بایگانی دسته: شعر

برای شعرهای گم‌شده

برای مهرداد عارفانی   این شعر را برای ۳۱ جولای روز تولدش و به امید آزادی‌ی هر چه زودتر در این‌جا می‌آوریم: شهر آزادی بر گوشواره‌ی ایفل شاعری که از خانه تا شما پیاده آمده بود پشت درهای بسته دستبند زده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای برای شعرهای گم‌شده بسته هستند

کمی خانگی

به بیژن اسدی‌پور و انگشتان سحر آمیزش   چشمان‌ات آبی‌ست دستان‌ام را می‌شویم                        خیس نمی‌شوند با این آب نمی‌شود                        آبی شد تابستان را از کویر می‌کَنم  

ارسال شده در شعر | 2 پاسخ

دو شعر کوتاه

  به دوست عزیزم آرش‌ نصرت‌الهی: برای کتاب تازه‌اش “در فصل کاشتن کلمات” در فصل کاشتن کلمات دوستی، عشق و مهربانی را نشاء می‌کنیم و فردا از پشت پنجره جوانه می‌زند و باد صدای شعر تکثیر می‌کند. ******* به دوستان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | یک پاسخ

یادداشت کانون نویسندگان در سالمرگ احمد شاملو

در دوازدهمین سالگرد سفر شاعر بزرگ معاصر احمد شاملو، متن زیر از کانون نویسندگان ایران را از سایت تا مقصد می‌خوابم….. به مدیریت جواد عاطفه را همراه با شعری از خود که پیش‌تردر دفتر هنر ویژه‎ی محمود دولت‌آبادی  و نیز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, گزارش | دیدگاه‌ها برای یادداشت کانون نویسندگان در سالمرگ احمد شاملو بسته هستند

توفیق‌تان زیاد

آمده در دفتر هنر ویژه‌ی توفیق ………………………………………..برای: توفیق توفیق‌تان زیاد آقای جمعه دیشب دوچیز یادشان نرفت زیرا که ما پنج خواهر و سه برادریم و دوم همیشه شیرین‌تر بود

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای توفیق‌تان زیاد بسته هستند

عزت زیاد

۵۸ پرنده صدای کسی‌ست که نمی‌نشیند مثل درخت‌ که ایستاده می‌میرد کتابخانه‌ی این شهر بوی کشتار جنگل مازندران می‌دهد “سلام، آقای نیما یوشیج خدمت نمی‌رسیم” فوریه ۲۰۱۱    

ارسال شده در روی موج کوتاه, شعر, شعر فرانو | دیدگاه‌ها برای عزت زیاد بسته هستند

آبی

تقصیر چشم‌های توست که جنگل خاموش را ………………………….آبی کرد وگرنه ماهیان سیاه کوچک دیدار دریا را به این‌جا نمی‌آمدند فوریه ۲۰۱۱

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای آبی بسته هستند

خطی که از میان شما رد نمی شود

لطفآ کنار خواب‌های من دراز نکشید من اسلحه‌ی خودکار حمل می‌کنم و یک برگ کاغذ سفید رویاهای‌ام را شلیک می‌کند شناسنامه‌ام پیش شماست

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای خطی که از میان شما رد نمی شود بسته هستند

ديدار

این سوی خط ایستاده‌ام و ترا که سرگرم مردنی تماشا می‌کنم به چشمان‌ام نزدیک می‌شوم

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای ديدار بسته هستند

نقاط خالی‌ی نقطه

وقتی که رفت یک نقطه زاده شد در انتهای یک شروع و انتها شروع شد نقاط  در نقطه خالی شدند و نطفه ابتدای آخر آمد٬ کسی تلاش کرد و چیزی خلاصه متلاشی شد مثل بید در باد مثل برگ در پاییز مثل لحظه در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای نقاط خالی‌ی نقطه بسته هستند

سفر

کمی سکوت فاصله‌ی ماست وقتی تو می روی و من می‌مانم که تو چقدر دوری ۲۲ فوریه  ۲۰۰۷ ٬ روزویل کالیفرنیا

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای سفر بسته هستند

در خدمت حضرت آدم!

خیال نازک‌ام را قیچی می‌کنم در این شعر جایی ندارد   چشمان‌ام را می‌بندم اتفاق تازه‌ای نخواهد افتاد نه با این پرنده کاری‌م هست و نه با این بادبادک نسبتی دارم خیابان‌ آزادی  آخرین تیری‌ نیست که به خطا رفته چراغ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای در خدمت حضرت آدم! بسته هستند

از آینه می‌گویم

              به: بیژن اسدی‌پور و شاعرانگی‌اش در کار طرح و طنز بی رنگ‌تر از آینهُ                              پرحجم . تا داغ خواب‌گَردهای خيابان باريک‌تر زند نه گرد راه پاک می‌کند، نه آب بر چهر خواب می‌زند یعنی بیدارِ خواب‌های جهان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای از آینه می‌گویم بسته هستند

گلدانِ‌ شکسته به برگ‎‌ سبز ختم می‌شود

کفش‌های‌ات را در بیاورفکر کندر خانه‌ی خودتیپاهای‌ات را دراز کنآن‌قدر که بهار را بیرون از لفظ پنجره                                              لمس کنیبه این آینه نگاه نکنتصویر خواب‌های‌ات را می‌شکندگلدان‌ شکسته هم به برگ‎‌های سبز ختم می‌شودانتظارت از میز قدیمی بایددر حد شش در چهار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | یک پاسخ

ما چتر می‌شویم

کلید را می‌زنم برق از سرم ‌می‌پرد در شهر ممنوع پرواز جایی برای پریدن نمانده است پس من می‌مانم و کمی حضور آبکی‌ی رود رودی که می‌رود به درد حوض شدن نمی‌خورد ما بیش‌تر به نام نامی‌ی باران چتر می‌شویم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای ما چتر می‌شویم بسته هستند

بی تو بسر نمی‌شود

پایتخت رنج‌های سوختگان مکزیکو این‌جا ساکرامنتوی کالیفرنیاستخیابان غربتکوچه‌ی دلتنگی،۴۰۰ مایل تا شهر فرشتگانهزارها مایل تا دریاچه‌ی خزرو خوابی اندک تا زادگاه کوچک‌ام…………………………………………………….۲۵ آپریل ٢٠١٠……………………………………………………… روزویل کالیفرنیا

ارسال شده در شعر | دیدگاه‌ها برای بی تو بسر نمی‌شود بسته هستند