سه شعر از ماندانا زندیان

من و تو از خیابان انقلاب گذشتیم
در بهارستان مشروطه خواندیم
در جمهوری دویدیم
و آزادی
همیشه چند قدم از گاز اشک­‌آور جلوتر بود.
ما دیده نمی­‌شدیم
و آزادی دیده نمی‌­شد

و برگ­‌های تاریخ
در حافظۀ درختان شهر
-که در جستجوی رأی ما
روزنامه­‌های ممنوعه می­‌شدند-
سبزمی‌­شد.

*************




و شب حقیقتی برهنه است
در دست­‌های زندگی
و حقیقت
ساقۀ نوری­‌ست
که یک روز
درخیالِ تاریکی بود
و گیاهی که در خوابِ خاک
و رنگین کمانی
که رؤیای پُل.
تنها درخت می‌­داند
هر قطره آب
آبستن آبیِ رودخانه­‌ای­‌ست.


*************


و من بارها سوخته‌ام
– چنان که ماه در دریا؛
و پروانه‌ای سبز،
هر بار
خاکستر نقره‌ای‌ام را بر شب پاشیده است.
نیمی ققنوس
نیمی بوتیمار،
من مهتاب تاریکی‌های خود بوده‌ام.

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.
این نوشته در شعر دیگران ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به سه شعر از ماندانا زندیان