واژگان خانگی

واژگان خانگی9

شاعران این شماره: روجا چمنکار، ناهید عرجونی، معصومه همایونی، علی جهانگیری، منصور خورشیدی، حمید عرفان، فریاد ناصری و علیرضا نوری

_____________________________

روجا چمنکار
یک شعر : از روجا چمنکار

………………………………از مجموعه شعر: راه‌رفتن روی بند

 

نازنینم
با مسافری که می‌آید
سرزمین بی‌طرفی برایم بفرست
پرچمی سفید
و پیراهن نازک گل‌داری
با بوی خلیج ناآرام فارس
برای اقیانوس آرامی
که مثل چشم‌های تو تنهاست 

 

ناهید عرجونی3
یک شعر از: ناهید عرجونی

……………………………..از:  مجموعه‌ی (کسی از شنبه‌های ما عکس نمی‌گیرد)

مگر چند بار دیگر

 

مگر چند بار دیگر می‌توانیم
بر لاشه‌ی‌ خسته‌مان لباس بپوشانیم
صداهای‌مان را به میدان بیاوریم
صورت‌های‌مان را برگردانیم
از دوربین‌هایی که مال ما نیستند
و از خون‌های‌مان که فواره می‌زند
عکس برداریم!
مگر چند بار دیگر زنده می‌شویم
که هر روز کسی از ما گم می‌شود
یکی از ما زهر می‌خورد
و یکی از ما
می‌ترسد که گم بشود
که زهر بخورد
می‌ترسد که سلول‌هایش فلج بشود
توی سلولی که هیج‌کس نمی‌بیند!

معصومه همایونی
یک شعر از:معصومه همایونی

 

هزار چشم
در دهان دریا
ریشه می‌زند
با چرخش پرگار
هر ستاره
نام می‌شود
روی نیم دایره‌ها
بهار پیر
در نگاه آب
ترک می‌خورد

 


علی جهانگیری
یک شعر از: علی جهانگیری

کوهستانی‌نر نبودم
یا بلوطی بلند
تنها به تو دست کشیدم
و تو کتف‌های مرا بوسیدی
و از دامنت دماوندی زائیده شد
با دامنه‌های بی‌شمار،
برای دویدن اسب‌ها
با نفس دیوها و شمشیر پهلوانان
و سوارانی در پناه خورشید!
آتش و سیمرغ و اهریمن،
افسانه‌ام نکرد
تنها تو مرا بوسیدی
و کوهستانی‌نر زائیده شد

 

منصور خورشیدی3
یک شعر از: منصور خورشیدی

……………………………..از: صورت‌کتاب شاعر

چنگ به خاطره می‌زند
سرعت دایره‌های ساکن
ریتم تند نبض
از حاشیه‌ی هوش
پرت می‌شود
روی سطح ماه
تا صورت هوایی حس
در نمای رابطه‌ها
رویش دوباره
آغاز کند
میان دایره‌ها

حمید عرفان1
یک شعر از: حمید عرفان

شب‌ها سگ‌های نگاهبان شاعرند و روزها
دور از شرافت واژه به شکار می روند
صدای سطرهای پاره پاره و جویده شدن تصویرها و
زوزه ی ناله وار گرگ ها را
در سپیدی زمستان دفترها می شنوی ؟
آری می شنوم .

 

.فریاد ناصری4
یک شعراز: فریاد ناصری
…اد ناصری

……………………….از: سایت چند شعر کوتاه

شبیه سیگار‌هایی آویزان
از چوب سیگار‌های پیرمردان
ناامید
مثل زمزمه‌ی هر شب پیر‌زنان
در بستر
شهری که در آن قد کشیدم
چنین بود
خیابانی کوتاه
بین غسالخانه و قبرستان

 

علی‌رضا نوری
یک شعر از: علی‌رضا-نوری

…………………………از کتاب: دلقک‌ها گریه می‌کنند

 

ساز مطرب شکستند
دندان‌هایش ریخت 
از روی خاکش خارها رویید
آوازش را
عاشقان ایل اما
سینه به سینه
دهان به دهان
به آب چشمه گفتند
به درختان کنار راه
به گوسفندان پا به ماه
به سنگ‌های کوه
به خار مغیلان گفتند
می‌ماند این باد
این باد بی‌پدر
که آوازهای عاشقانه را
میان جهان پخش می‌کند

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

این نوشته در اشعار این شماره ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.