بایگانی ماهیانه: آوریل 2008

شّر ِ کشان

خوب یادم نیست که چندم محرم بود که گل‌آقا غیب‌اش زد و بعد از آن هیچکس دیگر ندید‌اش ، مصطفی می‌گفت ” با چشم های خودم دیدم که چنان با قمه به سر گل‌آقا زدند که کاسه‌ی سرش دو نیمه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کوتاه‌ها | ۱ دیدگاه