سازش آشکار با کلمه

هرمز علی‌پور منصور خورشیدی

سازش آشکار با کلمه
منصور خورشیدی
بررسی مجموعه شعر هرمز علی پور
خصیصه های ی عمده ی شعر علی پور را می توان در محور های زیر عنوان بندی کرد .
(پروسه ی شکل گیری بیان ) در منازل پنجگانه ،
اول : ولایت آغاز و قدیمی ها ، هوا های ریشه ای و اقلیمی و نوستالژی هجوم نشانه های اساطیری
دوم : مرغ کهن ، هم بَرنده و هم پَرنده ، پران به کجا و کدام مکان
سوم : مکان افسانه ای ، در ادامه ی پرورش و رشد و روئیدن
چهارم : تابش گیاه ، آن جا که فراباوری و فراحسی شاعر رخ می نمایاندو لنگر می اندازد در کرانه ی اقیانوسی که کرانه اَش نیست
پنجم : اطلس گل خداوندی ، جان های روشنی از نرگس و نور

این ترتیب منزل ها ، مخاطب را وسوسه می کند تا به تربیت ذهنی و جهان نگری شاعرانه ی هرمز علی پور در آواز هایش بیشتر شناخت پیدا کند .
دلبستگی شاعر به کلمات و سازش آشکار با کلمه ، کلمه های مانوس ، کلماتی که باعث تکرار تصاویر هم معنا می شود . شاعر ایلیا ت ، ( میراث بَر فرهنگ قومی و اقلیمی ) ، مهربان و دارای روحیه ی آرام ،
شاعر دلبسته ی کلمات است . وقتی کلمه را یافت . آنگاه چتر خیال را باز می کند تا تصویر خلق شده آرام در شعر بنشیند و حاکمیت خود را در یک قطعه اعلام کند . ( موقعیت تصویر ) اگرچه نمی توان در شعر او با تجمع تصاویر مواجه شد . اما همان تک تصویر ها کافی است تا به رفتار ذهنی شاعر که سازش آشکار با کلمات است ، عادت کنیم . کلمه های مانوس حضور خود را در جای جای شعر متجلی می کنند که به آن ها اشاره خواهد شد .مکانیزم ذهنی شاعر در قرابت با کلمات دلخواه ، کلمات منتخب ، در حدی است
که خواننده ی حرفه ای شعر ، به دنبال کشف راز می رود . تا ببیند چه اتفاقی در تکرار کلمات و درک از واژگان رخ می دهد . و این اتفاق در شعر علی پور به لحاظ فضای دور از تشتت ابتدا رسوب می کند و به دلیل اسنمرار بعدا رخ می نمایاند .
از این رو شعر های ” نرگس فردا ” شعر واره های آنی نیستند ، بلکه شعر های تانی و تامل طولانی هستند . دلبستگی بسیار شاعر به برخی کامات موجب تکرار تصاویر هم معنا در برخی شعر ها شده است . اگر چه ارتباط تصاویر به نحوی است که هر تصویر به طور مجرد می تواند قابل ارائه باشد بی آن که از تصویر یا تصاویر ما قبل در همان قطعه استعانت جوید .
در نمونه ی زیر عینیت محتوم ( تپه ) تبدیل به پلنگ خفته می شود . و درختانی که بوی ایل دارند .
” و تپه ای از دور / شکل پلنگ خفته ئی ست / که بر پوستش درختانی ست /
که بوی ایل دارد . ”
صفحه ی 12

شاعر تصرفی در طبیعت می کند . در قیاس مستمر وقتی به دنیای استعاره می رسد ، معانی مجردی را از بطن کلمه و متن شعر که دور از ذهن نیست . از کلمه ای به کلمه ی دیگر انتقال می دهد .

این توانایی در شاعر هست ، اما از خاستگاه ذهنی شاعر توقع می رود که در رسیدن به کشف رابطه ها هوشمندانه عمل کند تا آشنایی زدایی حاصل گردد .

در شعر های علی پور کمتر با سرعت تصاویر در یک قطعه بر خورد می کنیم .
شعر اتفاقی است که تاکید بر تصاویر زیبا و مناسب ، در بستری از جست و جو های زبانی ، خود را به قلمرو تکنیک می رساند .

” دیگر نه وقت آن گیاهان بود / آنسان که سپید رفتم و / باز آمدم سپید /
و چون که باز گشتم / تا لاله ی سحر / از شکل عمر می گفتم . ”
صفحه ی ۸۳

سپید رفتن و باز آمدن سپید ، هویت فلسفی دارد . باید به معرفتی رسید که جهان وجان پدیده های پیدا و پنهان آن را کشف کرد تا به کشف ذهنی شاعر رسید و پل انطباق ها را استوار کرد .
هر چه هست ! با ذهنیت شاعر در تضاد نیست . در حال می توان در یک سفر ذهنی منازل پنجگانه را با شاعر طی کرد .
” این شرح جان که می آید / نیمی کنار مهتاب و / نیمی سپیده دم روئید .”
صفحه ی ۱۲۷

شعر ، شرح جان شاعر است . که با مهتاب و سپیده دم ، همدم می شود . و تبار آدم را دیوانه می کند .

” خلاصه ی تمام آوا ها / پرنده ئی تنهاست / که عصر به عصر /
دیوانه می کند تبار آدم را”
صفحه ی ۱۳۹
یا
” مزار ساده ی شاعر / از تمام برج های بلند دنیا بلند تر است /
در چشم شاعری که بنگرد بر آن مزار ”
صفحه ی۱۸

یک فاصله ی فضایی ، عبور از لایه های تو در تو ، سفری بلند تر از برج بلند دنیا ، که ” رنگین کمان نرگس و نور” را از دور به دیدار دعوت می کند ،
و کشف ابن دیدار ها است که ما را به ضرورت حرکت ماورائی حجم می رساند .
و شاعر شعر ناب بر سر آن است تا پل ارتباط را عمیق تر بنا کند . و مخاطب را دعوت به دیداری کند که در منازل پنجگانه بر جای گذاشته است .

” اگر مرا دیدی / که خفته اَم به سایه ی اسبی / بدان که آسمان کوتاهی /
با من به گفتگوست / که می گرید / بر هوش مرده ی بختم ”
صفحه ی ۹۶

کشف و شهود هایی که شاعر در ملازمت کردار های زمانه می کند . زاویه ی دید خود را متناسب با فضای هستی در شکل و محتوا عرضه می کند .
” میان دست و دلم / یک ماه و / یک علف خواب است . ” صفحه ی ۳۶
یا
” از بلندی های مرده و سپیدی ها / که راز مرجان و مزار ماهی هاست .”
صفحه ی ۴۴921

به اعتبار همین معنا ، رابطه ی لفظی و معنوی میان ” مرجان و ماهی ” ، ” ماه و علف ” ، ” نیلوفر و آب ” ، ” کبوتر و دست ” و ” خواب و خزه ” برقرار می کند .
” غریب می رانم و عاقبت / آن مردگان که شاهدم بودند / در خواب خزه ها خوابند”
صفحه ی ۹۲
یا
“و ماه / کبوتری ست / میان دستانت ” صفحه ی ۱۰۴
یا
“آن سوی این نگاه / آب های روشنی ست / که نیلوفر را / با نام کوچکش می خواند ”
صفحه ی۱۱۴

ملاقاتی میان کلمه و جنبه های معنایی در قطعات متوالی که بافت ترکیبی و عنصر زبانی شاعر به در یافت های تازه تری می رسد . که با عناصر زبانی شعر دیگر گره می خورد .

خلق ترکیبات و کارکرد های کلامی کاربرد زبان را در معرض جنبش های مدید ، جدید می کند . و پرواز را بال صبح بر یال بلند درخت می تکاند . تا نیلوفر آفتاب شود . و نیلوفر اما ، بالا دارد ، روندگی دارد ، جهت دارد . رهیدن اما ندارد !

” درخت خورشید ست و جان آب / و نیلوفر درخت کیهانی به نام او می نازد /
با شکل ساده اَش / گل خداوندی ست / و هر بلندائی / در مقابل بلندایش /
رنگ رخ می بازد . ” صفخه ی ۱۰۳

الفت با کلمه ها

شاعر برای ادای مفهوم با جست وجو در عوامل فرهنگی و متاثر از محیط ایلیات ، الفاظ و واژگان بومی را به خدمت گرفته است . تا هم به فرهنگ خود وفادار بماند و هم ساده تر با مخاطبان خود ارتباط برقرار کند . از جمله ی این کلمات و ترکیبات ” توشمال چپی ، بی بی یان ، مال میر ، چار برجی ، دراز دره و پازن ”
شاعر با استفاده از فرهنگ بومی و قومی درد دیار خود را باز گو می کند . که میراث شاعران جنوب است . از جمله ( سیروس راد منش و رستم اله مرادی )
واژگان منتخب علی پور نیز پرچمی می شود برای هزارن دستی که تکان روحیه دارند .

” به دیدگان بومی هم / او سایه ی گوزن خندانی ست / جبین نا هموار که بر فراز باران / چون امتزاج یال و آتش بود / و خواب کوتاهش جرات به باد می داد / آه ،
ای آخرین پازن به طایفه ” صفحه ی ۲۱

احساسی که از طریق تفکر به ما می رسد ، قوی تر از مسایل اخلاقی و عاطفی حضور خود را در شعر اعلام می کند . احساسی که در مقام دفاع از شعر هراس هر روزه دارد . تا جائی که بدل به اغراق شاعرانه می شود .

” و آن چه می کشد مرا / شعر های مرده است . ” صفحه ی ۳۶
یا
” در این اتاق کوچکم / که منزل شعر است / از هر کجا روشن ترم .”
صفحه ی۴۰

آشوبی ناشی از تشتت در ذهن علی پور نیست . فضای شعر ها شرایطی را ایجاد می کند تا ارزش معنایی آن با خلق نشانه ها سمت عرفانی بگیرد .

” و چون که باز گشتم / تا لاله ی سحر / از شکل عمر می گفتم / وینکه جهان /
میان دو تازه گل نمی خوابد ”
صفحه ی ۸۳

و در انتظار سرنوشتی صادقانه رو به آرامش می گوید :

” حرف بهار که سینه به سینه می چرخد / آ دم چه حرف سبز تری دارد ”
صفحه ی ۹۸

شاعر با وجود آن که جان و جهان خود را به شعر داده است . اما رمز و رازی در کارگاه شعر او نیست . گاه اگر به استعاره های قوی در تصاویر برخورد می کنیم
مصراع های بعدی این معما را حل می کند . به اعتبار همین حرکت بیان او را در تعبیر از تصاویر ارائه شده به راحتی می توان دریافت .

” از نقره ی شبانه / گویی پیاله می گیرد / . . . / این شعر / این دوست ”
صفحه ی ۹۰
” وین عادت نژاد ماست / که ناگهان / در خنده ای بلند / می پژمرند ”
صفحه ی ۳۵

علی پور با کلمه بازی نمی کند . با شناختی که دارد کلمه را در جای درست می نشاند و نقش آن را در یک تصویر یا در یک مصراع تعیین می کند . تا بیشترین زیبایی را برابر مخاطب قرار دهد .

“چون به گیسوان سپیدش دست می کشد / پرندگان گریانی کنار اوست ”
صفحه ی ۹۰
“همین که بنشیند باد / شب می شود / در جان بیشه ها غلتید ”
صفحه ی ۲۸

شعر های علی پور محصول تانی و تامل های اوست . مدام در شعر و با شعر اوج می گیرد .
” در این اتاق کوچکم / که منزل شعر است / از هر کجا روشن ترم ”
صفحه ی۴۰

حیات تازه ی تصویر در گستره ی خیال علی پور هیات و هویت خاص دارد . به لحاظ ساختاری و هم چنین زبانی پیشرفت های نسبی دارد . و بیان شاعر نیز به کیفیتی قابل اعتنا رسیده است .

” بیدار شده / اما دو دل مانده است / صبحانه با کدام درخت زیبا تر است ”
صفحه ی ۸۰
” و معلوم نیست / کیست / بی اسب و خاکستر / این همه گیسو را / به تحفه می برد ”
صفحه ی ۳۴
و چشم شاعر مفاهیم تازه تری از دیدار و از عبور در هستی را زایش می کند . تا پدیده ها پیوستگی دیداری با شاعر ایجاد کنند . و آغاز مرحله ی دیگری باشد برای ورود به قلمرو فرم ،

” و چون که دیده بگشودم / ستاره ی غریب چون زورقی / بر رود سپیده بود ”
صفحه ی ۴۸
دراین رابطه فشردگی معنا و ایجاز را از شاعر توقع داریم . زیرا در دیدگاه علی – پور پارادوکس هایی خلق می شود که سرنوشت آن ها رو به وحدت است . البته این نوع برخورد بی تابانه با شعر در پرتو معرفت های درونی و پرتاب های ذهنی برای هر شاعری می تواند ما حصل ماندگاری داشته باشد .

خصول به مرز های جدید و دست یابی به روزنه هایی که دعوت آفتاب را پیام دارند . و رسیدن به مکانیزم ذهنی با توسعه ی امکانات در حوزه ی شعر و رسیدن به آگاهی بیشتر و حرکت در مداری که اوج گیری های ماورایی و معنا های ناب کشف شود .
” تا مژه سائیدم / جهان / نیمی سپید و نیمی خاکستر / از هوش رفته بود ”
صفحه ی ۱۱
” رنگین کمان نرگس و نورند / جان ها که روشنی دارند ”
صفحه ی ۴۲
ظرفیت های زبانی شاعر از کلیات به اجزا می رسد . تا به دریافت تازه ای از توان بخشیدن به واژه ها در کل یک قطعه برسد . رفتاری که شاعر با زبان ، تصویر ، و سلاست های بیانی دارد . کلیدی به دست می دهد . تا مخاطب حرفه ای شعر به کشف های جدید تری برسد .

” پیوسته گیسویی / در پرده های کهکشان / می سوزد / در تاب اختران ”
صفحه ی ۱۳۷
احساس شاعر در این مجموعه از سیکل ثابتی برخوردار است . سعی در سامان بخشیدن واقعیت های موجود در حقیقت تصرفی است که در طبیعت می کند .
شیوه ی برخورد های او با عوامل بیرونی اتفاق های حادث را در ذهن منتقل می کند . یعنی از فضای چند بُعدی در مکان به نفع عوامل درونی در زمان سود می جوید . تا تفکری معنا آفرین را به مخاطبان خود منتقل کند .

” و این عادت نژاد ماست / که ناگاه در خنده ای بلند / می پژمرند ”

شعر ارائه شده به لحاظ جهان بینی با یاس و دلمردگی توام است . پرسش تفکر برانگیز عاطفی را در خود دارد !

” مثل پرنده ای / که هر چه بشنود / سپید می تابد / پس زانوان خویش می گیرد /
در خواب دست آموز” صفحه ی ۳۷

شعر بر اساس ذات یگانه ی خود خلق الفت و ترادف می کند . اما در بعضی شعر ها به خاطر تنافر مصراع از یکدیگر و دوری کلمات از واقعیت معمول دور می شویم ، سرشاری معنا که می توانست با استفاده از ایجاز برشی پشت زاویه های خیال ایجاد کند . و شعر را به قصد اعتلای تصویر از زیبایی خاص برخوردار کند. و گردش خیال را در سطح نجات دهد .

” دیگر نه وقت آن گیاهان بود / آنسان که سپید رفتم و / باز آمدم سپید /
و چون که باز گشتم / تا لاله ی سحر / از شکل عمر می گفتم / وینکه جهان /
تنها میان دو تازه گل نمی خوابد صفحه ی ۸۳

در سخن آخر هرمز علی پور را می توان :
شاعر تصویر های مجرد ، محتوا گرا و شاعر ابهام های ساده با روحیه ی آرام و ذهن و زبان نرم دانست . شاعری که سازش آشکار با کلمه دارد . کلمات مانوس که الفتی دیرینه با شاعر دارد . با همه ی جذبه ها و جادو هایش .

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

این نوشته در نقد شعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.