واژگان خانگی

واژگان خانگی2-7

شاعران این شماره: سریا داودی حموله، ناهید عرجونی، آرزو نوری، بهرام اردبیلی، حمید عرفان، فریاد ناصری، 

_____________________________

سریا داودی حموله
سریا داودی حموله

«««««

پیراهن تو را که می‌پوشم

و ماه به وقت آمدنم عطسه می‌کند

عشق تاب بر می‌دارد

برای دوباره دیدن تو

باید آفتاب گردانی بکارم.

آسمانی که نام تو را دارد

آیینه را به سمت من چرخانده است

 

ناهید عرجونی۴
یک شعر: از ناهید عرجونی
 ………………………………….

.……………………...از: صورت‌کتاب شاعر

 

بايد به دبيرستان بروم
بايد موهايم را بپوشانم از مقنعه
وگناه بچه‌ها را به گردن بگيرم
به گردن بگيرم بوسه‌های پنهان را
به گردن بگيرم دستهايی را كه معصومانه حرام میشوند
بايد دختری بشوم كه دوستم داشتی
اين عكس كه به ديوار چسبيده من نيستم
اين عروس كه بهت زده است
اين گوزن‌ها كه توی سرم رم كرده‌اند
من نيستم اين زن كه جنگ را علم كرده است که نخندد
كه نام “مين” زمين گيرش كرده است
گوش كن امين!!
بايد برايت نام مستعار ديگری پيدا كنم
كه پيامبری نباشد در خاك‌های خشك
پيامبری نباشد در چاه
كه پيامبری نباشی كه عاشق من نيست
بايد به بچه‌ها بگويم عشق را نگه دارند لای دندان‌های‌شان
وزنگ‌های تفريح مزمزه‌اش كنند
ودور از چشم ناظم‌ها به من چشمك بزنند
كه میدانند امين نام مستعار كسی است
كه سال‌ها پيش ديوانه‌اش بودم
ديوانه‌ام بودی كه برگشتی به كوچه‌های كودكی‌ام
كه برگشتی به خشم قبيله‌ای كه دوستت نداشتند
دوستت داشتم
درست مثل عصرهای پنج شنبه كه آزاد میشديم
ومثل نامه‌هايت كه مهربان بودند
ونام‌هايت را هر بار عوض میكردم تا پيامبری نباشی كه گرگ پيراهنش را دريد
تا پيامبری نباشی بر صليب
اصلا مردی نباشی در خانه‌های دور
می‌خواهم همين‌جا باشی
كنار گوزن‌هايی كه توی سرم رم كرده‌اند
كنار حرف‌هايی كه سرم را باد میبرد
با من به مدرسه بيا
به خيابان‌هايی كه نمی‌شود خنديد
ودست‌هايت را به من بده تا نترسم از ازدحام اين همه غربت
از مقنعه
واين كه دروغ را توی مدرسه درس میدهند

 

.
آرزو نوری 2
یک شعر از: آرزو نوری

 

بی واسطه

 

خیلی شبیه خودم بودم
وقتی تیغ کند
مویرگ‌ها را نمی­‌برید
من
بی ‌واسطه زن بودم
و حمام
از هق‌هق کاشی­‌ها
حناق می­‌گرفت

بهرام اردبیلی
 یک شعر از: بهران اردبیلی
………………………...از سایت ادبی پیاده‌رو
ذوذنبی بر خاک
همسرم!اين دعا و قسم را که سخت ناخواناستبه گردن ِاسبی بياويز

که بر اجساد سربازان و ما خواهد گذشت.

اسبی به هيأت ِانسان

به هيبت بهمنی در سهند.

ارديبهشت است

قتال‌ترين ماه ِمنظومهی شمسی

فرو بند درها را ای بيوهی سی ساله

اسب ِنبی در قريبان

شيهه می‌کشد و بیمرکوب،

در کمند ِسواره نظام است.

شام ،

ديگران را فطير و کلم بده

برای بهرام

پونه بجوشان .

ماه ِدرشت ِخوب

دری که به لطف ِ باد –باز و بسته میشود .

الامان ای جوخه

ماشه را نچکان

هنوز اندکی شب است …

برنوی روسی

سکوت ِقريبان را نشانه می‌گيرد

و نبی در ذهن ِشاعر

نشسته بر باد و بر ارس میتازد .

 

.حمید عرفان1
یک شعراز: حمید عرفان

……………………….از: صورت‌کتاب شاعر

 

برای ” بهرام “

 

یاد تو جنگلی است یا پاره ابری

یا انعکاس صدای تو است در این ستیغ پاکیزه

و تداوم نورهای متلاشی که نام تو را در قلبم می‌فشرند

یله از اسب سفر می‌شوم فرو می‌ریزم

در محاصره سنگ‌های کلان نمی‌توانم بنشینم

محو می‌شوم

محو معماری‌ی رنگین کمان دور دست که تویی

با لکه‌های آبی پیراهنم ذوب می‌شوم

بر این کوره راه

مبادا تو نیز بر من پای بگذاری

 

فریاد ناصری2
یک شعر از: فریاد ناصری
.

 

ما دست‌های‌مان پشت و رو ندارد

در همه جایش می‌توان

رد گلوی گل و خنده را

پیدا کرد و بعد

شیر را باز کرد و

به همین راحتی

از همه‌ی آب‌ها دست شست

درباره Habib

متولد سال ۱۳۳۰ رشت استان گیلان- کسب لیسانس از دانشگاه ملی ایران- کوچ به ینگه دنیا سال ۱۳۶۵ و اقامت در کالیفرنیا-چاپ اولین کتاب شعر بنام (الف مثل باران) در سال ۱۳۸۴ در ایران توسط انتشارات شاعر امروز.

این نوشته در اشعار این شماره ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.