خلق و خوی دکتر مصدق

نصرت الله خازنی، رئیس دفتر دکتر محمد مصدق:

نصرت‌الله خازنی که بود؟
 نصرت الله خازنی در سوم مرداد ۱۲۹۶ ش. در تبريز، به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتی به تهران آمد و تحصيلات عالية خود را در سال ۱۳۱۴ در رشتة قضايی دانشكده حقوق دانشگاه تهران آغاز كرد. در سال ۱۳۱۷ موفق به دريافت درجة ليسانس شد و در همان سال در بانك ملی مشغول به كار گرديد. پس از انجام خدمت نظام وظيفه در سال۱۳۲۰ به استخدام وزارت بهداری درآمد و با سمت مشاور حقوقی و سپس معاون ادارة «منع احتكار دارو» به كار مشغول شد. در سال ۱۳۲۵ به سمت رئيس ادارة كارگزينی اين وزارتخانه منصوب شد.
در سال ۱۳۲۹ هنگامی كه به دستور سپهبد حاجعلي رزم آرا، نخست وزير وقت، سازمان بازرسي نخست وزيري، تأسيس و از هر سازمان نماينده‌ای به اين سازمان دعوت شد، خازنی به عنوان نمايندة وزارت بهداری، در اين سازمان مشغول به كار شد (شهريور ۱۳۲۹) و به دليل لياقت و دقت در انجام وظايف اداری،  به سمت معاون سازمان بازرسی نخست وزيرس انتخاب شد. پس از ترور رزم آرا  و تشكيل دولت دكتر محمد مصدق، در همين سمت ابقا و با حفظ سمت، مديريت امور دفتر نخست وزيری نيز به ايشان سپرده شد. وی در اين سمت ارتباط كاری بسيار نزديكی با دكتر مصدق پيدا كرد و شاهد و ناظر رخدادهای تاريخي بسياری بود.
پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۸ به اتهام همكاری با دكتر مصدق دستگير و محاكمه شد و به مدت نه ماه در بازداشت به سر برد. پس از آزادی از زندان، در سال ۱۳۳۳ در بانك ساختمانی كه با هدف به ثبت رساندن اراضی موات در دولت دكتر مصدق تشكيل گرديده بود، مشغول به كار شد و در سال ۱۳۳۵ به سمت معاون اين بانك منصوب شد. پس از انحلال بانك ساختمانی در سال ۱۳۳۹ و تشكيل وزارتخانة جديد مسكن، وی فعاليت اداری خود را با سمت مديركل حقوقی اين وزارتخانه دنبال كرد. اما به دليل اختلاف نظر با وزير مسكن قادر به ادامة كار در آن وزارتخانه نبود و با خواست شخصی در سال ۱۳۴۴ به بانك كشاورزی ايران منتقل و به سمت رئيس اداره حقوقی منصوب شد. در اسفند ۱۳۵۷ پس از وقوع انقلاب اسلامی ايران، با تصويب هيأت وزيران به سمت رئيس هيئت مديره و مديرعامل بانك كشاورزی انتخاب شد و تا اسفند ۱۳۵۸ در اين سمت باقی و منشأ خدمات بسياری در حوزه پشتيبانی امور مربوط به كشاورزی قرار گرفت.
نصرت الله خازنی در تاريخ ۸ دی ماه سال ۱۳۸۷ دارفانی را وداع گفت.
—————————————————–
*******
خلق و خوی دکتر مصدق
نصرت الله خازنی رئیس دفتر مصدق در دوران ۲۸ ماهه نخست وزیری، گوشه‌ای از خصوصیات او را این گونه نقل می‌کند:
قسم مصدق همیشه” به حق خدا ” بود. دو تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش بود و اینها را بزرگ می‌کرد. زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت. یک کلمه دروغاز دهانش درنمی‌آمد. یکوعده حرام نمی‌گفت. بیست و هشت‌ماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد. همه خرج‌ها را شخصا می‌پرداخت. خرج نهار و شام  و صبحانه  ۵۰ سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق می‌داد. همچنین عیدی‌ها و هزینه‌ها و پاداش‌ها را. دکتر مصدق در عرض بیست ‌و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصد‌هزار تومان خرج کرد. مصدق کوچک ترین هدیه  را حتی از صمیمی‌ترین دوستانش نمی‌پذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه  از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعت‌های بدی است؟ من خربزه می‌خواهم چه کار؟ بگویید برگردانند. گفتم آقا به امیر تیمور توهین می‌شود. از روی اخلاص و ارادت این کار را کرده. اگر کامیون به مشهد برگردد راه که آسفالت نیست و عمده‌اش خاکی است. همه خربزه ها می‌شکند و خراب می‌شود. گفت اجازه نمی‌دهم یک‌دانه از این خربزه‌ها به خانه من وارد شود. گفتم پس اجازه بدهید اینها را ببریم دارالمجانین. گفت ببرشان. خربزه ها را بردیم آنجا. بعد از آن مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا می‌کنی که جیره مریض‌های آنجا را بالا ببری که مریض‌هایی که آنجا می‌خوابند از لحاظ غذا  و پرستار و دوا در مضیقه نباشند. بعد از آن بود که جیره هر مریض از ۳ تومان به ۱۰۳ تومان افزایش یافت.
یک‌بار پیشکارش که شرافتیان نام داشت و ۴۶ سال پیش او بود بر حسب تصادف با سایر کارمندان بانک و نخست‌وزیری سوار ماشین نخست‌وزیری شده بود. مصدق چنان توپ و تشری به او زد که به چه مناسبت تو که کارمند دولت نیستی سوار ماشین دولتی شدی؟ خود مصدق یک دفعه هم ماشین نخست‌وزیری را سوار نشد. یک پلیموت سبز رنگ داشت که از آن استفاده می‌کرد. همه چیزش ملی بود. لباس و کفش و همه چیزش  وطنی بود. او هیچ چیز خارجی نداشت. فقط موقعی که می‌خواست به آمریکا برود یادم هست که یک دست لباس اسپورتکس برایش دوختند. آن را از لاله‌زار خریده بودیم بیشتر هم علتش این بود که چندان اتو لازم نداشت و چروک نمی‌شد
دکتر مصدق به خصوصیات اخلاقی و شخصی ما توجه داشت. اگر به فرض می‌فهمید که من مشروب می‌خورم محال بود مرا نگه دارد. اگر به فرض می‌شنید که پکی به تریاک می‌زنم محال بود مرا تحمل کند. یک بار فهمید که یکی از کارکنان دفتر زن جوانی را صیغه کرده و شب ها به منزل او می‌رود و به زن اولش می‌گوید من در دفتر مصدق هستم. دکتر مصدق به من گفت: آقای خازنی من دروغ را از هیچ‌کس نمی‌بخشم. این دروغ گفته، ثانیا  هوس زن جوان کرده، این زن جوانی و عمرش را در این خانه گذاشته، با فقر و بدبختی‌اش گذرانده حالا او رفته زن دیگر گرفته؟ از کسانی که چند تا زن داشتند خیلی بدش می‌آمد. اصلا از اینها متنفر بود.مخالف شدید آنها هم بود. گفت دستور بده که حقوقش را به خودش ندهند. به خانم اولش بدهند. کارهای حقوقی‌اش را انجام دادم و از آن به بعد حقوق آن شخص را به زن اولش می‌پرداختند .
یک بار آقا مرا خواست در حالی که عصبانی بود. گفتم آقا چه شده؟ گفت این مش مهدی آبروی ما را برده. گفتم چه کار کرده؟ گفت: از این بالا نگاه می‌کردم دیدم در کنار سینی سربازها، یک‌چهارم طالبی گذاشته‌اند. آقا سرباز باید یک‌چهارم طالبی بخورد؟ اقلا نصف طالبی بدهند. غذای آنها را مراقب بود که بهترین غذا باشد. در همان آشپزخانه‌ای که نهار خودش را می‌پختند، غذای سربازها را هم می‌پختند. خلاصه سر طالبی غوغایی کرد
به آقا گفتم قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت مدیره وارد کنندگان چای، می‌خواهد بیاید. گفت برای چه می‌خواهند بیایند؟ گفتم احتمالا راجع به چای است چون کسانی که می‌‌خواهند بیایند بزرگترین واردکنندگان چای هستند. گفت خیلی خوب. یک ربع قبل از اینکه اینها بیایند به مش مهدی گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان می‌آید. وقتی مهمان‌ها آمدند دستور داد چای آوردند. چای لاهیجان هم واقعا معطر و عالی است. وقتی آنها چای را خوردند از ارباب مهدی پرسید: چای چطور بود؟ خوب بود، بد بود؟ خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود؟ ارباب مهدی گفت خیلی عالی بود. گفت: این همان چای ایران است.وقتی گفت این چای ایران است آنها حرفشان را اصلا نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد. 

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در یادداشت‌های پراکنده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به خلق و خوی دکتر مصدق