ویرگول‌ها به کنار

آفاق شوهانی منصور خورشیدی

تنهاتر از آعاز تا ویرگول‌ها به کنار
بررسی‌ی مجموعه‌ی شعرهای آفاق شوهانی
منصور خورشیدی
————————————————–
یک دهه تلاش و چهار مجموعه شعر

حرکت خزنده‌ای به سمت تعالی تفکر. تحول پلکانی از آغاز تا امروز از اولین مجموعه شعر” تنها تر از آغاز ” سال ۱۳۷۶ تا آخرین مجموعه شعر ” ویرگول‌ها به کنار . . . ” ۱۳۸۸ در کار بانو آفاق شوهانی دیده می‌شود.
کتاب اول : “تنهاتر از آغاز” ، در سه بخش ( ۵۰ شعر در ۶۴ صفحه ) – نشر نشانه ۱۳۷۶
الف – از اسب – یک شعر ( . . . و اسب که در خاطرات من دور بود / از طاقچه می‌گذرد )
” آن درخت سیب / که سرشار از خورشید بود ”
” و کنار رود بود / که چین و چروک ماه / بوی اسب گم شده می‌داد “

ب – از ابر – سی و نه شعر ( حادثه در ساک تا ایستگاه راه آهن )
” پرستو / باران می‌شد و می‌خواند/ بی آن که حتی خیس شود ”
” کنار چشمه روز می‌شوم / که تکه‌ای از آن بال پرنده است ”
” به ناگهان / صبح می‌روید و / خورشید می‌نشیند فراز تو ”
” میان چهار دیواری / در آغوش پرنده / تندیسی خفته بودم “

ج – اگر شاعری تسلط به زبان شعر سنتی داشته باشد و شناخت از اوزان عروضی می‌تواند مدعی آن باشد که وارث عظیم‌ترین دست‌آورد شاعران بزرگ ایران است .
از پرنده بودن – ده شعر ، با اوزان متفاوت شعر کلاسیک در بحر متقارب و رمل
” تشر زد چوطوفان به باغ تنم / تکانید گل‌های پیراهنم ”
“ابر اندوهی به بارانم کشید / بارش اشکی به طوفانم کشید ”
کتاب دوم : “در این نُه در سیزده “، ( سی شعر در ۶۸ صفحه ) – انتشارات نیم نگاه ۱۳۸۰
با تجربه‌ی بیش‌تر، تفاوت زبانی آشکارتر ودرهم ریزی نحو زبان در برخی شعرها بارزتر و آوردن نام‌های آشنا از ” فوکو ، دریدا ،شاملو تا تلخ دیدن و تلخ زندگی کردن! و از خط فاصله گفتن و در فاصله نشستن که توضیحی برای کنار هم گذاشتن جمله‌ای باشد.
“خط فاصله همین است / بین دو جمله می‌نشیند / . . . ”
” نیمکت‌ها را اگر بردارید / خط فاصله‌ها می‌ریزد / جمله‌ها کنار هم می‌نشیند ”
“تلخ است شاعر دوره‌ای باشی / که کودک با چند نقطه / دنیای پیش از چند نقطه را انکار می‌کند”
” بین این همه آب / موجی که ثانیه‌ها را / به ساعت تو کوک می‌زند “

کتاب سوم : “من در این شعرِآفاق شوهانی تویی “( مجموعه شعری در صفحه۶۴  ) نشر داستان سرا ۱۳۸۲

شعرهای این مجموعه از صفحه ۲۱ با عنوان ” اسم این دفتر بماند برای تو “با ۲۲ شعرادامه می‎یابد. شعرِ به نثر . گفتاری و عامیانه در متن آغازین آمده است.
با جمله‌ای از هدایت ” در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. . . ” روایت دردمندی‌های شاعر در حرکت با بیان گیلکی، ترکی ولری . ضرب‌المثل‌های عامیانه ” اتفاقی که در ایستگاه قطار ودر راه تا ایستگاه آخر شاعر را درگیر می‌کند.
” خدا مرگم بده ! اگه ببینن چی می‌گن!؟
– تی بلا می سر ! آبجی دس وردار ماهم خوار مادر . . . ”
” تُرکه فریاد زد :
– سن اِشَک سن ؟ / تابوت می‌اندازی توی آب ؟ پس این دست‌های من برای چیه ؟
لُره گفت :
خره اینا پاروئه الان قایق را می‌زنیم به آب و آتش ”
دست بردن به : ساخت نحوی زبان از همین مجموعه شروع می‌شود و در ویرگول ها به کنار شدت پیدا می‌کند!
” آمدم که برگردم طناب حرف آخر بوده / آمدم که بر گردنم خون مولف / آمدم و ریختند ”
” آمدم / کیف من با حرف‌های خفته بر لب / و هر راه که آمدم بستی / چنان که لب‌ها را همیشه ”
” ما به گونه‌ای بی ترحم نگاه می‌کنیم سرش زیر آب / یک دم به مرگ بالا می‌آوریم نگاه را. . . /
من با چشم‌های شمام نگاه دارید / ولی ما سرش زیرتر در آب “

آفاق شوهانی در روزنامه‌ی اعتماد ۹۲/۱۲/۸ ” اوج انطباق شعر و زندگی در دهه ۹۰ می‌گوید:
” شعر آنچنان با زندگي منطبق شد كه هيچ كس نمي‌توانست مرزي ميان كلمات و مصاديق زندگي متصور شود و اينچنين بود كه شاعر به چنين امكاني دست يافت كه شعر را با زندگي يا به عبارت ديگر، زندگي را با شعر منطبق كند و به ذات شعر برسد يعني دستاوردي كه جامعه ما قرن‌ها از آن غافل بود. اما اين دستاورد در همه سال‌هاي دوره معاصر به يك ميزان وجود نداشته است چنان كه در دوره‌هايي شاعران به مضاميني توجه كرده‌اند كه منطبق با زندگي شان نبود. ”
برای اثبات این حرف نمونه‌ای از شعر ابوالفضل پاشا را می‌آورد که با هم می‌خوانیم:

” در يكي از شعرهاي دهه ۹۰ ابوالفضل پاشا مي‌خوانيم: «اين شهر ما بسی بيشتر از اين آب‌های كثيف/ در گذرگاه‌های زيرزمينی/ به پل‌های عابر می‌فرستد/ برای زورگيران همين بس/ كه ما چك پول‌های برگشته را/ توماني هشت قران/ به مزايده گذاشته‌ايم/ كه شهرداری به هنگام بازيافت برگشتی‌ها/ شايد به مردانی جايزه می‌دهد/ كه مينی‌بوس جعل می‌كنند و به جای اتوبوس می‌فروشند» مي بينيم كه دامنه تخريب، تخريبي كه در شوون زندگي امروز همه مردم جهان موجود است، در اين سطرها از نحو جمله‌ها فراتر رفته و به مضامين شعر رخنه كرده است. چنين عواملی را می‌توان از جديدترين رويكرهای شعر امروز ايران دانست كه بايد بيشتر به آن بينديشيم تا به طور كامل‌تری شعر را با زندگی و نيز زندگي را با شعر منطبق كنيم وگرنه دچار افتراق‌هايی خواهيم شد كه بعضي از شاعران دهه‌هاي قبل دچار آن شدند و شعرشان نتوانست انطباق كاملي با زندگي‌شان داشته باشد.
باید انطباق شعر و زندگی را درمجموعه شعر سوم و چهارم بانو شوهانی دنبال کنیم.

کتاب چهارم : ” ویرگول‌ها به کنار ! آمدنم آمده “تو” ببیند . در ۶۸ صفحه با ۵۳

شعر – نشر داستان سرا در تابستان ۱۳۸۸

منتشر شد .
نقد و نگاهی به این کتاب داشتم که در صفحه‌ی ادبی روزنامه‌ی اطلاعات در همان سال به چاپ رسید و در سایت ادبی ” پیاده رو ” و سایت‌های دیگر زیر نگاه مخاطبان ورق خورد .

” . . . و اسب که در خاطرات من دور بوداز طاقچه می گذرد . ”
چشم که باز می‌کند شیفته‌ی شیهه بادو یال اسب می‌شود ! خاطرات مادر را درذهن و در آستانه دیدار می کند . در حیاط خانه‌ی قدیمی توت و گردو!
” آن درخت سیب
که سرشار از خورشید بود ”
” و کنار رود بود / که چین و چروک ماه / بوی اسب گمشده می‌داد ” (بخش اول از اسب ) . اسب بالدار قصه‌ها! تکه ابری شده / که تنها غبار آوازش بر طاقچه مانده است .و دوباره سطور نخستین این شعربا ( ردالصدر . . . ، به پایان آن گره می‌خورد تا در ذهن شاعر مدام تکرار شود.
” و اسب که در خاطرات من دور بود
از طاقچه می‌گذرد ” ( تنها تر از آغاز – بخش اول از اسب )
این روایت آگاهانه از خاطرات دوران کودکی بعد از ده سال به تایید زخم‌های گذشته می‌آید!
شاعر با انتخاب آگاهانه‌ی نام های بلند دو مجموعه . ساختارنحوی زبان را مستقیم مورد هدف قراد داده.که بگوید این نوع از بیان، شعرهای متفاوت هستند که از معیار نحوی در زبان شعربه لحاظ برد معنایی فراتر رفتند. و شما خواننده‌ی این شعرها تلاش کنید تا تفکر خود را با آن چه پیش رو دارید تطبیق دهید.
این بیان تنها ویژگی زبان آفاق شوهانی نیست. در شعرهای برخی از شاعران این دهه دیده می‌شود. روایت آگاهانه از دیده‌ها و شینیده‌ها نشان دهنده‌ی معنای مستتر در سطرها و بندها و حتی تصویرهای بصری بسیار دیده شده است. برخی به دلیل تند روی و افراط در ارائه‌ی معنا درگرداب ساده‌نویسی افتادند! برخی با رعایت اعتدال کار خود را دنبال کردند .

شعرهای این دوره که بیش‌تر آن شعر سپید بود، نه از قواعد عروضی بهره‌مند بود و نه از صناعات ادبی در شعر، شاعران این دوره با زبان محاوره، زبان گفتار و لحن بسیارصمیمانه حضور خود را در این عرصه بروز داده است. که در اشارت‌های این متن دیده می‌شود.
کشف ظرفیت‌های تازه‌ی زبانی در کار دیده نمی‌شود. برجسته کردن عناصر معنایی با حذف قرینه تن به فشرده گویی برای ارائه‌ی تصویر های تجسمی نداد. اما به جای نمادها از نشانه‌های آشنا بهره برده است. این حرف به معنای آشنائی زدایی نیست. برخی عادت‌های زبانی به هنجار و آگاهانه در هم ریخته است. با حذف و اضافه کردن مصدرها به جای فعل . شکستن نحو زبان. که چندان هم آسان جلوه نمیکند. تا هر کس بخواهد با این شیوه دست به بدعت‌های جدید در ارائه‌ی مضمون‌های تازه بزند.
در روزنامه‌ی اعتماد ۹۰/۱۲/۸: ” بياييد پيش فرض ها را كنار بگذاريم ”
گفت وگوی علی حسن زاده با ابوالفضل پاشا درباره زيبايي شناسي شعر آوانگارد دهه ۹۰
” كلمات چنين شعری حساب شده بود و چنين شعري، بند به بند رو به تكامل مي رفت و در مجموع از هر نظر يك شعر كامل بود و اين شعر در حوزه شعر حركت به مرحله كامل‌تر مي‌رسيد.
به عبارت ديگر به كامل‌ترين نوع شعر تبديل مي‌شد. اما در دهه ۹۰، وضع ديگر اين گونه نيست و ما با شرايط ديگري مواجه هستيم. به اين معنا كه نوع معيشت و تلقي مردم از زندگي در ايران و جهان عوض شده است. شعر دهه ۷۰ از لحاظ پيچيدگي به اشباع رسيده بود و هنگامي كه يك دهه جديد آغاز شد، مخاطبان و حتي بعضي از شاعران اين را برنتافتند و ديگر نتوانستند آن را ادامه بدهند. بنابراين براي گذر از اين مرحله بايد اين پيچيدگي برطرف مي‌شد. اما عده‌اي به جاي برطرف كردن اين پيچيدگي به حذف پيچيدگي پرداختند و با اشاعه شعار ساده نويسي درصدد برآمدند كه راه برون شد از پيچيدگي را كشف كنند. در حالي كه نبايد اين پيچيدگي حذف مي‌شد بلكه بايد برطرف می‌شد. ”
” پس می‌زنم حرف‌های دیروز / راه هموار می‌شود / بر می‌گردانم روز را /
از تقویم مبتلا به آلرژی / روز می‌زنم به نام قرار ملاقات / و راه رفته را برمی‌گردم “

این امرنیاز به تجربه و پشتوانه‌ی قوی در مطالعات نقد ادبی در شعر دارد. یعنی روایت را بشناسی و شعر روایی را خوب بخوانی. آن وقت با تصرف در ارکان زبان می‌توانی به نحو زبان تعدی کنی و معماری مصراع را دگرگونه برابر مخاطب قرار دهی!
اگر شکستن عناصر نحوی ناشیانه باشد. اسطوره در مفهوم واقعی جایگاه خود را در شعر پیدا نکند. برجسته کردن شخصیت‌های تاریخی. عرفانی بدون معیار مشخصی در شعر باز سازی نشود. خلق تصویرهای تجسمی و بصری در شعر آگاهانه نباشد. روایت به توصیف صرف بدل می‌شود . ومعادله برای ارائه‌ی یک شعر خوب بهم می‌خورد .
از مجموعه سوم آفاق شوهانی وارد مقوله جدیدتری می‌شویم. که زمینه‌ی آن را در کتاب اول و دوم فراهم کرده بود . به ویژه مجموعه شعر « ويرگول ها به كنار! آمدنم آمده تو ببيند » مجموعهای است در خور به لحاظ مضمون پردازی و در بعد معنا یی وگرایشات زبانی با استفاده از تجربه‌های سه مجموعه شعر قبلی است .
بهره وری مناسب از واج آرایی برای خلق موسیقی شعر. بازی‌های زبانی نه به قصد تفنن که برای بیان هدف خاص . کارکر کلمه و ترکیب‌های واژگانی. تحریک ذهن برای درک برخی ترکیبات نامانوس و آرکائیک را می‌توان اشاره کرد .
بخشی از درون شاعر از حاشیه به متن آمده است . خوانده‌ها و شنیده‌ها به حاشیه رفته‌اند، آن‌گاه دریافت‌های شاعر وارد متن شده‌اند. در این رفت و آمدهای آگاهانه ، پیوند تاریخی شخصیت‌ها را به عنوان اجزای شکل دهنده‌ی شعر برای اجرای معنا در طول شعر آورده است . آفاق هر تحولی را زمینه‌ای برای دگر اندیشیدن معنا در شعرآماده می کند . فارق از جایگاه تاریخی آن ها در متن !
در باره ی کتاب آخر ابوالفضل پاشا در قسمتی از مصاحبه‌ای می‌گوید : ”
اگر شاعر صرفا به روایت روی بیاورد و نتواند آن را بشکند و به هم بریزد و روایت جدیدتری خلق کند مسلما به ساختار نرسیده است که خوشبختانه شوهانی در این زمینه خوب عمل کرده و شعرهای موفقی آفریده است.”
عناصر برجسته‌ی شعرهای شوهانی بهره‌وری از نمادها، نشانه‌ها و اسطوره‌های تاریخی است.
شاعر ذهن خود را درگیر تاریخ، تلمیح و حکایت در برخی شعرها می‌کند و با در نظر داشتن اصل، زمینه را برای تدارک معنای ثانوی در شعر فراهم می‌سازد تا آگاهانه یک فضای ادبی جدید برای مخاطبان خود خلق کند.
درک واقعیت از شرایط به شاعر کمک می‌کند تا در خلق رابطه بین تصویرهای عینی و ذهنی موفق عمل کند .تفسیر این حرف بستگی به نوع نگاه شاعر به اشیاء و پدیده‌ها دارد. خلق جهان جدید با زبان که سهم بزرگی در گستره‌ی خیال داشته باشد. اگر چه در برخی شعرها قلمرو تخیل کم رنگ در میان سطرها آمده است اما زمینه‌ی تحول معنا برای خلق موقعیت تازه وجود دارد.
آفاق شوهانی، پنجره‌ای برابر مخاطب باز می‌کند و سعی دارد دریافت او را از جهان بیرون به دروون متن بکشاند. تا هر دو در برابر مناظر موجود به حس مشترک برسند. در این رایطه باید عوامل نوشتاری، گفتاری و تصویرهای تجسمی به موازات هم با حس شاعر هم‌خوانی و هم‌جواری ایجاد شود. تا جهان متن پر رنگ‌تر نمود خود را نشان دهد!
تجربه‌ی شاعر در تلفیق فرم و محتوای حاصل از آن زمینه‌ی بروز این انتقال را سریع‌تر شکل می‌دهد. اگر ابعاد دیگر زیباشناسی شعر( تخیل، تصویر، استعاره و تناسب ) مد نظر قرار بگیرد. توقف خوانند ی شعر روی متن بیش‌تر و نزدیکی او در انطباق با ذهن و زبان شاعر قوی‌تر می‌شود! با عنایت به شکستن ارکان دستوری، شاعر باید به انسجام و ساخت اثر هنری در بکارگیری نشانه‌ها توجه عمیق‌تری برای درک و دریافت مفاهیم موجود در شعرنشان دهد.
ساخت نحوی و درهم‌ریزی آن در برخی شعرها به گونه‌ای است که خواننده‌ی شعر مات می‌شود! این حرکت تکنیکی شاعر را من بازی‌های نحوی در زبان شعرمی‌دانم تا بازی‌های زبانی. به این نمونه توجه کنید .( شعر ۶ از ویرگول‌ها به کنار. . . )

” من که با کنار تو ریسه رفتنم بود
نویز افتاده روی خنده ام
نگاه کن / این قرن بعد / دیگر از رفتنم از پا افتاده ”
این تناقض دارد با بیانی که شاعر در شعر ۹ از همین مجموعه می گوید:
” قیچی را بده
می‌خواهم موخوره‌ی حرف های اضافه را
به سطل آشغال بگویم / قیچی را بده من قرار دارم.”

شاید برای مجموعه شعر دیگر آفاق شوهانی قیچی برای سانسور حرف‌های اضافه لازم باشد. گاهی هرس کردن زوائد موجب رشد شاخه‌های جوان می‌شود!. در برابر امروزی کردن زبان این یک ضرورت حتمی است. تا آن چه در پیرامون شاعر می‌گذرد بی تفاوت نباشد؟ و با صراحت آن را بیان کند. پاشا در ادامه مصاحبه می‌گوید ”
” ميان شعر آوانگارد دهه ۷۰ و شعر آوانگارد دهه ۹۰ رابطه يي‌بينامتني وجود دارد: چراكه اغلب شعرهاي آوانگارد يك هدف را دنبال مي‌كنند و اين هدف عبارت است از كشف زيبايی‌های جديد و ايجاد تغيير در جهان زيستي، اما چگونگي ظهور و بروز آن و نيز چگونگي اجرای آن در شعرهايی كه در حوزه شعر آوانگارد توليد و عرضه مي‌شوند، با همديگر متفاوت است. ”
تفسیر این حرف بستگی به نوع نگاه شاعر به اشیا و پدیده ها دارد. خلق جهان جدید در زبان شعرکه سهم بزرگی در گستره ی خیال دارد . می تواند زمینه ی تحول معنایی را برای شاعر فراهم کند .
درک درست از شرایط به شاعر کمک می‌کند تا در ایجاد رابطه بین تصویرهای عینی و ذهنی موفق عمل کند.

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

این نوشته در نقد شعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.