در رسَای ابراهیم پورداود، ایران و زرتشت‌شناس بنام

استاد پورداوود
………………………ابراهیم پورداوود

احمد رناسی
احمد رناسی

سروده‌ای از پورداود در سوگ جنبش مشروطه‎خواهی:
شام غم باز نمودار شد، افسوس افسوس
دلم از ظلمت آن تار شد،افسوس افسوس
مست پارینه که از باده کشی توبه بکرد
باز در خانه‌ی خمّار شد،افسوس افسوس
دستِ بیداد عدو گشت سوی جور دراز
چرخ بر کامِ ستمکار شد،افسوس افسوس
بیرق ظلم دگر باره برافروخته شد
عَلم عدل نگونسار شد، افسوس افسوس
بزم شورا که در آن بود نجات ملت
هدفِ تیر شرر بار شد، افسوس افسوس
آه، آه از جسد پاکِ شهیدان غیور
وطن امروز چو گلزار شد، افسوس افسوس
سَزد، ارهم‌وطنان جامه نیلی پوشند
زانکه بس جامه گل ِ نار شد، افسوس افسوس
مادر پیر وطن از غمِ فرزندانش
زار و دلگیر و عزادار شد، افسوس افسوس
دوش در وقت سحر هاتف غیبی می‌گفت
نک جهانگیر *گرفتارشد، افسوس افسوس!
___________________
* میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر نشریّه‌ی صور اسرافیل که به دست جلادان محمّدعلی شاه در باغشاه کشته شد.
***
ابراهیم پورداود  فرزندِ حاج داود در بیستم بهمن ۱۲۶۴ در رشت زاده شد و در ۲۶ آبانماه ۱۳۴۷ ، در سن ۸۲ سالگی در آرامگاه خانوادگی‌اش در نزدیکی‌ی سبزه میدان رشت، در کنارِ گورِ  پدر و برادر در ۲۶ آبانماه ۱۳۴۷ با شکوهی شایسته او، به خاک سپرده شد.
او از شش سالگی به آموزش و فراگیری فارسی و عربی در رشت روی آورد و ابتدا «مرثیه خوانی» را پیش گرفت و به او نام «لسان» داده بودند، و در بیست سالگی به تهران می‎رود و به آموزش پزشکیِ قدیم و سپس به «قم، اراک،کرمانشاه، بغداد و لبنان» و در بیروت به آموزش زبان و ادبیات فرانسه می‌پردازد. سپس به رشت باز می‌گردد و در سال ۱۲۸۹ به فرانسه می‌رود و با جمال‌زاده آشنا می‌گردد، و آنگاه به ایران بر می‌گردد. سپس، به فرانسه برمی‌گردد و در رشته حقوق در پاریس به تحصیل روی می‌آورد. با «محمد قزوینی» آشنایی پیدا می‌کند و همگام با او ، «ایران شهر» که تا جنگ جهانی اول، سه شماره از آن‌را منتشر می‌کنند! عفریت جنگ جهانی زندگی او را به سفر به آلمان می‌کشاند و سپس بغداد. با جمال زاده در انتشار «روزنامه رستخیز»  همکاری می‌کند. با پیشروی انگلیس، به کرمانشاه می‌رود و درپی دست‌اندازی روسیه در این بخش از ایران، ناگزیر به قصرشیرین و بازگشت به بغداد و آن‌گاه به استانبول می‌رود.  قصد داشت به سویس برود، که  از آن سفر جلوگیری می‌شود، لذا راهی برلین می‌گردد و تا پایان جنگ، در آن شهر می‌ماند!
در ۱۲۹۵ با حسن تقی زاده به انتشار مجله «کاوه» روی می‌آورد و همکاری او دنبال دارد با «محمد قزوینی،تقی زاده» و خاورشناسانی چون «یوزف مارکوارت» و بهره‌بری از او به پژوهش در مورد «ایران باستان»، نیز دیگر پژوهش‌هایی در این پهنه. پورداود در ۱۲۹۹ با دختر آلمانی بنام «کِرت روت» فرزند دندان‌سازی آشنا و سپس ازدواج و بَر و میوه آن دختری که بنام «پوراندخت» می‌باشد. در سال ۱۳۰۳ همراه خانواده‌اش به ایران برمی‌گردد. در سال ۱۳۰۴ به دعوت پارسیان هند، به آن سرزمین می‌رود. زنده یاد به مدت بیش از دو سال در آن سرزمین می‌ماند و به انتشار بخشی از اوستا و نیز سخنرانی‌های در مورد تمدن فرهنگ ایران باستان می‌پردازد: از جمله درباره «آتش بهرام-پیشوایان دین مزدیسنا- تقویم و شاخه‌های دین مزدیسنا»، و نیز در مورد زبان فارسی، فروردین، دروغ، و دیگر سخنرانی‌هایی از این دست از ایران کُهن و جدید نمودن!؟  زنده‌یاد و نام در۱۳۱۱ به درخواست فیلسوف بزرگ هند «رابیندرافات تاگور» برای تدریس و آموزش فرهنگ ایران باستان به هند می‌رود و در دانشگاه «ویسوبهارتی»به تدریس می‌پردازد. گویا برای او به هنگام وارد شدن به هند،«طاق نصرت» می‌زنند، با این سرایش بر بالای طاق نصرت که «رواق منظر من آشیانه توست – کرم نما و فرودآ که خانه، خانه توست» و استقبالی پرشکوه از او کردن و در هفتمین کنگره شرقی هند در سال ۱۳۱۲ شرکت و سخنرانی و به عضویت گروه اوستا‌شناسان درآمدن و به عهده گرفتن ریاست شاخه‌ی«عربی فارسی» را و سخنرانی در مورد «بودا در ادبیات فارسی» به زبان انگلیسی بیان کردن.گفتنی است که زرتشتیان هند بسیار بزرگ و گرامی‌اش می‌داشتند و در هنگامِ برپاداری آیین مزدیسنا که «بزشن» خوانده می‌شود و فردی جُز زردشتی نمی‌تواند در آن شرکت کند، او و «جکسن آمریکایی،هاوک آلمانی و خانم منان فرانسوی» که خاورشناس بودند، دعوت می‌شوند به شرکت در آن آیین!
در ۱۳۱۲ پورداود از بمبی به آلمان می‌رود و ترجمه اوستا را ادامه می‌دهد. در ۱۳۱۶ به ایران باز می‌گردد و در دانشگده حقوق به تدریس روی آوردن و در سال ۱۳۱۷ به عضویت فرهنگستان، و در همین سال مجلس با شکوهی به مناسبت شستمین سال زادروزش در دانشسرای عالی و با شرکت دانشمندان و استادان برپا می‌گردد! در سال ۱۳۲۵به تدوین و نشر دو یاد نامه و با مقدمه‌ای از محمد معین درباره پورداود نوشته‌هایی از خاورشناسان انتشار می‌یابد. پورداود به سبب بلندگاه دانشی‌اش به شورای فرهنگی سلطنتی ایران و هیئت امنای کتابخانه بزرگ پهلوی دعوت می‌گردد و امکان یافتن به دایر نمودن «انجمن ایران شناسی» درسال ۱۳۱۴ که انجمنی بود غیر دولتی و در تاریخ ۱۳۳۹ به همراه کسانی چون «سعید نفیسی، محمد معین، مجتبی مینوی و…» شرکت می‌کند. در۲۵ام کنگره خاورشناسان در مسکو و سپس سفرکردن به فنلاند و سوئد و هلند!
پورداود به سبب دلبستگی ارزنده‌اش به میهن و ارزش‌های مردمی، از خیزش و انقلاب ناکام مشروطه،جان باختن فرزندان ایران زمین و سرنوشت کسانی چون «جهانگیر صوراسرافیل» نسبت به قاجار، نفرتی بی‌اندازه به دل داشت که در سروده‌اش گویایی دارد، و حتی سرنوشتی که متوجه «احمد شاه» درپی کودتای ۱۲۹۹ و سپس برکناری او خوشنود می‌شود و در سروده‌ای آشکارا اشاره‌ای دارد،اما کار رفتاری‌های میهن دوستانه و مردمی‌اش را هرگز در پیش پای استبداد نمی‌ریزد! او امکان نمی‌داد تا از او سوء استفاده شود، که به وارونه از امکاناتِ وجه‌ی «ملی مردمی»اش به باورمندانِ به شکوفایی ایران و رفاه باشندگان ایران زمین توجه ویژه‌ای داشت و به آن‌ها یاری می‌رساند، که نمونه بارز آن «انجمن آناهیتا» را بایست نام بُرد. در پی کودتای ۲۸ مرداد که بنیاد می‌گیرد از سوی «حزب ملت ایران» و دیگر دوستان داریوش فروهر و حیدر رقابی، که ریاست افتخاری آنرا به عهده گرفت. با این کار، این انجمن از تیر رس خَشم و یورش استبداد مصون یافت و نیز «امیرقاسم بهزادی» هم مسئول انجمن در زمینه‌ی ادبی و هنری می‌گردد. با «محمد نوری» خواننده گرانقدر که بی گسست در آن انجمن شرکت داشت و می‌خواند! انجمن که تا ۱۳۳۹ دنبال می‌گیرد و مجله‌ای ادبی و هنری آن نیز انتشار می‌یابد!
ازجمله کسانی که به سروده خوانی و سخنرانی روی آور بودند، زنده یاد پروانه «اسکندری – فروهر» بود، و نیز خانم «منیر.طه»که بنابر خواهش پورداود و به مناسبت جشن‌های سده و چهارشنبه سوری سخنرانی می‌کند، و این هنگامی است که سرکارخانمِ طه، دوره دانشگاهی را می‌گذرانده است!؟
ایرج افشار که از دوستی با او بهره‌ها بُردن و همسفری‌ها با او داشتن، او را «دانای ایران دوست» می‌خواند و بنا برشنودهای خود با شاگردانش گونه‌ای بود که «جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای» را، چنان‌که درپی دو بار سخنرانی خانم طه، در پیش پای او برمی‌خیزد و پیشانی او را بوسیدن و جای خود را به او می‌دهد! بی جهت نیست که شاگردانِ دست پرورده‌اش بمانندانی چون «خانم منیر طه، پرویز ناتل خانلری، بهرام فره‌وشی، محمد معین، محمد مقدم، ذبیح الله صفا، احسان یارشاطر، جلیل دوستخواه و دیگر این‌گونه دانشی زنان و مردان می‌بوده‌اند!؟
زنده یاد و نام پورداود درسال ۱۳۴۲ بازنشسته می‌گردد از دانشگاه و استاد ممتاز شدن درسال ۱۳۴۶ و سپس به پژوهش روی آوردن و سفرهایی به دیگر شهرها و کشورهای جهان از جمله رُم، که در معیت شاگرد پیشین خودخانم طه، زیر پا ی می‌گذراند همه آثار باستانی و موزه و دیگر جاهای شهر زیبای رُم را !
شخصیت ارزنده‌ی او را در سروده‌ای از زبان زنده یاد و نام، داریوش فروهر، که از او شنیده بود، بایست شناخت که: «به کنشت، و به کلیسا و به یزدان سوگند که ناکوار است به ما پیروی بی‌شرفان» و هرگز در زندگی نمی‌پذیرد پیروی کردن از استبدایان و ضد ارزش‌های «ملی مردمی» روندگان را، تا به آنجا که پیش از درگذشت، وصیت کرده بود بی تشریفاتی دولتی او را در زادگاهش به خاک سپرند، و مردم چنین کردند و سپس در«آلمان، هند، پاکستان، فرانسه، رشت، اصفهان، تهران، شیراز، کرمان و دیگر شهرها و سرزمین‌هایی برایش بزرگداشت باشکوهی برپا داشتند ؟
زندگی برای همه‌کس عزیز است، اما برای مردان بزرگ، شرف برتر از آن‌ست! – تولستوی

احمد رناسی ۲۳ آذر ۱۳۹۲

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یادداشت‌های پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به در رسَای ابراهیم پورداود، ایران و زرتشت‌شناس بنام