودم. اما به محض این که از تعجب درآمدیم به استیصال دیگری در افتادیم. حالا باید چیزی در حدود چهار کیلو تریاک که سهمیه‌ی شش ماه او بود تحویلش می‌دادیم و در ضمن به سازمان معاملات تریاک اطلاع می‌دادیم دم مسیحایی‌ی تریاک مرده‌ی ما را زنده کرده است. با این اوصاف چیزی که امکان نداشت این که آن جعبه‌های شیرینی‌ی زینت‌المجالس که بانوی یاد شده برای مصرف آتی‌ خود در دست داشت به یک ماه او هم وصلت بدهد !
*

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یادداشت‌های شخصی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.