دیدار با (غلامحسین نصیری‌پور)

بخشی از شعر بلند شهری به شعاع باد

سلام آقای بعداز ظهر ِ داغ*

سلام به دستگیره‌ی عبوسی که فقط به یک دست ِمردد

………………………………………………………..لبخند می‌زند

سلام به بعد از ظهرترین پاییز پارسال

که تابستان امسالم را

……………………..در آوند ِ همه‌ی تاک‌های جهان

……………………………………………………….تقطیر کرد

سلام به پله‌ها

……………..به صدای پچپچه‌ی پایی که با تپش قلب بی‌قرارم

………………………………………………………………به سمتِ در می‌خرامد

سلام آقای بعداز ظهر ِ داغ

خانم ِ همه‌ی ساعت‌های تپلیِ ِ جمعه‌های تهدید

پنجشنبه است و بعداز ظهر تابستان و زنی برهنه‌تر از فاتحه

که بر سر ِ گورهای تهی

گرمای لرزنده‌ی سلام تپنده‌اش را

……………………………….تن تن کنان

…………………………………در ولوله‌ی گورستان مذکر

…………………………………………………………..می‌خرامد

سلام به گورهای مقلد که در پی‌ی میت خود

……………………………………………..خالی‌اند

سلام به تُنگ

…………….به ماهی

به مگسکی که در مرداب پوکه‌ها

به شب

………….که به تن‌لیسی‌ام

…………………………از ملافه‌ها می‌گذرد

جنازه‌ای در آبم شناور است که دریایم را در نفس‌اش غرق کرده

*عنوان برگرفته از متن شعر

سلام آقای بعداز ظهر ِ داغ

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در دیدار با یک شاعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.