دو شعر کوتاه از هوشنگ رئوف

۱

دل‌ام که می‌گیرد

به آنی

سراسر ایران را دور می‌زنم

با یک مداد

روی خط‌های نقشه

به سرعت ریل می‌کشم

از شرق می‌زنم به غرب  

از جنوب می‌روم به شمال

نه خواب کسی را به هم می‌زنم

ونه در چشم هیچ سرعتی دیده می‌شوم

فقط

از جاده‌های شمالی که می‌گذرم

قطار پر از بوی شوری دریا می‌شود

و واگن‌های کهنه‌ی هق هق

در ایستگاه‌های مه‌گیر جنگلی

زمین‌گیر می‌شوند

و خیال‌ام  سوزن‌بان پیری می‌شود

که دیگر فانوس کوچک‌اش

با هیچ کبریتی

روشن نمی‌شود . ……

 

۲

برای حبیب همیشه حبیب

کشتی‌ها

که با آب‌های دور

به انزلی می‌رسند

بندر به گریه می‌افتد

و من

اشک‌های تورا

درازد حام آن‌همه آب

دانه دانه

در خالی‌ی چشمانم بار می‌زنم  

امشب بر شب کلاهم

دستمالی پراز ابر  گره زده‌ام

و می‌خواهم

 با  بغض چوب دستی‌ام

در خیس‌ترین ساعت باران

پا به پای یادت

رشتِ زادگاهت را

خیابان به خیابان  بی‌چتر

 قدم بزنم .

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در شعر دیگران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به دو شعر کوتاه از هوشنگ رئوف