اشعار این شماره

شاعران این شماره: حمیدرضا اقبال‌دوست، منصور خورشیدی، کروب رضایی، حبیب شوکتی، جهانگیر صداقت‌فر و هومن هویدا
_____________________

عکس 4
یک شعر از حمیدرضا اقبال‌دوست

غول

یک جای کار

اشتباه از آب در آمده

این غول بی‌شاخ و دم

منتظر است

که ما دست به سینه

آرزوهایش را برآورده سازیم

لابد فراموش کرده است

که ما او را

برای آرزوهای خودمان

از چراغ جادو بیرون کشیده‌ایم

 

منصور خورشیدی 5
یک شعر از منصور خورشیدی

صبح بی‌صدا

 دستان افراشته

بی فاصله از ماه

شوکت شبانه را

به تکرار زخمه‌ها

ترانه می‌کند

کنار شکوفه‌های معلق

و هوش کنگره ها

طلسم تمنا را

می‌شکند

دمدمه‌های صبح بی‌صدا

 

کروب رضایی11
یک شعر از کروب رضایی

ویلیام دارسی

 

از اژدها که بگویم   

   سرازقصه‌های هزار رنگ در می‌آورم

  پله پله پایین می‌روم

  به موزه‌ها که برسم آنقدر غرق تاریخ می‌مانم

تا  فلسفه نفت به آتشم بکشد

 تقصیر تو بود

 دیوها را به قصه‌ها خواندی!

حبیب شوکتی2
یک شعر از حبیب شوکتی

منشور

 

کوروش حقوق بشر را نوشت

حقوق حیوانات فراموش شد

شهرداری‌ها سگ‌ها را کشتند

دیگران پدرسگ‌ها را.

پرنده‌ها به قفس افتادند

و قصاب‌ها عزیز شدند.

 

جهانگیر صداقت‌فر1
یک شعر از جهانگیر صداقت‌فر

گدازنده در سوز ِ ندامت

دریغا،

چه مهرگونه دمیدم ز تارکِ شب‌هاتان

                                         آن همه سال‌های کبیسه

چه عبث ز هرم ِ عاطفه مرهم شدم

                                       جراحتِ  دل‌‌هاتان را در آن همه فصل‌های زمهریر –

داغ ِ دلم،

          این زمان

                   جهانسوز ِ جانتان باد.

 

دریغایی شعرم

همه از حسرتای حقیقتِ آشکاره‌یی است

                                      گدازنده در سوز ِ ندامت،

که در حراج‌گاه احساس

                       سوداگری پر مایه بودم:

                                                    جلوه‌ی جلیل ِ احسان.

انبانه‌ام تهی اما ز فنّ ِ دغا بود؛

در معامله، بی‌‌دعوی سود

وسعت سرمایه تقدیم شما بود.

*

و من اکنون در انزوای ساده لوحی خود،

به کار ِ خود فریبی ِ خویشم!

هنوز،

 بی‌ اعتنا به عدل ِ ترازوی اندک و بیشم!

عکس هومن هویئا

من از تبانی سیب و زمین

به جاذبه ایمان نیاوردم

وقتی قبول کردم

که از ارتفاع هزار پایی

از چشمان تو افتادم

 

عکس 3
یک شعر از هومن هویدا

 

من از تبانی سیب و زمین

به جاذبه ایمان نیاوردم

وقتی قبول کردم

که از ارتفاع هزار پایی

از چشمان تو افتادم

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در اشعار این شماره ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به اشعار این شماره