بایگانی ماهیانه: جولای 2009

صاحب عکس

صاحب عکس فوق از سروده‌های عمران صلاحی است که توسط دوستی برایم ارسال گردید با تشکر فراوان از این دوست گرانقدر همراه با دوعکس چاپ نشده از عمران عزیز و با یاد خوش او این شعرش را برایتان می‌آورم.صاحب عکس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر دیگران | 3 دیدگاه

بخشی از مصاحبه با احمد شاملو

.متن زیر را که با نام بخشی از مصاحبه با احمد شاملو در وازنا آمده و بسیار خواندنی‌ست دراین‌جا می‌آورم که امیدوارم از مطالعه‌ی آن بیش‌تر بیاموزیم. یاد شاملوی بزرگ همیشه باد. …………………………………………………………………. رسانه بخشی از یک مصاحبه با احمد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش | 2 دیدگاه

نام ساختگی و دروغین برای «خلیج فارس» در "گوگل ارث"

.نوشته‌ی زیر از سایت کانون پژوهشهای ايران شناختی زیر نظر ایران‌شناس فرهیخته آقای جلیل دوستخواه را عینآ در این‌جا نقل می‌کنم تا درصورتی‌که بعضی ازما موفق به امضاء این دادخواست‌نامه‌ی قانونی نشده‌ایم به انجام آن مبادرت ورزیم.…………………………………………………………………………..رسانه۱۶. دادخواست‌نامه برای اعتراض … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش | دیدگاه‌تان را بنویسید:

با دست بسته نمی‌شود كاری كرد…

.شعری ازشاعر نام‌آور ایران شمس لنگرودی در ارتباط با حرکت حق‌طلبانه‌ی مردم ایران . نقل از سایت شخصی‌ وی. حتما سراسر شب صدامان مي‌كردي اما عزيز دلم زندگان قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند حتما سراسر شب بر دريچه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شناسنامه ٣۱

. شناسنامه‌ام خیس است و ریشه‌ام از خزر …………………آب می‌خورد. …………………….هفدهم جولای ٢٠٠٩ ………………………کوُل کالیفرنیا

منتشرشده در شعر شناسنامه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

تقصیر صندلی

. پیدا کنید ارتباط بین این دوربین بی‌پایه و این آدم نزدیک بین پایه‌دار را که پای این فانوس بی‌فتیله تاریک شده‌اند این مارمولک اگر سبز نیست تقصیر صندلی‌هایی‌ست که از درخت بودن خسته شده‌اند وگرنه صحبت داس و اره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بیا به تماشای آفتاب بنشینیم

.تقدیم به: دختران آفتاب.پیش از آن‌که اتفاق بیافتدچهار صندلی‌ی دسته‌داردور میدان قار قار نشاندیمما با صدای کوچه تمرین می‌کردیمو هیچ‌کس به این چهار حنجره‌ی تازه‌کار………………………….. شلیک نمی‌کردبخت با ما بودکه انتهای خیابان رااز گل‌های شیپوری……………. پر می‌کردندتا بهتر شنیده شویممردان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | ۱ دیدگاه

شعری از یداله رویایی

شنبۀ سیاه ” نمی دانید چقدر زدند، چقدر می زنند، چقدر می زنندم …ما با تنی کبود ازباتوم، در یک شهامت می میریم و بازاز یک ترس زاده می شویم “(از نامۀ مهناز یوسفی شاعر، ٥ تيرماه ٨٨) و ترس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید:

شعری از یداله رویایی

به چهرۀ خونین دخترم : ندا ای که در صفِ پیش،جان پیش ِ صف می گذاریبرتلاطم تو جهان ِمن کف و کاهی باد !و جمال تو تا ابداندازۀ جان ما باد !.نقل از: مجله الکترنیکی وازنا

منتشرشده در شعر دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید: