زنی که دهان بادها را دوخت*

سریا داودی حموله سلی‌ناز رستمی

 

تأملی بر”نان و نمک میان گیسوان تهمینه” سریا داودی حموله
سلبی ناز رستمی
“اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می‌زنم(نشر نیم نگاه/۱۳۸۲)،”آسمان حرفی ازگیسوان لی لی بود”(نشر پازی تیگر/۱۳۸۴)،”از عصای شکسته‌ی نیچه تا عصرمچاله‌ی لورکا”(نشر سخن گستر/۱۳۹۱)،”نان ونمک میان گیسوان تهمینه”(نشرافراز/تهران/۱۳۹۲)،”من ما بودم ب ادوفاعل اضافی”(نشرنوید/شیراز/۱۳۹۲)،”سِرنادهای میترائیک”(نشرنصیرا/۱۳۹۳)، “همه کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند (نشرکاکتوس/۱۳۹۳) و…که البته کتاب نقدی نیز با عنوان”کلمات بیش از آدمی رنج می برند(آنتولوژی شعر شاعران امروز/ج۲/نشر قطره/۱۳۹۳) از آثار برجسته ی سریاداودی حموله است که خود یکی ازراه های توانش و تعامل ارتباطی،پذیرش نظرازجانب مخاطب،آن را از اهمیت ویژه ای برخوردار کرده است، به بیان ساده تر، مخاطب بدون آنکه اندیشه ی خودرا دربهترین روش ممکن تبیین نماید ،باید از هفت وادی اندیشه داودی گذر دهد؛ چرا که کلامش در کارگاه بکر اندیشه ورزیده و بالیده و آنگاه بر زبان آمده است، تا چنین لذتی را که حاصل این دستمایه می باشد به دست اهلش بیفتد.


گرچه مسئله ی شعرو تحولات درنقد وبررسی ناشیه ی از آن ،یکی از مسائل زیبا شناختی است و بحث و تحقیق در صلاحیت اندیشمندان ادب شناس است، ولی از این نظر که دوران معاصر،دوران بیدار شدن عواطف و شکفته شدن احساسات و اندیشه هاست،و شاعران تازه به دوران رسیده ازجهت بلوغ فکری و خلاقیت درونی ،وضعی مخصوص به خوددارند؛به این جهت مسئله ی بلوغ درادبیات معاصربیش از یش نیز مورد کمال توجه قرار گرفته است، اندیشمندان شاعر و منتقدان اندیشمند معنی پیشرفتهای روز افزون ادبیات را در تمدن جدید در همین وهله ی نقد و تحلیل ،اطلاع از علل پنهانی احساسات بشری از عوامل عمده ی پدیده های شعر امروز می داند. به هرنسبتی که چشم واقع بین شاعر، حقایق نهفته دراحساس وعواظف را بهتر ببیند و به اسرار جاودیی قلم وطبیعت پی ببرد بر مسند و قدرت آثارش افزوده شده وتکامل و تعالی بیشتری نصیب آثارش می گردد.
بر همین اساس،شناختن ارزش واقعی شعرو توجه به زشتی و زیبایی آن،شرط اساسی ماندگاری آثار داودی حموله است که ازنیروی فعاله ی درونی اش سرچشمه گرفته وباطرز شایسته ای به نفع ادبیات و مخاطب پیش می رود واز طرف دیگر در شعرهایش به جنبه ی شاعرانه ی اجتماعی و زیبایی های پر فروغ آن توجه کرده است. اگر زنی،شعر می گویدو با ذوق و زیبایی قلم فرسایی می کند، وخلاصه اگرجهان شلوغ امروز را ،با دیده ی احساسات و جمال دوستی می نگرد،ازاین جهت است که شاعر می داندچگونه تحول عظیمی درذوق و عواطف مخاطب بوجود آورد،چرا که منشاء انقلاب شعر و شعور در بیداری درک های عاطفی و تشخیص زیبایی های آن نهفته است.ناگفته نماندکه داودی درتمام آثارش به ویژه در مجموعه شعر”نان ونمک میان گیسوان تهمینه”به اغتنام فرصت، توجه آدمی به شرایط موجود و بهره برداری صحیح از آنها به نفع سعادت معنوی و مادی خود، در اجرای تمام وظائفی که اکنون به عنوان یک شاعر زن نامدار بر عهده دارد،یک فیضِ عظیم در راه استفاده از فرصتِ چگونه زندگی کردن و نگرانی و اضطراب از آینده نیز تأملات دیگر وی است.
ـ نخستین زنی که دهان بادها را دوخت
من بودم
تا گم شوم
نه در خودم
در آیینه ای که از تو روشن می شود(نان و نمک میان گیسوان تهمینه /ص۲۲)
سریا در تمام اشعارش ،گذشته ی معدوم رابه فراموشی می سپارد و دل و روح را از حسرت، اندوه ، غم ، مرگ ، نگرانی ها وآشفتگی های روانی و…خالی می کند. همچنین آینده ی موجود نشده را نادیده می انگارد. چنین شاعری قابل ستایش است که با تمام نیروی ذهنی خود، متوجه حال و شرایط موجودی می باشدکه در خلق هر شعری از خود چنین سوال می کند«الآن چه باید کرد؟» این باید ها در”نان و نمک میان گیسوان تهمینه”میل به تصورات ناشدنی و تخیلات محال،حس ابداع و ابتکار را در مخیلش توسعه داده و به ذهن همیشه آماده اش نیروی خلاقانه می بخشد. تمایلات عاطفی هر زنی ،قدرتمندترین محرک و نیرومندترین عامل درجهت تهییج و جنبش یک شعرعمیق است.گاهی احساس،عاطفه و اندیشه دراین اثر،مخاطب را درراه خیر وخوبی تحریک کرده و گاهی به ناپاکی و بدی تهییجش می کند. مهر و محبت ها، علاقه و عشق ها، اغماض و گذشت ها، عفو وبخشش ها،فداکاری وجانبازی ها، خلاصه ده ها صفات دیگردراین مجموعه با بسط لذت و الم تدریجا” شکفته شده و به بالندگی می رسد.
اگر گنجشکی بمیرد
گنجشکی دیگر
برایش آواز می خواند
اگر شاعری بمیرد
کدام پرنده
رویاهایش را از باد و باران پس می گیرد؟ (نان و نمک میان گیسوان تهمینه/ ص ۱۱
امتیاز افتخار آمیز مجموعه شعر”نان و نمک میان گیسوان تهمینه”که مطلقن انسانی تر و یا دارای جنبه های اجتماعی با رنگ و بوی مردمی است که شاعر به اقتضای موهبت فنی و زاویه ی فکری خود،مدام به آن چشم می دوزد. داودی حموله ،بی گمان در خلق این اثر ،به دودلیل موفق عمل کرده است :
الف:زبان به عنوان ابزاری که منعکس کننده ی اندیشه ی شاعراست به خوبی توانسته عاطفه و احساس را به شیوه های خاصی که درخور افزودن به شعرمی باشد، در تارو پود آن ذوب نماید. به بیان ساده تر؛ عمل آفرینش شعر در زبانش طوری شکل می گیردکه پرده های ضمیر به یک سو رفته و نهان شاعر را به بدیع ترین وجه ممکن آشکار می کند. روحی عریان و سرکش که فقط از ورای کلمات می تواند لب به احساسات، اندیشه ، تخیل ، گزیده گویی و پذیرش دیگری و…در دل و طبع شاعر به اهتزاز در آید.
ب: برگزیدن انقلاب واژگان،به عنوان یک بافت ایده ئولوژی که شاعر نماینده ی آن انقلاب است به گونه ی افراطی-با توجه به قهرمان پروری های فردی و گروهی – به نگارگری وظیفه ی خود به عنوان شاعرو ساختن سنگرهای فکری که در مغز قشرهای جوان روشن اندیش جای گرفته،با نفوذ برنده ی کلمات،توانسته رویداد جریان های شعر را دنبال و به ژرفای کلام نفوذ کندو رهگذر آینده ی آن را– صدالبته به صورتی کلی _ بشناساندوخواستار درمان روح کلمات باشد.شاعری با چنین روحیه ی حماسی که درمجموعه ی”نان و نمک میان گیسوان تهمینه”به جنگ ریشه های تاریخی که دربنیاد این آثاربه صورت های گوناگون و از دیدگاه های فکری مختلف، قابل بحث و کنکاش است ،می شتابد.
در میان آثار حموله،میراث های ادبی ملت ها، قومیت ها، رسم و رسوم هاو …بر اثر فشارهای لحظه ای به وجود نیامده ،بلکه وی به عنوان محققی که خود درحیطه ی نقدو پژوهش،یدی قدرتمند دارد،براساس متقتضیات وضع کنونی، نگاهش به جای عرضه کردن تیپ های تک بعدی،به انسانی ترکردن این میراث ها معطوف می دارد.شاعری باقلب و روح اصیل ایرانی با علاقه و اشتیاق بیشتر محو درجمال انسانیت وایفای نقش خود به عنوان یک رسالت آسمانی در همین دلنوشته هایی می بیند که آرمان و آمال شاعر با واقعیت ها در می آمیزد و شوق فریاد زنانه در یاد و خاطره ی او بر می خروشد:
ـ با کدام یک از نام های تو
خود را معرفی کنم
با چشمان مورب کلاغ
یا نگاتیو تازه ی خودم؟
من معاصر مردانی بودم
که با هر روایتی
مش غول مردن اند
…بعضی ضمایر من گم اند
اگر می توانستم
چند قرن به عقب برگردم
به جای بردن شایعه های اسکندر
به مقدونیه
لام های تاریخ را
مانند شمشیر فاتحی به چپ می چرخاندم
حالا مثل دیده بان گورهای تهی
گره ای به زمین می زنم
و میخی به رویاها
به هیس های ارغوانی دنیا می رسم
و دردهای مذاب زنی
کز جنوب آمده بود… (نان و نمک میان گیسوان تهمینه/ ص۴۴)

شاهنامه که یکی از آثارسترگ فردوسی ومظهر جلال و جبروت فرهنگ و تمدن ایران و از گنجینه های ارزشمندزبان فارسی است پر مایه ترین ساختار تراژیکی”نان و نمک میان گیسوان تهمینه”ی حموله را تشکیل می دهدکه گاه رابطه ی علی و معلولی میان وقایع به گونه ای تعبیر می شود که حذف یکی از آن به کل شعر اثر می گذارد.
این مجموعه از سه بخش تشکیل شده است؛
بخش اول :گور خوانی
بخش دوم:خطابه ی هفتم سوفسطا
بخش سوم :«نان و نمک میان گیسوان تهمینه»
گور خوانی چیست؟و چرا شاعر در بخش اول این نام را برگزیده است؟سوالهایی از این قبیل که راه هر گونه مفر و گریزیی را بر مخاطب می یندد تا خواننده را متزلزل و به بن بست دچار کند.در تراژدی معمولا” غم ها و غصه ها عمیق تر خودش را نشان می دهد. شروه ها و مویه ها جان گدازتر بر روح و جان آدم رسوخ می کند.حموله از گورخوانی تا نان و نمک میان گیسوان تهمینه با
حلقه های بازشناسی دراین مجموعه، خواننده را پله پله به سوی فاجعه ای نزدیک می کند که یک تراژدی نویس چیره دست با تمام جزئیات چنان در جریان و پیشرفت این اندوه نقش دارد که گویی”گورخوانی” بیانگر وقایع وفاجعه ی حتمی در آینده است.

کوه ها به چه نگاه می کنند
وقتی من نیستم
و تو در ساقه ی گندم خواب رفته ای؟! (همان /ص 10)

گورخوانی به بررسی تمام صفات و خصوصیات روحی –روانی در شعر، اعم ازمرگ ، ناامیدی ، فراق و…را با مرگی رقت انگیز و جانکاه برای خود و خواننده رقم می زند. به همین منظور اگر شاعر چنین تقسیم بندی هوشمندانه ای به کار گرفته ،در حقیقت به استیلای مرگ و نیستی بر زندگی را هشدار مشفقانه ای می شمارد که نباید آن را خوار و حقیر به حساب آورد؛چرا که دام مرگ و فاجعه ودر نهایت”گورخوانی”به سیری تراژیک روی می آورد.شاعربا ایجادچنین تنگناهای سدید که در تضاد چیزهای یاس آلود و حتی ارزش های زندگی است،اهمیت گورخوانی را زمینه ای برای آلام وآرامش می داند.

گورخوانی دراین مجموعه بیشتر به معنای مصیبت و بلایی خانمانسوز است که به موجب آن شاعر و مخاطب به نحوی قربانی یک رخدادطبیعی یا حتی ساختگی می شود. گورخوانی به دو صورت قابل پذیرش است؛
1.بعد روانی:شاعردرآن نرم خوی، متعادل، وبسیار عفیف و با شخصیت جلوه گری می کند آن چنان کوهنوردی که در طی کردن پستی ها و بلندی ها، دامنه ی فراز را می پیماید تا خودِخویشتن را به مرتفع ترین قله ی کوه برساند و یا دامنه ی نشیب در حین عبور به آخرین نقطه ی نزول را مورد توجه قرار می دهد.
2.بعداجتماعی:شاعر همگام وهمراه با مخاطب ،انسانی صبرپیشه ،لایق ،لبریز از آمال برای رسیدن به بهترین جایگاه اجتماعی چه قبل از مرگ و چه بعداز آن، عالی ترین مناظر و چشم اندازهای مطبوع و دلپسندی را دنبال می کند که هر انسان شریفی آرزوی آن رادارد. مرگ با عزت یکی از بزرگترین سرمایه های این مجموعه است که برخلاف شاهنامه،کشمکش و وجدال، مرگ و سرنوشت از فاجعه ی محتوم آن است.
وقتی شاعری بمیرد
فرشتگان اورا به نام کوچک خود
صدایش می زنند
مبادا لابه لای سنگ قبرها گم ام کنی
دنیا پراز خواب های سرگردان
و جاده خیس خداحافظی
به اولین قبر «چهاربیشه » که رسیدی
شاعری را به یاد بیاور
که سلامش
میان آفتاب گردان ها مانده است !( همان ص 6)

ناگفته نماندکه«گورخوانی»درحقیقت یک پیش درآمدبرای بخش دوم وسوم به شمار می آید،بهره برداری صحیح ازاین تمهید، پایه های اساسی این مجموعه را پی ریزی می کند. پایه هایی که شاعردر بعضی از شعرهای آن شادمان و مباهی است و در برخی نیز غمگین و غصه دار و…که البته توانسته این مطلب را بدرستی و قطعی در درون خود حل و فصل نماید که غم و شادی هرچه بود گذشت و دیگر بر نمی گردد، حسرت بر گذشته نه تنها مؤثر نیست بلکه مضر و مایه ی خسران است.

حموله شاعری با افکار خطرناک است.خطر،نه به آن معناکه موجب پریشان احوالی شاعر گردد،بلکه برای رسیدن به مقصد هرخطری را به جان می پذیرد و چنان مقهور و مسخرشان می کند که از آن هول ها و خطرها ،چیزی نمی فهمد و خلاصه این بخش در کشاکش افسوس گذشته و نگرانی آینده ،ایام مهلت از دستش در می رود و بدون اخذ نتیجه،باید راههای خطرناک تری در پیش گیرد.

کتمان نام در بخش دوم وشروع فاجعه در بخش سوم
سریا با گذراز آنچه درشاهنامه رخ داده تا خلق«نان ونمک،میان گیسوان تهمینه»خودرا در جای جای شاهنامه می بیند.این اندیشه زمانی به قوت خود می رسدکه بخش دوم آن،با خلق دوچهره ی متفاوت با شاعری که هم دغدغه ی امروز را داردو هم با زنی تهمینه صفت دراساطیر کهن،خودِ دومش را نیز درگذشته پیدا می کند. فرنگیس ، گرد افرید و…نام های دوم زنی که از هفت خوان رستم عبور می کند.
ـ نخستین زنی که دهان باد ها را دوخت
من بودم
تاگم شوم
نه در خودم
در آیینه ای که از تو روشن می شود
خواهر کوچک ماه خواهم ماند
تا تو بگذری
مثل ِسا یه ای از جوانی …(همان /ص22)

-براعت استهلال

داودی حموله بادقت و باریک بینی، گریزی به شاهنامه می زند.”نان و نمک، میان گیسوان تهمینه”پیش درآمد تراژدی که به دنبال عوامل وعناصر شکل دهنده این مجموعه شعر را با آگاهی از براعت استهلال به داستان سهراب و رستم، تهمینه دخترشاه سمنگان،گردآفریدو فرنگیس،فرازو فرود داستان سیاوش و اسفندیار و…بسیار موجزانه به آن می پردازد.داستانی که حوادث آن آرام آرام در جریان تنه ی سوم یعنی” نان و نمک،میان گیسوان تهمینه”به وقوع می پیوند.
ای کاش
این سه حرف پژمرده را
به بازوی سهراب گره نمی زدی
آخرین شیهه ی رخش
فعولن فعولن فعولن فعولن بود…(همان/ص21)

-پیش گویی
یکی از راه های پیشروی درداستان شاهنامه همان پیشگویی است که به موازات سرنوشت در حرکت است تا زمانی که مرگ دلخراشی به وقوع انجامد.حموله نیز این پیش گویی را با تراژدی به اجتماع امروز گره می زند به کابوس هایی که بر پیکر اجتماع سنگینی می کند. در بند بند اشعارش با این کابوس ها دست و پنجه نرم می کندبا چشمان باز می نگرد وبه ما درگرفتار شدن به آن هشدار می دهد.
” نان و نمک، میان گیسوان تهمینه”سوگنامه ی سریاست این اثر به صورتهای گوناگون ،پیش از رخ دادن بحران با چهره ی رنج آلود زنی تراژدی آفرین که دربرابر روزگار ،سرنوشت و بالاتر از آن مرگ روبه رو می شود. شاعر نیز به رویارویی این حوادث بر می خیزدتا رساننده ی معنی جاودانگی در زندگی پس ازمرگ باشد. این در حالی است که”مرگ وسرنوشت” طوری دیگر در شاهنامه رقم می خورد.
دیگر هیچ آینه ای تاب گیسوان مارا ندارد
مرثیه را به اسب های تشنه برسان
وابرهای غم خوار رابه کوی ما بفرست
آن سوی تاریخ مرثیه ای می خوانند
که چشم هزار فرنگیس می خواهد… (همان /ص۴۴)

ابعاد شخصیتی دراین اثر، برخلاف شاهنامه نه عشق یک سویه دارد و نه خیانت و …بلکه تصویر یک زن ایرانی را نشان می دهد که برای خود شه بانوی واژگان فارسی ست که می داند چگونه با آن به تسخیر قلوب آید و چطور با عطش به عشق و ایمان به زندگی پس از مرگ، نامی و نشانی از خود به نیک بر صحیفه ی روزگار بر چا گذارد.
دوباره آیینه به دست باد داده ای
تا رمل کتابهای کهنه را بخوانی
تا دهان ابری کیکاووس باز شود
نقل زال زادگان،
صد شاهنامه شده ست (همان/ص ۳۷)

بدون شک حموله می داند که چگونه با ملهم ازشاهنامه قهرمانش را تربیت کند،چگونه انتقام بگیرد،زور بگوید، اعمال خشونت کند،مخاطب را مرعوب سازد و سخنان خودرا به او بقبولاندو به هزار دستاویز دیگری که حقارتهای درونی را طوری جبران کند که از ارکان ترقی و اساس مؤثردر پیشرفتهای فردی و اجتماعی این مجموعه گردد. به عبارت دیگر برای تعدیل تمایلات فردی واجتماعی و محدود کردن آن ،تنها به دانش و منطق قناعت نکرده و برای رام کردن احساسات و عواطف به ایمانی که ریشه در فطرت دارد نیر بهره برده و به این گونه ارزش نان و نمک بر خلاف داستان شاهنامه ،شکفته تر و نیرومندتر می گردد.
ـ من هیچ گاه به زمین دروغ نگفتم
نخواسته ام دختران بنفشه
در محاصره بمانند
باد باد ها مچ انداختم
تا دست در حنای کلمات بخوابانم ! (نان و نمک، میان گیسوان تهمینه/ص۶۹)

منطق زندگی دراین مجموعه با هماوردجویی وگلاویزشدن با واقعیت و گذرکردن از آن،زندگی بعد ازمرگ را تازه تر می گرداند. سریا به کار”تعمیم”این آزمودگی بر نمی خیزد،آن را باشعار های آبکی وکلیشه ای در نمی آمیزد. تفاصیل کوچک را با هر شگردی به بوی آشنا آغشته می کندو با تواضع و ادب جایگاه خود را به عنوان زنی شاعر ،همه ی ویژگی های عام نبوت ها را نگه می دارد؛همان شعور نبوت با رنگ ها، روشنی ها و سایه ها و…
من سریا نیستم
آفتاب گردانی
که از سایه های خود می گریزد (همان/ص۲۳)

عوامل اجتماعی،نه تنها بر شعر اثر می گذارد بلکه باعث رشد و تعالی همه جانبه ی آن نیز می شود. اندیشه را دگرگون می کند و انقلاب ژرفی را در کالبد ادبیات پدید می آورد،به همین جهت طرز فکر و خلاقیت شاعران با مردم عادی تفاوت بسیاری دارد. در باطنِ شاعران دو نیروی عظیم با قدرت موثری وجود دارد که حموله با استفاده از این قدرت خدادادی اندیشه و احساس را که هرکدام ازجایگاه خاصی برمی خیزدبه آرامی و بتدریج در پی کشف کمالی برمی آیدکه اغلب ازعدم توازن عقل واحساس سرچشمه می گیرد. حموله، شاعر حسابگری ست وقتی می گوید:
تنها ساقه ی بهار در دوردستها ماند و
پوشال های زرد
سهم ما از این چراغ کهنه نفرین باد بود؟
آن شهریار مرده
از مرگ ما می پرسد
و نمی داند که گورما پراز خواب های گندم ست
نه خطوط اتهام از یاد خواهدرفت
نه دروغ های زمین
الفاظ گرسنه بر می گردند
وورد عشق به تقویم ممنوع می شود
ماه را برشانه مگذار
تا فرنگیس گیسو به سیاووشان حنا کند!
دنیا هرروز از مادورتر می شود
عشق رنگ عوض می کند
به زیبایی خواهرم سوزان …( همان /ص۴۱)

سریا با آگاهی بر تار و پود داستان شاهنامه به تمام وقایع وحوادثی که در آینده برای سیاوش رخ می دهدرا یک به یک برای خودِ دوم (فرنگیس)برمی شمارد.ازتولد فرزندش تا آوارگی فرنگیس،بی مهری پدر در حق دخترش، زنهار طلبیدن پیران از افراسیاب برای نجات فرنگیس وکین خواهی رستم و…را باظرافت به رشته ی تحریر می کشد. تا جایی پیش می رود که عشق رنگ ولعاب خودرا از دست داده و عشق پدر به دختر را به سخره می گیرد.
ماه را برشانه مگذار
تا فرنگیس گیسو به سیاووشان حنا کند!

سیاوش انسانی برگزیده و نیک سیرت است، با توجه به همین اصل،داودی حموله پرده ی روزگار را در پیش چشم حقیقت بین مخاطب شکافته و تاریکی این چرخ روزگاررا با کلمات روشنش به زیبایی خواهرش سوزان مبدل می کند.
دنیا هرروز از مادورتر می شود
عشق رنگ عوض می کند
به زیبایی خواهرم سوزان…

بر سر دوراهی قرار دادن مخاطب

حموله مخاطب را در بخش پایانی بر سر دوراهی قرار می دهد ،درست مثل بر سر دوراهی قرار گرفتن سیاوش در شاهنامه. همان گونه که سرنوشت راههارا مسدود می کند،در پایان این بخش نیز سرنوشت و مرگ در کنار هم راه خروج را می بندد. گمراهی وسرگشتگی درکنار هم وبا هم شاعر را وادار می کند تا لب به نفرین بگشاید،همان گونه که سیاوش لب به نفرین باز می کند و …
…از هفت گام تاریخ
پادگان ناموزونی مانده
به کوره راه
وتقویمی که همیشه خنجری از ما جلوترست
ماره از گورهای کهنه مترسان
عمر بسان پلنگ زخمی می گذرد
مرا به وطنی دور ببر
دور دور
آنجا که درناها بی هیچ رویایی می سوزند.(همان /ص ۴۲)

داودی با درایت اشاره ای هم به”سیاوش گرد”می کند. همان سیاوش گردی که سیاوش به خاطر دیدن خواب ها و رویاهایی که مجال ظهور یافته و وی را به ساختن آن ترغیب نمود. وتقویمی که همیشه خنجری از ما جلوترست …
همین سیاوش گردی که حسادت و فتنه را در دل گرسیوز برانگیخت و زمینه ساز مرگ سیاوش گشت. داودی حموله در آخر با توجه به همین حسادتها و فتنه گری ها در دنیای مدرن امروز ،خودرا جای فرنگیس احساس می کند. آوارگی ،دربه دری در نهایت مرگ سیاوش به تراژدی غمگینی در”نان ونمک میان گیسوان تهمینه “را که در دوجامعه ی تورانی و ایرانی شکل گرفته به جامعه ی امروز پیوند می زند.

  • عنوان نقد برگرفته از شعر شاعر انتخاب رسانه

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

این نوشته در نقد شعر ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.